
تنهای تنها (سوگند)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: بابک افشار
تنظیمکننده: واروژان
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷
بر تو و آن خاطرِ آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنهآلوده سوگند
بر آن لبخندِ جادویی، بر آن سیمای روشن
کز چشمانِ تو افتاده آتش بر هستیِ من
عمری هر شب در رهگذارت
ماندم چشمانتظارت
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بیتو شبها
در حسرت و جدایی
عاشقی گُمکرده ره، بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاکسترم کرد
در دستِ بادِ پاییزی
نشکفته، پَرپَرم کرد
عمری هر شب در رهگذارت
ماندم چشمانتظارت
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بیتو شبها
در حسرت و جدایی
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاکسترم کرد
در دستِ بادِ پاییزی
نشکفته، پَرپَرم کرد
● این ترانه، نخستینبار در سال ۱۳۴۵ برای صدای عارف ساخته شد و بهصورت تمرینی توسط او ضبط گردید اما شورای شعر و ترانهی رادیو با انتشار آن مخالفت کرد. بنابراین ترانهای دیگر سرودهی کریم فکور و با نام «فردای بهتر» جایگزین این ترانه و توسط عارف اجرا و منتشر شد. (توضیح برگرفته از: «کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *

شب صحبت
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: رضاقلی ملکی
خوانندگان: عارف و رامش
عارف:
ساقی امشب از آن مینا
جامی پُر کُن بهسلامتِ ما
رامش:
از غم رَستَم،
وز این شادی مستم مستم
که تو یار منی، به کنار منی
عارف:
به دو چشمم پا نهادی، جلوه دادی بر سرایِ من
ز جهان بیگانه گشتم تا تو باشی آشنایِ من
رامش:
دل و دینم شد ز دستم
ز میِ عشق تو مستم
تو گلی، من خارم ای گل
تو بُتی، من بُتپرستم
نروم از سرای تو، به دامنت نهادهام سر
که حلقهی زر به دست من کردی
عارف:
نکشم پا ز کویِ تو، به هستیام تو جلوه دادی
که عشق و شادی به همره آوردی
همخوان:
ساقی امشب، از آن مینا
جامی پُر کُن بهسلامت ما
ساقی امشب از این شادی
رخسارِ ما شده آینهای ز محبتِ ما
چه خوش است و بُوَد شبِ صحبتِ ما
* * *
یادنامهی «سیمین بهبهانی» در این سایت
* * *

خاطرهی «پرویز خطیبی» سرایندهی ترانه، از جلسهی ضبط ترانهی «برف»
[ . . . ]
برای ضبط آهنگ «برف» دو هفته وقت صرف شد. هفتهٔاول فقط نوازندگان بودند که زیر نظر [مرتضی] «حنانه» کار میکردند و در هفتهٔ دوم «پوران» آمد تا با همکاری ارکستر، ترانه را بخواند.
تمرینهای اولیه موفقیتآمیز بود. ساعت حدود ۹ شب بود که در استودیوی بزرگ رادیو (استودیو شمارهٔ هشت) ضبط ترانه شروع شد. پس از پایان، نوار را گذاشتند تا همه بشنوند. همه چیز خوب بود ولی «پوران» از قسمت آخر آوازش راضی به نظر نمیرسید. حنانه که از وسواس پوران برای اجرای کارهای متفاوت اطلاع داشت پذیرفت که ضبط را تجدید کنند.
هنوز بچههای ارکستر جمع و جور نشده بودند که یکی از راه رسید، چیزی در گوش مسئول ضبط گفت و او خودش را به داخل استودیو رساند و با حنانه گفتوگو کرد. من [پرویز خطیبی] از پشت شیشهٔ اتاق فرمان قیافهٔ او را میدیدم اما چون میکروفونها بسته بود نمیتوانستم صدایشان را بشنوم. ناگهان دیدم که حنانه روی صندلی پشت پیانو نشست و سرش را در میان دستهایش گرفت. هنوز کسی نمیدانست چه اتفاقی افتاده است اما پیدا بود که خبر خوشی در کار نیست.
به داخل استودیو رفتم، حنانه سرش را بالا کرد، صورتش از اشکهایش خیس شده بود، نالهای کرد و گفت: «خالقی مُرد . . . او را هم از دست دادیم، پس دیگر کی باقی ماندن؟»
ضبط آن برنامه به احترام درگذشت [روحالله] خالقی، مردی که بر گردن موسیقی ما حق زیادی دارد تعطیل شد. روزها و هفتهها گذشت و تابستان به پائیز و زمستان رسید. یکی از روزها در اتاق کارم نشسته بودم صدای پوران را که از رادیو آهنگ «برف» را میخواند شنیدم. این همان شعر من و آهنگ حنانه بود. یاد شبی افتادم که خبر مرگ خالقی، حنانه را منقلب کرد.
. . .
پرویز خطیبی، خاطراتی از هنرمندان (بهکوشش فیروزه خطیبی)، انتشارات معین ـ تهران، صفحهٔ ۴۹۷ و ۴۹۸
برف
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: مرتضی حنانه
خواننده: پوران
برف اومد وز غمِ هجران
وه که در دلم بپا شده طوفان
برف اومد چرا نیامدی ای جان
بوَد از غمت مرا دلِ سوزان
در زیرِ خاکسترِ دل، شرارهها مانده به جا
در انتظارم بیا، کجایی کجا، نیایی چرا؟
رو پشتبوما برف میاد
رو کوهستونا برف میاد
تو کوچه تنها از هر سو دویدم امشب
میون برفا جایِ پا ندیدم امشب
هی گوله گوله گوله گوله
هی چیکه چیکه چیکه چیکه
هی گوله گوله گوله گوله
هی تیکه تیکه تیکه تیکه
هی گوله گوله گوله بازم داره از آسمون برف میباره
قطره قطره از چشمانم اشکم شده روون
میگم امشب یارم میاد رو پشت بوم
اون یارِ فتنهجو میاد به جستجوم
هی گوله گوله گوله بازم داره از آسمون برف میباره
چشمم بوَد از دوریاش گریون
گوله گوله گوله برف میاد
رو پشتبوما برف میاد
تو شهر و صحرا برف میاد
تو کوهستونا برف میاد
* * *
ترانهٔ «برف» را در «نگاهنگ» نگاه کنید و بشنوید!
* * *

