
دو تنها
ترانهسرا: جمشید احمدیفر
تنظیم آهنگ: ضیاء
انتشار ترانه: پاییز سال ۱۳۴۴
ضیاء:
خستهای درماندهام
اشک غم افشاندهام
بر تو ای نامهربان
قصّهی دل خواندهام
رامش:
از چه دلآزردهای؟
این همه افسردهای
از چه ندیده خزان
چون گُل پژمردهای!
ضیاء:
در غم بیهمزبانیها صبورم
از دیار آشناییها به دورم
تشنه لب بر ساحل دریای شورم!
رامش:
ناله کن چون راه تو پایان ندارد
گریه کن کار جنون سامان ندارد
زان که درد عاشقان درمان ندارد!
ضیاء:
بینم ای دلبر تو با من همزبانی
چاره کن درد مرا گر میتوانی!
رامش:
دختری از سرزمین دلبرانم
دلرباتر از همه افسونگرانم
عاشقی از کوی جانان راندهام من
چون تو در راه جنون درماندهام من
ضیاء:
ناله کُن چون راه تو پایان ندارد
گریه کن کار جنون سامان ندارد
زان که درد عاشقان درمان ندارد!
همخوان:
زان که درد عاشقان درمان ندارد!
● متن ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»
● این ترانه اولینبار با تنظیم متفاوتی در حدود سالهای ۱۳۴۱ با صدای ضیاء و خوانندهی به نام فرشته اجرا شده است. شعر این اجرا نیز تفاوتهایی با اجرای رامش و ضیاء دارد. (در اینجا بشنوید)
* * *

هر چه بود گذشت
ارکستر: سورن
خواننده: منوچهر سخایی
با تو دگر مرا سر و کاری نیست
عمری به سوز و تب نتوانم زیست
گر نیست تو را وفا، دگر افسون بهر چیست
آن زمان عیش و نوش، دور عشق و فتنهها
وه چه زود گذشت، گذشت!
بیخبر از من، مرنج
گر بگویم بین ما آنچه بود گذشت، گذشت!
تا کِی ستم تو کِشم
گویم به دل از غم از کیست
چشم تو اگر به من است
قلبت ز پی دگری است
آن زمان عیش و نوش، دور عشق و فتنهها
وه چه زود گذشت، گذشت!
آن عشق و آرزو همه شد بر باد
آن به که نام من ببری از یاد
آوخ که این جهان ندهد بر کس مراد
آن زمان عیش و نوش، دور عشق و فتنهها
وه چه زود گذشت، گذشت!
* * *

نفرین بر مستی
شعر: کریم فکور
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: ناصر مسعودی
(تا شدم حلقه بهگوشِ در میخانهی عشق
هر دم از نو غمی آید به مبارکبادم)
رفتم، رفتم تا شویم، دست از رسوایی
نفرین، نفرین بر مستی، داد از شیدایی
رفتم که رها شوم از عشق تو و فتنه تو
داد از دلِ من که بُوّد در دست غمت به گرو
رفتم، رفتم تا شویم دست از رسوایی
نفرین، نفرین بر مستی، داد از شیدایی
از تو گذشتم، بهر که این عُمر گران با غم گذرد!؟
ای دل غافل شِکوه مکُن، شِکوه مکُن اینهم گذرد
به موج غم شویم دامان، که بگذرم از این توفان
حکایتِ سوز و سازم، خدا کند یابد پایان
رفتم که رها شوم از عشق تو و فتنه تو
داد از دل من که بُوّد در دست غمت به گرو
رفتم، رفتم تا شویم، دست از رسوایی
نفرین، نفرین بر مستی، داد از شیدایی
* * *

نی و می
شعر: جعفر پورهاشمی
آهنگ: بهرام حسنزاده
خواننده: مهوش

عاشق شدن دیوانگی است
شعر: نادر افشارپور
آهنگ: حسین واثقی
خواننده: پوران
♫ LP Cover ♫
* * *

دختر ماچ گل
خواننده: بانو یوسفزاده
رهبری و همراهی ارکستر: عادل آخوندزاده
● اجرایی دیگر بر این آهنگ با شعری متفاوت با صدای «مجید محسنی»
* * *

چشم جادو
خواننده: مجید محسنی
ای نازنین دلبرم، ای شوخ مَهپیکرم
نمیرود عشق تو یک لحظهای از سرم
عشق تو آئین من، مهرت بُوَد دین من
رحمی کن این نازنین بر قلب خونین من
بنازم آن روی تو، کمند گیسوی تو
ربوده دین و دلم، دو چشم جادوی تو
ای کبعهٔ آمالم آخر رحمی بر حالم
در قفس جور تو شکسته پر و بالم
● پانویس راوی:
مجید محسنی را اهل سیاست در کسوت نمایندهٔ مردم دماوند در مجلس شورای ملی به یاد میآورند و اهل سینما به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر فیلم «پرستوها به لانه باز میگردند». چند ترانه فکاهی هم با از سالهای پیشپردهخوانی او در تئاترهای لالهزار باقی مانده است. (ورپریده، زن مدپرست، دعانویس). این ترانهٔ «چشم جادو» اما از ترانههای جدی او است که با همراهی «ارکستر صوت» توسط شرکت کلمبیا در سال ۱۳۲۶ به شکل صفحه سنگی ۷۸ دور به بازار آمد. شعری متفاوت بر آهنگی ترانهٔ «دختر ماچگل» که در همان سال «ارکستر عادل آخوندزاده» برای خوانندهای به نام بانو یوسفزاده نواخته بود و کمپانی هیزمسترزویس منتشر کرد. نزدیک به سه دهه بعد در سال ۱۳۵۳ اما آهنگ این ترانه اینبار اما با نام حسین واثقی روی شعری از رضا شمسا با صدای عهدیه و لبخوانی مرجان در فیلم هرجایی! استفاده شد.
* * *

گل یخ
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: پوران
گل یخ مژدهٔ سرما رو میده
خبر خفتن گلها رو میده
گل یخ سردشه اما تو دلش
یه گل آتیش روشنه
گل یخ با دهن بسته چه حرفا میزنه
گل یخ میگه: اگه لختم و عریون
اگر زنده شدم توی زمستون
نه کسی منت گلکاری رو دوشم میذاره
نه یه ابری رو سرم بارون منت میباره
گل یخ سردشه اما تو دلش
یه گل آتیش روشنه
گل یخ با دهن بسته چه حرفا میزنه
گل یخ میگه که: بیبرگیم از سادگیه
گل یخ میگه: بوی من، بوی آزادگیه
♫ LP Cover ♫
* * *

مستم کن، خوابم کن
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
آتش زن بر جانم، شمعم کُن، آبم کُن
چون زلفِ بیتابَت از غم بیتابم کُن
باز امشب در هجرت بیدارم بنشاندی
فریاد از بیداری! مستم کُن، خوابم کُن
بیخوابم، بی تابم؛ بازا ای جان
میسوزم، میسازم، سوزم بنشان
آتش زن بر جانم، شمعم کُن، آبم کُن
چون زلفِ بیتابَت از غم بیتابم کُن
باز امشب در هجرت بیدارم بنشاندی
فریاد از بیداری! مستم کُن، خوابم کُن
بنشان بر دامنم، در هجران ننشانم
قدر وصلت را من میدانم میدانم
آتش زن بر جانم، شمعم کُن، آبم کُن
چون زلفِ بیتابَت از غم بیتابم کُن
باز امشب در هجرت بیدارم بنشاندی
فریاد از بیداری! مستم کُن، خوابم کُن
بیوفا از عاشقی افسانه کم گو
قصهها از این دل دیوانه کم گو
بنشان بر دامنم، در هجران ننشانم
قدر وصلت را من میدانم میدانم
* * *

دل کسی را مشکن
شعر: رضا شمسا
آهنگ: حسین واثقی
خواننده: گیتی پاشایی
اجرا: ۱۳۴۹
یادته یه سال پیش، تابستون
زیر اون درخت بید مجنون
دست من به دست خود گرفتی
تو چشام نگاه کردی و گفتی:
«اگر میخوای همیشه باشی عزیز دلها
دل کسی را مشکن که میشکنن دلت را»
آن لحظهٔ شادی انگیز
از عشق تو گشتم لبریز
مهرت از دل کم نگشته
میخواهمت چون گذشته
اما افسوس بی من رفتی
بردی از یاد آنچه گفتی
کاشکی حرفت یادت میموند
لبهای تو بازم میخوند:
«اگر میخوای همیشه باشی عزیز دلها
دل کسی را مشکن که میشکنن دلت را»
♫ LP Cover ♫
* * *