آغاسی: مرو با دیگری (اولین ترانه)

آغاسی مرو با دیگری

 

مرو با دیگری
شعر: بامداد جویباری
آهنگ: ناصر تبریزی
خواننده: نعمت‌الله آغاسی

دل شده یه کاسه‌ی خون
به لبم داغِ جنون، به کنارم تو بمون
مرو با دیگری
اومده دیوونه‌ی تو، به در خونه‌ی تو
مرو با دیگری

یار دگر داری اگر بی‌خبر، وای من!
تا به لبات بوسه زند بعد از این جای من

چشم و دلم منتظره
آه من بی‌اثره، دو تا چشمام به درهِ
که تو پیدا بشی
دل میگه باز گریه کنم، ز غمت شکوه کنم
که تو رسوا بشی
من که در این شهر غریب عاشقی بی‌کِسم

♫  LP Cover  ♫

* * *

منوچهر سخایی: کالسکه‌ی زرین (اولین ترانه)

منوچهر کالسکه زرین

 

کالسکه‌ زرین
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: کامبیز مژدهی
خواننده:‌ منوچهر سخایی

کالسکه‌ی زرینی در فروغ ماه
آهسته شود پنهان در غبار راه
بی‌خبر بگذشت آرام از کنار من
بُرده با خود از کنارِ من، قرارِ من
یارِ من در کالسکه بنشسته
دل ز عشق و شهر خود بگسسته

آه! چه حاصل از آشنایی
چون به بار آرد جدایی
از چشمم بگذشت
همچون رویایی
با این راه دور و دراز
کی من به او می‌رسم باز

* * *
ترانه‌شناسی «کامبیز مژدهی»

* * *

پرتو: عشق خود حاشا مکن (اولین ترانه)

پرتو عشق خود حاشا مکن

عشق خود حاشا مکن (با صدای مرضیه)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: پرتو

عشق خود حاشا مکُن
با من چنین سودا مکُن
این امشب‌و فردا مکُن
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید

آتش بزن در سینه سودای هوس را
چون من اگر عاشق شدی بگذر ز دنیا
از عاشقی پروا مکُن
این امشب‌و فـردا مکُن
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید

راضی مشو فریاد من هر شب رود تا آسمان‌ها
راضی مشو نامت فتد در بی‌وفـــایی بر زبان‌ها
اکنون که من هستم وفا کُن
فردایِ بی‌فردا رها کُن
این امشب‌و فردا مکُن

شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید

راضی مشو هر نیمه‌شب از سوز دل آهی برآرَم
راضی مشو بر چهره‌ی مِهر و وفا داغی گُذارم
در عشق من دل با خدا کُن
فردایِ بی فردا رها کُن
این امشب‌و فـردا مکُن
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید
شاید اگر امشب رَوَد فردا نیاید

* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانه‌های ماندگار

* * *

مهستی: بی‌خبر ماندی ز حالم (اولین ترانه)

مهستی آن که دلم را برده خدایا

بی‌خبر ماندی ز حالم (گلهای رنگارنگ ۴۲۰)
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مهستی

آن‌ که دلم را بُرده خدایا
زندگیم را کرده تبه، کو؟
همنفسم کو، آن‌ که نگاهش
روز من از غم کرده سیه کو؟

بی خبر ماندی ز حالم ز آنچه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می‌دهد خاکستر من
شعله‌ی عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامالِ آتش، غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده‌ی مستِ تو
گریم از بختِ بدِ خود، نالم از دستِ تو

رُخت، سحرِ نو دمیده‌ی من
فروغ رُخت، نور دیده‌ی من
برخیز و بیا ای امید دلم شام من سپری کُن

تویی که به دل نقشِ غم زده‌ای
چو غنچه گره بر دلم زده‌ای
بر خسته‌دلان چون نسیم سحر
یک نفس گذری کُن
هر کجا گذری، زیر پا نظری کُن

* * *

علی نظری: بر مزار مادر (اولین ترانه)

علی نظری بر مزار مادر

بر مزار مادر
شعر و آهنگ: علی نظری
خواننده: علی نظری

خیز مادر که به پای تو گُهر بریزم
گُهر آغشته به خوناب جگر می‌ریزم
خفته‌ای در دل خاک و زدلم بی‌خبری
هر شب از خاک مزار تو بسر می‌ریزم
دلم خون شد ز تنهایی، ندارد دل شکیبایی
فراغت می کُشد آخر، مرا این درد تنهائی
به جان آتش برافروزم، چو شمعی تا سحر سوزم
به راهت چشم تَر دوزم، ولی دانم نمی‌آیی
به خاطر آیدم روزی که بودی یار غمخوارم
کنون تنها در این خلوت به یادت اشکِ غم بارم
دگر بی‌تو از این دنیای فانی دل بُریدم من
حلالم کن شرابی را که از جانت مکیدم من
(هنوز هم نغمه‌ی لالای تو رسد از عالم بالا به گوشم
بگوشم آید این آوای جانبخش

