
شب من
ترانه سرا: سعید دبیری
آهنگساز: فریدون خشنود
تنظیم کننده: محمد اوشال
خواننده: گیتی پاشایی
اجرا: ۱۳۵۲
شب من، شب تو فاصلهشون زیاده
شب تو قشنگه،
بیتو به شبهای من خدا سیاهی داده
شب من یه انتظار تلخه میون اتاقی مثل زندون
امیدِ یه صبح با تو بودن
دو چشم همیشه بیتو گریون
تو مرد قصههامی، اون که میخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سیاهه شب من
وقتی با من نمونی
تو قصههای خوب عاشقانه
اسمتو همیشه خونده بودم
کاشکی من کتاب اسم تو رو
نخونده، یه شب سوزونده بودم
. . .
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *

چی میشه گفت به این دل دیوونه
شعر: کریم محمودی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: رامش
وای که چقد این دلِ عاشق بلاس
میونِ دل با من همیشه دعواس
به دل میگم: غمو تو خونهات را نده
میگه: جونم مهمون حبیبِ خداس
چی میشه گفت به این دلِ دیونه
هر چی میگم باز میگیره بهونه
کاشکی دلم غصهی پنهون نداشت
خونهی غم حیاط و ایوون نداشت
پَر میکشید خنده روی لبانم
ابر چشام یه قطره بارون نداشت
چی میشه گفت به این دلِ دیونه
هر چی میگم باز میگیره بهونه
دل خوابه و چشمای من بیداره
از نالههای من خبر نداره
میترسم این خونهخرابِ عاشق
دسته گلی به آب بده دوباره
چی میشه گفت به این دلِ دیونه
هر چی میگم باز میگیره بهونه
♫ LP Cover ♫
* * *

کولی
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیمکننده: واروژان
خواننده: گوگوش
ضبط: زمستان ۱۳۵۲
انتشار: نوروز ۱۳۵۳
شب من، پنجرهای بیفردا
روز من، قصّهی تنهاییها
مانده بر خاک و اسیر ساحل
ماهیام، ماهی دور از دریا
هیچکس با دل آوارهی من
لحظهای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به منِ سرگردان
در دروازهی خود را نگشود
کولیام، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگِ پُر از بارانم!
پای من، خسته از این رفتن بود
قصّهام، قصّهی دل کندن بود
دل به هر کس که سپردم، دیدم
راهش افسوس، جدا از من بود!
صخره ویران نشود از باران
گریه هم عقدهی ما را نگشود
آخر قصّهی من، مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود
روح آوارهی من، بعد از من
کولی در به در صحراهاست
میرود بیخبر از آخر راه
همچنان مثل همیشه تنهاست
کولیام، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگِ پُر از بارانم!
نام این ترانه، خود بارِ جادههای بیپایان سرگردانی و جستجوی بیانتهای آدمی را بر دوش میکِشد. “کولی” ادامهی قصّهی منِ همیشه مسافر در امتداد آن “جاده”ای است که به ناکجا رسید. “جاده”ای که هنوز در من و با من است و پس از من هم مرا در تداومی ابدی تکرار خواهد کرد.
♫ LP Cover ♫
* * *

عشق پنهان
شعر: کریم فکور
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: مرضیه
ز کویت نگران رفتم
به سوی دگران رفتم
امید از تو بُریدم
تو عشق از من نهان کردی
نگفتی و گمان کردی
که دست از تو کشیدم
به من رخ ننمودی
غمم را بفزودی
پدید آمد جدایی
صفا از تو ندیدم
پیامی نشنیدم
ز مهر و آشنایی
بگرفتم من ره دیگر
دل بستم بر مَه دیگر
تو ز دست من آشفتی
گله کردی، با من گفتی
که من گنهکارم، کُند گرفتارم
دلِ هوسبارم
(گُنه از تو بُوَد بهخدا، بهخدا
ز تو دارم من گلهها،
تو فزون کردی غم مرا
که برفتی ره خطا،
که شکستی دلِ مرا)
تو چرا نشدی همرازم
تو چرا نشدی دمسازم
چرا، چرا، چرا!؟
تو که حال من میدانی
ز چه آتش دل ننشانی
چرا، چرا، چرا!؟
گل بودم، خارم اکنون
با حسرت یارم اکنون
چرا، چرا، چرا!؟
* * *

تو چشمات حقیقت میبینم (بازم تو)
شعر و آهنگ: جهانبخش پازوکی
تنظیمکننده: ناصر چشمآذر
خواننده: گیتی پاشایی
اجرا: ۱۳۵۳
تو این روز و روزگار، بازم تو
تو این شهر تبدار، بازم تو
تو چشمات حقیقت میبینم
بین این همه یار، بازم تو
من از لحظههای جدایی میترسم
از عمر کم آشنایی میترسم
جون میدم برای یه ذره حقیقت
بیمارم که از بیدوایی میترسم
تو این روز و روزگار، بازم تو
تو این شهر تبدار، بازم تو
تو چشمات حقیقت میبینم
بین این همه یار، بازم تو
بازم تو که قدر منو تو این زمونه میدونی
رهگذرا میان ـ میرن، اما تو ثابت میمونی
دلم به عشق این و اون جواب سربالا میده
اون که تا آخر میمونه، دلم میگه تو همونی!
تو این روز و روزگار، بازم تو
تو این شهر تبدار، بازم تو
تو چشمات حقیقت میبینم
بین این همه یار، بازم تو
♫ LP Cover ♫
* * *

