
پینوشت: معینی کرمانشاهی در توضیح شعر «خشم طبیعت» نوشته است: «به مناسبت زلزلهی مهلک خراسان و با دیدن تصاویری از این رخداد سروده شده است.»
زمینلرزه دشت بیاض و فردوس، دو زمینلرزهٔ پیاپی بود که در دو روز منطقهی دشت بیاض، کاخک و فردوس را ویران کرد.. تاریخ وقوع این زمینلرزهها بعدازظهر نهم شهریور، و صبح روز بعد در دهم شهریور ماه سال ۱۳۴۷ بود.
کشتهشدگان این دو زمین لرزه در آمارهای مختلف بین ۷۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر اعلام شده است. در این زمینلرزهها که با نامهای «زمینلرزهی فردوس»، «زمینلرزهی کاخک» و «زمینلرزه جنوب خراسان» هم شناخته میشود؛ حدود دوازدههزار خانه مسکونی ویران و ۶۱ روستا تخریب شدند.
* * *
خشم طبیعت
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: انوشیروان روحانی
تنظیم آهنگ: جواد معروفی
خواننده: پوران
سال اجرا: ۱۳۴۷
روز و شب دست دعا
میبرم سوی خدا
کای خدا از بندگان پُر گناهت رو مگردان
قلب عالم را ز خشم خود ملرزان
گر بُوَد بر دوش ما بار گناهی
اشکِ چشمِ کودکان را کُن نگاهی
غم به گیتی چیره گشته
ای گواه بیگناهان طاقتی ده
آسمانها تیره گشته
ای پناه بیپناهان طاقتی ده
زد به گردون ابر غم چتر سیاهی
رحمتی، بخشایشی، لطفی، الهی
روز و شب دست دعا
میبرم سوی خدا
کای خدا از بندگان پُر گناهت رو مگردان
قلب عالم را ز خشم خود ملرزان
گر بُوَد بر دوش ما بار گناهی
اشکِ چشمِ کودکان را کُن نگاهی
چشمهساران خشک اگر شد
تشنگان را در کویر غم مسوزان
در جهانِ آفرینش
خیمهگاهِ زادهی آدم مسوزان
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

دل بیقرار
شعر و آهنگ: فضلالله توکل
خواننده: علیاکبر گلپایگانی
دلِ تنگِ من از تو شکوه داره
آروم آروم ز چشمم گریه باره
خسته شد دل ز بیدادِ زمونه
خوش بهحال کسی کو غم نداره
نکردم به جهان غیر از محبت
که شد قسمت من اندوهِ و محنت
الهی نبینی تو رنگ شادمانی
تو عاشق نبودی که حال ما بدانی
نکردم به جهان غیر از وفاداری
ندیدم به خدا غیر از دلآزاری
دلم لبریز درده، وجودم سرد سرده
همه اندوه عالم تو قلبم خونه کرده
الهی نبینی تو رنگ شادمانی
تو عاشق نبودی که حال ما بدانی
♫ LP Cover ♫
* * *

افسانه برگها
شعر: عبدالله الفت / خواننده: الهه
بر آهنگ ترانه: Those were the days
در دشت بیپایان و خاموشی
من تکدرخت خشک و زردم
از خاطر عالم فراموشی
من یادگار باغ دردم
نفرین بر سرگذشتم
کز آن پژمرده گشتم
هر برگ من افسانهای دارد
غمها و شادیها، هر دم بهیاد آرد
اشک شبها بر دامانم بارد
دیدارم شادی آرد
رنگی از غم ندارد
خوش باشد این دنیای خاموشم
شد قطرهی باران آویزهی گوشم
از دل با شادی خیزد خروشم
* * *
نمونهٔ فارسیشدهٔ ترانههای مشهور
* * *

مرگ قو
شعر: مهدی حمیدی شیرازی
آهنگ: عباس مهرپویا
ارکستر: اروین موره (Erwin Muret)
خواننده: عباس مهرپویا
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺷﺐِ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﯽ
ﺭﻭﺩ ﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧَﺪ ﺁﻥﺷﺐ
ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏزلها ﺑﻤﯿﺮﺩ
[ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ ﺷﯿﺪﺍ
ﮐﺠﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩ، ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺷﺐِ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺘﺎﺑﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﺩ، ﺗﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ
ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻤﯿﺮﺩ]
ﭼﻮ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪ
ﺷﺒﯽ ﻫﻢ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﮐُﻦ
ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاهد این قوی زیبا بمیرد
♫ LP Cover ♫
* * *
● ترانهشناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری
* * *