شب بود، بیابان بود
کلام: ناصر رستگار نژاد / خواننده: پوران
بر آهنگ ترانه: Mi Barco Peregrino – Raul Garces
شب بود، بیابان بود، زمستان بود
بوران بود، سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بیجان بود
در پیشِ آن سیمینبر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
میکوشیدم بهرش از جان و دل
میبُردمش با خود سوی منزل
گیسویش از باد و باران گشته آشفته
در هر مویش گویی مروارید غلتان سُفته
طی شد راه دشوار
آخر بر من و یار
با بوسهای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند
بر رویم زد لبخند
برد آنهمه رنج و غم از یادم
* * *
● پوران: شب بود (با شعر جهانگیر سرتیپپور به زبان گیلکی)
* * *

بوی فریاد
کلام: پرویز وکیلی / خواننده: عارف / تنظیم آهنگ: واروژان
بر آهنگ ترانه: The Godfather (soundtrack)
از لبانم میتراود بوی فریاد
دیگر اکنون روز بدرود، روز بیداد
بوی زلفت زیر باران
بوی ابر گریهآلود در بهاران
در تو بوی بیوفایی
مرگِ روز آشنایی
بوی خونِ بوسههای عاشقانه
بوی تلخ یک وداع جاودانه
بیتو هر جا بیقرارم
گریه کُن ای چشم غمگین سوگوارم
♫ LP Cover ♫
* * *
نمونهٔ فارسیشدهٔ ترانههای مشهور
* * *

حرف
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
اگه سبزم، اگه جنگل
اگه ماهی، اگه دریا
اگه اسمام، همه جا هست
روی لبها، تو کتابها
اگه رودم، رودِ «گنگ»ام
مث «بودا»*، اگه پاک
اگه نوری به صلیبام
اگه گنجی زیر خاک
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم
اگه پاکم مثِ معبد
اگه عاشق مثِ هندو
مثِ بندر واسه قایق
واسه قایق، مثِ پارو
اگه عکسِ «چهلستون»ام
اگه شهری بیحصار
واسه «آرش» تیرِ آخر
واسه جاده یه سوار
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم
اگه قیمتیترین سنگِ زمینام
توی تابستون دستهای تو برفم
اگه حرفهای قشنگِ هر کتابام
برای اسمِ تو چند تا دونه حرفم
اگه سیلام، پیشِ تو قدِ یه قطره
اگه کوهام، پیشِ تو قدِ یه سوزن
اگه تنپوشِ بُلندِ هر درختام
پیش تو اندازهی دکمهی پیرهن
اگه تلخی مثِ نفرین
اگه تُندی مثِ رگبار
اگه زخمی، زخمِ کُهنه
بُغضِ یک در، رو به دیوار
اگه جام شوکرانی
تو عزیزی، مثِ آب
اگه ترسی، اگه وحشت
مثِ مُردن توی خواب
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم
London ۱۹۷۴
♫ LP Cover ♫
* * *
ترانه «حرف» با دکلمهی «شهیار قنبری» و اجراهای مختلف
* * *

