
بیم و امید
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: داریوش رفیعی، الهه
* * *
مثلث هنری مجید وفادار، داریوش رفیعی، الهه
* * *

بیم و امید
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: داریوش رفیعی، الهه
* * *
مثلث هنری مجید وفادار، داریوش رفیعی، الهه
* * *

آرزو
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
تو فروغ دلهای بیماری، تو چه شورانگیزی، افسونکاری
ز تو روشن گردد گاهی محفل ما
چو شرابی، مستی بخشی جان مرا
تو فرود آیی، گاه از دنیایی شیرین
به دل زارم، همچون رؤیایی شیرین
تو فروغ دلهای بیماری، تو چه شورانگیزی، افسونکاری
بیداری در دل شب، چون چشم بیدارم
بیداری تا که کُنی، افسونها در کارم
آرزو خندهزنان در دل شب سوی من آیی
شورم در سر فکنی در دل من ار چه نپایی
تو فروغ دلهای بیماری، تو چه شورانگیزی، افسونکاری
گرچه نباشد در تو وفایی
چارهی دردی، عقدهگشایی
تو فروغ دلهای بیماری، تو چه شورانگیزی، افسونکاری
♫ LP Cover ♫
* * *

جگرم
شعر: سعدی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: داریوش رفیعی

کیجا
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش

یاد تو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
با تو من شِکوه ها دارم از جفای تو
هر جفا هر ستم می کِشم برای تو
راز دل کُجا بَرم!؟ پیش کس چرا بَرم!؟
از تو هر شکایتی کُنم با خدای تو
آه ای گُل ازعهدت چه گویم!؟
بویت از چه گلشن جویم!؟
آه دردِ پنهان با که گویم!؟
راضیام من با رضای تو
آه، یادِ تو هرگز از خاطرم کی رود!؟
رفتی و با تو امید من
هر کجا، همچِنان سایه در پی رود
راز دل کُجا بَرم!؟ پیش کس چرا بَرم!؟
از تو هر شکایتی کُنم با خدای تو
* * *

عاشقم من
شعر: رهی معیری
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
عاشقم من عاشقی بیقرارم
کس ندارد خبر از دلِ زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهرِ تو ای مَه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از همه بُگسستم
بر تو فدا سازم جان
عاشقم من عاشقی بیقرارم
کس ندارد خبر از دلِ زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهرِ تو ای مَه آرزومندم
بر تو پابندم
خیز و با من در افقها سفر کُن
دلنوازی چون نسیم سحر کُن
سازِ دل را نغمهگر کُن
همچو بلبل، نغمه سر کُن
* * *
از «رهی معیری» در این سایت:
«رهی معیری» کاروانسالار ترانهسرایان سبک کلاسیک
«خزان عشق» رهی معیری (مجموعه ترانهها)
امضاء کتاب «سایهٔ عمر» برای «نواب صفا»
خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»
* * *

چون تو را دیدم
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
دل از دستم رفته برون
زاندم که تو را دیدم
عشقم دارد رنگ جنون
زاندم که تو را دیدم
شعله به جان گران زدهام
قیدِ خود و دگران زدهام
زاندم که تو را دیدم
دست رد از غم تو به سرِ
این خوشی گذران زدهام
زاندم که تو را دیدم
تو پریرو با چشمت فتنه به پا کردی
تو اسیرم در دام رنج و بلا کردی
چه نهان شوی از نظرم
همه جا به تو مینگرم
ز جهان همه بیخبرم
ای فتنه چها دیدم
زاندم که تو را دیدم
عشق آتش از نو بر جان من زد
برقی سوزان بر سر و سامان من زد
وای از چشم رهزن تو
خون من بر گردن تو زین آشنایی
اشک من آمد به سخن
کمتر کُن با این دل من بیاعتنایی
* * *

تمنا (من عاشقم)
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
عاشقم من، عاشقی بیقرارم
کس ندارد، خبر از دلِ زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی، از تو خرسندم
مِهر تو ای مَه، آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من زخدا خواهم
تا بهرهت بازم، جان
تا به تو پیوستم
از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان
عاشقم من، عاشقی بیقرارم
کس ندارد، خبر از دلِ زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی، از تو خرسندم
مِهر تو ای مَه، آرزومندم
بر تو پابندم
خیز و با من در افقها سفر کُن
دلنوازی چون نسیم سحر کُن
ساز دل را نغمهگر کُن
همچو بلبل نغمه سر کُن
* * *

خاکستر من
شعر: نواب صفا
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
خاکستر من
وصلت در نظرم خواب و خیالی بود
عشقت قصهای از رنج و ملالی بود
هجرت میکُشدم، این چه وصالی بود؟
چو امید تو پروردم
به جفای تو خو کردم
با شمع و پروانه همعهد و همدردم
عشقت قصه ای از رنج وملالی بود
هجرت میکُشدم این چه وصالی بود؟
بی تو که باشم من؟ آتش خاموشی
عاشق جانبازی، مست قدح نوشی
بنگر بر خاکستر من
که چه آوردی بر سر من
ز نسیمی چون برگ خزان
شود آشفته بستر من
به خدا ای افسونگر من
عشقت قصه ای از رنج و ملالی بود
هجرت میکُشدم، این چه وصالی بود؟
گفتی با ناز آیم، باز آیم، بازآیم
دمساز آیم
همچون جانی،
تو ماه تابانی، چون او سرگردانی
گه پیدا، گه پنهانی
چو امید تو پروردم
به جفای تو خو کردم
با شمع و پروانه همعهد و همدردم
عشقت قصه ای از رنج وملالی بود
هجرت میکُشدم، این چه وصالی بود؟
* * *

عالم مستی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
شور و شیدایی همه در مستی ما باشد
وز ساز پنهان که در این میکدهها باشد
مستان را در دل ز صفا نور و جلایی هست
قلب مستان آینهی مهر و وفا باشد
ساقی را بِنگر در کف پیمانه دارد
در هر پیمانه صدها افسانه دارد
در ساغر او بین راز همه هستی
ارزد به جهانی یک لحظهی مستی
مستی جز شوری از عالم بالا نیست
جز مستی روحی در قالبِ معنا نیست
هستی، جز سودایی ساغر و مینا نیست
مستی مظهر بیناییست
دور از عالم رسواییست
اسرار دل در میکده پنهان است
آنجا بینی هر دل که پریشان است
عالم مستی را جانپرور میبینم
در دلم امشب شوری دیگر میبینم
نقش رخ جانان در ساغر میبینم
مستی بال و پر جان است
دل را یار و نگهبان است
* * *