بوی جوی مولیان آید همی
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۴
شعر: رودکی / آهنگ: روحالله خالقی
خوانندگان: غلامحسین بنان و مرضیه
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگِ آموی و درشتیهای او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی!
میر زی تو، شادمان آید همی
میر ماه است و بُخارا آسمان
ماه سوی آْسمان آید همی
میر سرو است و بُخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
* * *
خاطرهنوشتهای از عکاس تصویر مرضیه بر مزار غلامحسین بنان
* * *

سوگلی
کلام: جمشید احمدیفر / خواننده: رامش
بر آهنگ: Windows of the east
در قصر طلا، در میان پریها
سوگلی دلربا منم
میِ طرب از لبم برون ریزد
چون به حرم آید شه پریان
افشان کنم گیسوان با دلربایی
میرقصند ده کنیزان
چون به رقص آیم، دل میربایم
سکههای طلا در رهم ریزد
شاه پریان خیزد از جا
به گل دامن پُر چین من آویزد
* * *
نمونهٔ فارسیشدهٔ ترانههای مشهور
* * *

غروب غمگین
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: حسن لشگری
خواننده: پوران
اشکِ مرا به خنده چاره مکُن
این شبِ من تو بیستاره مکُن
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بیگنهام
بی نگهات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگهام
جز لبِ تو، گل به بهارم نمیخندد
جز تو مَهی بر شبِ تارم نمیخندد
به سینه دلِ من میلرزد ز رنجِ خاموشی
خوشا بر این سوز و سازم در این فراموشی
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بیگنهام
بی نگهات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگهام
آه، اگر کنار چشمهای بنشینی
به چشمه عکس چهرهی خود بینی
محو نازِ نگاهِِ خود شوی، عاشقِ رویِ ماه خود شوی، دلستان بشوی
چون تو دانی چه میکشم زغم، مهربانی به جای عشوهها مهربان بشوی
اشکِ مرا به خنده چاره مکُن
این شبِ من تو بیستاره مکُن
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بیگنهام
بی نگهات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگهام
* * *

ناله شبگیر (ای شب)
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه
چون زلف نگاری، ای شب!
بس تیره و تاری، ای شب!
پایان تو نداری، ای شب!
ای شب که چو بختم تاری
چون طالعِ او بیداری
مرموزی و پُر اسراری
تا غرق گناهی، ای شب!
این گونه سیاهی، ای شب!
بر نالهی شبگیر من
هر شب تو گَواهی ای شب!
امشب چو کنارش باشم
یارم شد و یارش باشم
مرو، مرو ای شب!
چَشمم به حبیبم باشد
شادی چو نصیبم باشد
مرو، مرو ای شب!
با من دمساز آمد
بازآمد بازآمد
چون صبح روشن
روزم باشد خُرم
رو پنهان کُن ای غم
از کلبهی من
خوشا عاشق شدن، دیوانه گشتن، بیقراری
به دلداری رَسیدن بعد عمری انتظاری
خوشا شب با لب مِیگون یاری، میگساری
خوشا با دلبری، افسونگری، شبزندهداری
* * *

بستر غم (گلهای رنگارنگ ۵۴۵)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مهستی
بعد از تو هم در بستر غم میتوان خفت
بعد از تو هم با دل سخنها میتوان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هر گز نمیآید به پایان
بیتو هم این عشق بیفرجام من
شاید که پا بر جا بماند؛ یا نماند
بیتو هم دریای بیآرام دل
شاید به توفانم کشاند؛ یا براند
من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کُنم
میروم عشق و وفا را بعد از این رسوا کُنم
دل به دریا میزنم تا که دل دریا کنم
دل کی شود آزاد از این غم
فریاد از این دل، داد از این غم
جز غم چه بود این عشق رسوا
شد هستیام بر باد از این غم
بعد از تو هم در بستر غم میتوان خفت
بعد از تو هم با دل سخنها میتوان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هر گز نمیآید به پایان
من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کُنم
میروم عشق و وفا را بعد از این رسوا کُنم
دل به دریا میزنم تا که دل دریا کنم
♫ LP Cover ♫
* * *

زیر باران
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: عارف
ترانه فیلم: قربون هر چی خوشگله
گریه بس کُن! نمیخوام،
زیر بارون بشینم
با سر انگشتای نازت،
ابرای زلفاتو رد کُن
تا که خورشیدو ببینم
سرو شیراز، تویی! تو!
مایهی ناز، تویی! تو!
تو که بهتر از امیدی
تو که خوشتر از نویدی
تو که خوبی، تو که نازی
حیفه که با غصه بسازی
زندگی خواب و خیاله ـ مگه نه؟ ـ
همه چی رو به زواله ـ مگه نه؟ ـ
عمر جاودان محاله ـ مگه نه؟ ـ
زندگی یک نفسه!
غم بیهوده بسه!
تلخی عمرو به شیرینی شادی ببر
شادیها پشت درن، خندهها منتظرن
آخه تاریکی میمیره تا بخنده سحر
♫ LP Cover ♫
* * *