راز خلقت
کلام ترانه: رحیم معینی کرمانشاهی
آهنگ و تنظیم: انوشیروان روحانی
خواننده: مهستی
دارم سوالی ای خدا
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرتنما
چون مینوشتی این سرنوشت ما خاکیان را
قسمت چه کردی از مُلک هستی افلاکیان را
ای داور عرشآفرین
صورتگر فرش زمین
وی مالک مُلک یقین
باید به بال اندیشهپویم هفت آسمانت را
یک یک ببینم، هم ثابت و هم، سیارگانت را
باید سیاحتها کُنم در زهره و در مُشتری
شاید که خورشید افکند آنجا فروغ دیگری
تا مگر در آسمان، در دل آن اختران
ز آنچه میجوید بشر، ذرهای یابم نشان
شاید آنجا زندگی، دور از این غوغا بُود
معنی صلح و صفا بلکه در آنجا بُود
جویای راز خلقتم، هان ای خدای مهربان
با شهپر اندیشهها بر قلهی عرشم رسان
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

ای کاروان (آرام جانم میرود)
شعر: سعدی
آهنگ: جوادمعروفی
خواننده: عبدالوهاب شهیدی
برنامه شاخه گل شماره ۳۷۶
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیشِ ناخوشم
چون مجمری پُر آتشم کز سر دُخانم میرود
با این همه بیدادِ او وان عهدِ بیبنیاد او
در سینه دارم یادِ او یا بر زبانم میرود
او میرود دامنکشان من زهرِ تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
محمل بدار ای ساربان سودا مکُن با کاروان
کز عشق آن سروِ روان گویی روانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلربای نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرزِ کس مینشنوم
این ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
صبر از وصالِ یارِ من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کارِ من هم کار از آنم میرود
از رفتنِ جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دستِ ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیدارم جفا کار از فغانم میرود
غزلهای سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۵ صفحه ۳۰۷
* * *
مجموعه ترانههای «دیدم که جانم میرود»
* * *

بشنو، باور مکن
آهنگساز: عطاءالله خرم
ترانهسرا: نظام فاطمی
انتشار ترانه: پاییز سال ۱۳۴۵
منوچهر:
تو چو مرغ دریا ننشستی یکجا
ره موج هوس بگرفتی و بس
ز تو شکوه کجا برم که برابرم بنشستهای
که زبان شکایتم به کرشمهای همه بستهای
رامش:
این شکوهها دیگر مکُن
گلهای عشق پرپر مکُن
تو شنیده اگر ز کسی
که بهجز تو کُنم هوسی
بشنو، بشنو، بشنو، باور مکن!
منوچهر:
باورم نشود دگر
عهد من تو وفا کنی
رامش:
زین سخن من خسته را
دل شکسته چرا کنی؟
این شکوهها دیگر مکُن
گلهای عشق پرپر مکُن
همخوان:
تو شنیده اگر ز کسی
که بهجز تو کُنم هوسی
بشنو، بشنو، بشنو، باور مکن!
* * *


دل خون شد از امید و . . . (برای روحانگیز)
شعر: هلالی جغتایی
تنظیم و اجرا: پرویز یاحقی
خواننده: حمیرا
دل خون شد از امید و نشد یار، یار من
ای وای بر من و دل اميدوار من
ای سيل اشک خاک وجودم به باد ده
تا بر دل كسی ننشيند غبار من
از جور روزگار چه گويم كه در فراق
هم روز من سيه شد و هم روزگار من
زين پيش صبر بود دلم را، قرار نيز
يا رب كجا شد آن همه صبر و قرار من؟
نزدیک شد كه خانهی عمرم شود خراب
رحمی بكُن! ورنه خرابست كار من
گفتی برو هلالی و صبر اختيار كُن
وه چون كنم؟ كه نيست به كف اختيار من
♫ LP Cover ♫
* * *