
شبهای میگون
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: ابراهیم سرخوش
خواننده: بانو غزال
شبهای میگون خوشمنظره دارد
عشق دیرین را در خاطره آرد
* * *

شبهای میگون
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: ابراهیم سرخوش
خواننده: بانو غزال
شبهای میگون خوشمنظره دارد
عشق دیرین را در خاطره آرد
* * *

بیم و امید
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: داریوش رفیعی، الهه
* * *
مثلث هنری مجید وفادار، داریوش رفیعی، الهه
* * *

ندا
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: عبدالله جهانپناه
خواننده: مرضیه
اگر ز من ندای دل بهگوش جان شنوی
دگر چنین به عشوه از سرای من نروی
چو بشنوی نمیروی دیگر ره خطا
خبرت نباشد از دل من
نگشودم چو لب به سخن
نگفتهام چه آتشی سوزد دل مرا
من اگر از این
ستم هجران
بِسِپارم جان
به شکایت لب نَگشایم
که بسوزد سینهی تو
دل چون آیینهی تو
به خدا سوز غمهایم
که نخواهم زان چَشمان
چکد اشکی بر دامان
چو شوی آگه روزی زین حرمان
ز آنچه کُند ستم هجران
چه کُنم که دل تو پریشان
نشود ز من و غم سوزان
چه کُنم که چو من نگدازی
تو که تازهتر از گل نازی
چو شوی آگه روزی زین حرمان
ز آنچه کُند ستم هجران
بُگذرد اگر به حرمان همه جوانیم
روز و شب به سوز هجران اگر نشانیم
راز خود را کُنم نهان
از تو ای آرزوی جان
تا بسوزدم عشق بیامان
* * *

فینه گلی
شعر: جعفر پورهاشمی
آهنگ محلی: گلشراد
خواننده: بانو شیرین
امشب دلدار میآید
رشک گلزار میآید
سوی چشمه میآید
رنگش، رنگ مهتابه
چشمانش مست و خوابه
لبهاش مثل عنابه
زلفاش پر پیچوتابه
امشب از شوق یارم
تا صبحدم بیدارم
اشک شادی میبارم
امشب خوشحالی دارم
تو یار منی، من همون یارم
گر جفا کُنی، من وفادارم
فینهٔ گلی تو به سر داری
از حال دلم چه خبرداری؟
ساعت طلا تو بغل داری
تو لبی چون عسل داری
شال ترمه را تو به کمر داری
از حالم مگر تو خبر داری؟
* * *

نی شکسته
شعر: کریم فکور
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: الهه
ای گل من چه کُند دلِ من؟ آرزوی تو
بیتو نرفته ز محفل من گفتگوی تو
شادت خواهم، گرچه خارم کردی
بیقرارم کردی
ای در جهان تو چارهساز من
شد بیسحر شب دراز من
شاد و بیپروا سوی من بازآ
آتش دل بنشان، تا که دهم سر و جان
زان رخ مَه، فکن فروغی باز
کز تو شود دو دیده روشن باز
فغان که یارم ز من گسسته
بُوَد دلم چون نیِ شکسته
آه! نوای شادی ز من مجو
وای! دلم شکست آن شکسته مو
به او بگو خطای او
بیتو گردد تبه مرا جوانی
چون تو هستی امید زندگانی
* * *
ترانهشناسی «جواد لشگری»
* * *

ناصر مسعودی:
شب چارشنبهسوری میپَرن از روی اَلو
عمهخانم ز عقب، خالقزیخانم ز جلو
این یکی بچه بغل کرده و دو دو میزنه
طعنهها با دلِ پُر، بر خاله رو رو میزنه
همه از دم میآرن وردُ همیشه به دهن:
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
بانو هما:
مشحسن جَست میزنه دور حیاط رو آتیشا
پُشتِ اون، خندهزنون اهل و عیال، قومو خویشا
تو حیاطِ فِنقلی از این همه برو بیا
خوب تماشا بکُنی چه محشری گشته بهپا
آن سیبیلات نسوزه روی الو مشتیحسن
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
همخوانان:
یالا دوباره از سر، ـ یالا دوباره از سر
بپا نیوفتی منظر، ـ یالا دوباره از سر
طعنه نزن به اختر، ـ یالا دوباره از سر
آهای خانم مُنور، ـ یالا دوباره از سر
ناصر مسعودی:
پاشنهی کفشِ خانم گشته چو تیرِ تلگراف
با همون بر سر تو میزنه در روز مصاف
از رو بُته میپره، ناز میکُنه خیلی زیاد
میگه: کاشکی سال نو سن و سالم پایین بیاد
تا بگن پیر و جوون زِ نو به من جوونه زن!
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
بانو هما:
خانباجی میتکُونه روی اَلو دامنشو
از پیِ دفعِ بلا میکُنه حاضر تنشو
گُلباجی عصا زنون رو آتیشا پَر میزنه
با صدای نکره جیغ مفصل میزنه
دایره و دُنبک میزنه خدیجه با پشت لگن
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
. . .
* * *

خیام که خیمههای حکمت میدوخت
رباعیات خیام
تار: نورعلیخان
آواز: ایرانالدوله هِلِن

چه شورها
شعر: عارف قزوینی
ارکستر: ابراهیم منصوری

شکوههای من
(کُشتی و رفتی)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
در بر تو گریهکُنان آمدم و «برو، برو» گفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
بیخبر از سوز دل خونشدهام، به من برآشفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
باورم نمیآمد به این زودی چنین بیوفا شوی
ز عاشق جدا شوی
من هم از خدا خواهم
تو هم روزی شوی عاشق و چو من
به غم مبتلا شوی
در بر تو گریهکُنان آمدم و «برو، برو» گفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
بیخبر از سوز دل خونشدهام، به من برآشفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
به چشم من قامت چو سرو تو هر لحظه قیامت کُند
چه بعد از این جور فلک تاب من شکستهقامت کند؟
در بر تو گریهکُنان آمدم و «برو، برو» گفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
بیخبر از سوز دل خونشدهام، به من برآشفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
این آتش دل بیقرارم ای آشنای دردم ندیده رفتی
دردا که عاقبت چون کبوتر از آشیان سردم پریده، رفتی
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

پیک سحر
شعر: کریم فکور
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کُن گذری
گو: به فغانم، به فغانم، به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم، نتوانم، نتوانم
من، غرقِ گناهم، تو، عُذرِ گناهی
روز و شبم را تو که مهری، تو که ماهی
چون باده به جوشم، در جوش و خروشم
من سرِ زلفت به دو عالم نفروشم
همه شب بر ماه و پروین نگرم
مگر آید رُخسارت بر نظرم
چه بگویم، چه بگویم، چه بگویم زین راز
من همین بس که مرا کس نبود دمساز
. . .
* * *