دیوار جدایی
ترانهسرا: ایرج جنتیعطائی
آهنگساز: پرویز مقصدی
خواننده: گوگوش
انتشار: بهار ۱۳۴۸
آنسو درون آن باغ در حجلهگاه گلها
تو ماندهای سیَهپوش در هالهای ز رویا
آنسو، تو ماندهای سرد
اینسو، من و غم و درد
اینسو منم غمگین با حسرتی دیرین!
بیهمزبان، دلتنگ، بر روزگار نفرین!
میان ما کشیده دیواری از جدایی
نوشته بر روی آن: نفرین بر آشنایی
♫ LP Cover ♫
* * *

تنها با گلها
شعر: علیرضا طبائی
آهنگ: حسن لشکری
خواننده: هایده
ترانه فیلم: تنها و گلها
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غمِ هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شبِ تارم
نه کسی آید، نه کسی خوانَد
ز نگاهم هرگز رازِ من
بشنو امشب غمِ پنهانم
که سخنها گوید ساز من
تو ندانی تنها همه شب با گلها
سخنِ دل را میگویم من
چو نسیمی آرام که وَزد بر بُستان
همه گلها را میبویم من
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غمِ هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شبِ تارم
چون ابری سرگردان
میگرید چشمِ من در تنهایی
ای روز شادیها کِی باز آیی؟
امشب حالِ مرا تو نمیدانی
از چشمم غمِ دل تو نمیخوانی
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غمِ هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شبِ تارم
♫ LP Cover ♫
* * *

فریاد
شعر: جهانبخش پازوکی
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: نوروز سال ۱۳۵۲
این ثانیهها، دقیقهها به جونِ من نیش میزنن
هی صحرایِ خشکِ عُمرمو خیش میزنن
اونهایی که از این دنیا سیر نمیشن
با سفرهیِ پُر طعنه به درویش میزنن
فریاد، فریاد، فریاد
یه روز لحظهها تلخه، یه روز شیرینِ شیرین
یه روز خنده رو لبها، یه روز غمگینِ غمگین
فریاد، فریاد، فریاد
ای داد، ای داد، ای داد
آدما! چهرهیِ زندگی زیرِ نقابه
گاهی خوب، گاهی بد، بازیهایِ زمونه بیحسابه
عُمرِ ما آدما بین دو تا عدم نشسته اکنون
زندگی با همه خوب و بدش درست مثلِ یه خوابه
. . .
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *
ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (مهستی)
* * *

با صفا (مرد خدا)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
بیا و مردِ خدا شو، به هر چه داده رضا شو
اسیر عشق و محبت، رها ز چون و چرا شو
چو رها از من و ما شوی، به حریمِ کبریا شوی تو
بدرخشی ز فروغ او، به خدا اگر باصفا شوی تو
درونِ تیرگیها تو اسیرِ هوس چه نهان شدهای
در این دو روزِ دنیا ز چه رو تو چنین نگران شدهای
نهال خودخواهی را بشکن، بشکن!
حجاب گمراهی را بفکن، بفکن!
گر از خود رها شوی، یکدم با خدا شوی
از محنت رها شوی، تـو گر از خود رها شوی
یکدم با خدا شوی از محنت رها شوی
تو بیا و مردِ خدا شو، به هرچه داده رضا شو
اسیر عشق و محبت، رها ز چون و چرا شو
چو رها از من و ما شوی، به حریمِ کبریا شوی تو
بدرخشی ز فروغ او، به خدا اگر باصفا شوی تو
* * *

از من بگذرید (بگذر از کوی ما)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
بگذر از کوی ما، کُن نظر سوی ما،
به هر طرف ببین چو رو کنم؛
در پی من دوان، گشته پیر و جوان،
از این جنون، چه گفتوگو کُنم!؟
به گریهی ندامتم
ز انتظار بیپایهای
چو میکُند ملامتم
ز جفای تو همسایهای
چه گفتوگو برای او کنم!؟
بر این بلا چگونه خو کنم!؟
ای فرزانگان،
بر دیوانگان،
این ملامت چرا کُنید!؟
کم تماشای ما کُنید.
از من بگذرید؛
راه خود روید؛
عاشقان را رها کنید؛
کم تماشای ما کنید.
مگر به شهر شما
ـ قسم شما را به خدا ـ
جنون و عاشقی تماشا دارد!؟
بسوزد آن که هست و حاشا دارد
من، عاشقم و گنهکار؛
آیا همهی شما بیگناهید!؟
من، گمرهم و بیقرار؛
آیا همهی شما سر بهراهید!
آیا همهی شما بیگناهید!؟
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *