سوگلی
کلام: جمشید احمدیفر / خواننده: رامش
بر آهنگ: Windows of the east
در قصر طلا، در میان پریها
سوگلی دلربا منم
میِ طرب از لبم برون ریزد
چون به حرم آید شه پریان
افشان کنم گیسوان با دلربایی
میرقصند ده کنیزان
چون به رقص آیم، دل میربایم
سکههای طلا در رهم ریزد
شاه پریان خیزد از جا
به گل دامن پُر چین من آویزد
غروب غمگین
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: حسن لشگری
خواننده: پوران
اشکِ مرا به خنده چاره مکُن
این شبِ من تو بیستاره مکُن
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بیگنهام
بی نگهات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگهام
جز لبِ تو، گل به بهارم نمیخندد
جز تو مَهی بر شبِ تارم نمیخندد
به سینه دلِ من میلرزد ز رنجِ خاموشی
خوشا بر این سوز و سازم در این فراموشی
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بیگنهام
بی نگهات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگهام
آه، اگر کنار چشمهای بنشینی
به چشمه عکس چهرهی خود بینی
محو نازِ نگاهِِ خود شوی، عاشقِ رویِ ماه خود شوی، دلستان بشوی
چون تو دانی چه میکشم زغم، مهربانی به جای عشوهها مهربان بشوی
اشکِ مرا به خنده چاره مکُن
این شبِ من تو بیستاره مکُن
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بیگنهام
بی نگهات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگهام
زیر باران
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: عارف
ترانه فیلم: قربون هر چی خوشگله
گریه بس کُن! نمیخوام،
زیر بارون بشینم
با سر انگشتای نازت،
ابرای زلفاتو رد کُن
تا که خورشیدو ببینم
سرو شیراز، تویی! تو!
مایهی ناز، تویی! تو!
تو که بهتر از امیدی
تو که خوشتر از نویدی
تو که خوبی، تو که نازی
حیفه که با غصه بسازی
زندگی خواب و خیاله ـ مگه نه؟ ـ
همه چی رو به زواله ـ مگه نه؟ ـ
عمر جاودان محاله ـ مگه نه؟ ـ
زندگی یک نفسه!
غم بیهوده بسه!
تلخی عمرو به شیرینی شادی ببر
شادیها پشت درن، خندهها منتظرن
آخه تاریکی میمیره تا بخنده سحر
طاوس در کنار گُلبنی خوشرنگ و بو، طاوس زیبا
با پَر صد رنگِ خود مستانه زد چتری فریبا
از غرورش هرچه من گویم یک از صدها نگفتم
نکتهای در وصفِ آن افسونگر رعنا نگفتم
تاج رنگینی به سر داشت
خرمنی گُل جای پَر داشت
در میان سبزه، هر سو
مست و پاورچین گذر داشت
هر زمان بر خود نظر بودش سراپا
نخوتش افزون شد از آن چتر زیبا
بیخبر از کار دنیا
من که خود مفتون هر نقش و جمالم
هر زمان پابند یک خواب و خیالم
خوش بُدم گرم تماشا
چو شد ز شور او فزون غرور او
پای زشتش شد هویدا
هرکسی در این جهان،
باشد اسیر زشت و زیبا
چو غنچه بسته شد
پرش شکسته شد
تا بدید آن زشتی پا
هرکسی در این جهان،
باشد اسیر زشت و زیبا
من همان طاوس مستم
چتر خود نگشاده بستم
یک جهان ذوق و هنر هستم
ولی با صد دریغا
سینهایی بیکینه دارم
روح چون آیینه دارم
گنج شعر و شور و حالم
این همه نقدینه دارم
جلوهی آن مرغ شیدا، گفتهی جانپرور من
پایِ آن طاوسِ زیبا، هستیِ رنجآور من
آسمان آبی
کلام: پرویز وکیلی / خواننده: ویگن
بر آهنگ ترانه: I found my love in Portofino
بعد از او دیگر نمیخواهم
آفتاب و آسمان را
بعد از او دیگر نمیخواهم
چلچراغ کهکشان را
من دیگر بی او نمیجویم
در چمنها لالهها را
دیدهام دیگر نمیجوید
چهرههای آشنا را
بعد از او هرگز نمیآید
خنده بر روی لبانم
میگریزم از بر یاران
تا مگر تنها بمانم
دیگر ای آسمان آبی
خستهام زین جستجوها
یاد من کن هر کجا دیدی
آن عروس آرزو را