فراموشت نخواهم کرد مادر اگر چه در دل خاکم خموشم)

* * *

نام و یاد «مادر» در ترانه‌های ایرانی

* * *

رامش: پرستو جان (اولین ترانه)

رامش پرستو جان

پرستو جان
شعر: لعبت شیبانی (والا)
آهنگ: عطاالله خُرم
خواننده: رامش
پرستو جان! کجا رفتی؟ بهاره
درختِ یاس گل کرده دوباره
نمی‌آیی، نمی دونی که بی‌تو
به چشمم زندگی رنگی نداره
پرستو جان! کجا کاشانه کردی
بنای عشق را ویرانه کردی
پرستو جان! پرِ پرواز تو کو
نوای گرم و افسون‌ساز تو کو
تنت سرد و لبت خاموشه امشب
پرستو گرمی آواز تو کو
نمی دونی شب هجران درازه
در میخانه‌ی اندوه بازه
نمی‌گویی که بعد از رفتن تو
دل دیوانه‌ام با غم چه سازه؟
* * *

تاریخچهٔ اولین ترانهٔ خوانندگان ایرانی

* * *

حمیرا: صبرم عطا کن (اولین ترانه)

حمیرا صبرم عطا کن

 

صبرم عطا کن
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: حمیرا

خدایا تو خود این وجود مرا
سراسر همه تار و پود مرا
به عشق و به مستی سرشتی اگر
یا غم عشق او از سرم کُن به‌در
یا که صبرم عطا کُن
یا نصیبم نما بینمش یک نظر
یا که دردم دوا کن

چرا به نگاهش، به چشم سیاهش
تو این همه مستی دادی؟
از آن همه مستی، تو هستی ما را
به باده‌پرستی دادی؟

حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کُن!
دردم دوا کُن!

چرا تو به جای وفا و محبت
به او رخ زیبا دادی؟
به او سرِ زلفِ شکسته
برای شکستِ دل ما دادی؟
عمری در این سودا به سر بُردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا

حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کُن!
دردم دوا کُن!

* * *
حکایت ترانه «صبرم عطا کن» به روایت «بیژن ترقی»

* * *

هایده: آزاده‌ام (اولین ترانه)

هایده آزاده ام

 

آزاده‌ام (گلهای رنگارنگ ۴۷۰)
شعر: رهی معیری
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: هایده

با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده‌ام من
با آن که هر شب ناله‌ها چون مرغ شب سر داده‌ام من
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی،
آزاده‌ام من.

با آن که از بی‌حاصلی، سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشن‌دلی، پاکیزه‌دامانم چو گل
خندان‌لب و خونین‌جگر، مانند جام باده‌ام،
آزاده‌ام من.

یارب چون من افتاده‌ای کو؟
افتاده‌ی آزاده‌ای کو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده‌ام، آسوده از غوغای هستی

گلبانگ مستی‌آفرین، همچون «رهی» سر داده‌ام من
مرغ شب‌آهنگم ولی، در دام غم افتاده‌ام من
خندان‌لب و خونین‌جگر، مانند جام باده‌ام،
آزاده‌ام من.

♫  LP Cover  ♫

* * *
حکایت ترانه‌ «آزاده‌ام» به روایت پرویز خطیبی

* * *

مرضیه: عشق نو

مرضیه عشق نو باز دل زارم عاشق شد

عشق نو (باز دل زارم عاشق شد)
شعر: رهی معیری
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه

باز دل زارم عاشق شد به مَه مشکین‌مویی
آه که پریشان‌دل گشتم ز پریشان گیسویی
از نگاه ماهی دل از کف دادم
در کمند زلفی به دام افتادم
آتشی فتاده بر جانم از نو
کرده نوگلی پریشانم از نو
بُرده دلم روی مهی، گردشِ چشمِ سیهی
فسونگر یاری، پری‌رخساری
ای دل ز عشق خوبان جز محنت دگر چه دیدی
کز نو به یک نگاهی جان دادی، بلا خریدی
خون شوی دلا که از نو مرا در آتشِ عشق افکندی
دل به کار عاشقی بستی‌و ز عیش و راحت بَرکندی
از نو باید بی‌آن گل
اکنون باید بی‌آن ماه
هر شب بارم از رُخ، اشک
هر دم آرم بر لب، آه
دل من، به عشق روی مَهش، ز حسرت نگهش
چو لاله از غم خون گردد
کُنم از ستیزه‌خویی او هر آنچه ناله فزون
جفای او افزون گردد
سپه غم بر من تازد
دل من از پای اندازد
شبِ هجران جانم سوزد
غم دوری کارم سازد
چو زلف او شود پریشان حالم

* * *