
عشق پاک
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: جمشید شیبانی
خواننده: عارف
ترانه فیلم: ساقی
ای خداوند آسمان، ای خداوند جسم و جان
ای که خورشید تو شکُفت با غروب ستارگان
ای که فرمانِ تو نوشت بازی عشق و سرنوشت
بهر ما آفریدهای در جهان دوزخ و بهشت
ای خداوند کبریا، خالق عشق پاکِ ما
دادهای مهربان دلی خالی از رنج و کینهها
ای که نور آفریدهای، عشق و شور آفریدهای
ای که از بهر وصلِ ما راه دور آفریدهای
ای همه هستیآفرین! عشق پاکِ مرا ببین
همزمان با شب و سحر شوق و دلدادگی نگر
پُر شُکوهام چو آسمان، عشق من در دلم بمان
♫ LP Cover ♫
* * *

قسمتِ من
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: جمشید شیبانی
خواننده: عارف
ترانه فیلم: ساقی
چه کنم قسمت من همین بود و همین شده
آنچه باید بشود، شد؛ به خدا چنین شده
ای آسمون از روز اول این بوده بخت و سرنوشتم
روزی که اومدم به دنیا اینو رو پیشونیم نوشتن
ای زندگی من از تو روی خوشی ندیدم
ای طالع سیاهم من از تو ناامیدم
چه کنم قسمت من همین بود و همین شده
آنچه باید بشود، شد؛ به خدا چنین شده
چه کُنم با غم این روز و شبِ سیاهِ من
بارالها شده خون ای دل بیپناهِ من
دیگه امید زندگانی برای من باقی نمونده
بخت سیاه و ناامیدی جونِ منو به لب رسونده
نمیدونم خدایا گناه من چه بوده
که یک نفس نبودم در زندگی آسوده
♫ LP Cover ♫
* * *

از آن شبی که برنگشتی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز آهنگ سفر میکردی
از رهگذری محنتخیز دیدم که گذر میکردی
تو رفتی و دلم غمین شد
قرینِ آهِ آتشین شد
جهان که شادیآفرین بود
به چشم من غمآفرین شد
در آن شبِ سردِ پاییز
آهنگ سفر میکردی
از آن شبِ سردِ خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته

جدایی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: سورن
خواننده: منوچهر سخایی
هزارون گل در اومد، هزار پاییز سر اومد
دلم دریای خون شد، خبر از تو نیومد
جدا از تو جوونیم سر اومد
جوونی رفتو پیری از در اومد
میترسم بیتو من تنها بمیرم
بمیرم روی ماهت را نبینم
خدایا، خدا یا چقدر سخته جدایی
میترسم، میتر سم بمیرم تو نیایی
هزار پاییز سر اومد، هزارون گل در اومد
بهار رفتو خزون شد خبر از تو نیومد
* * *

او رفت و شب شد
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
او رفت و شب شد
از رفتنش گویی جانم به لب شد
من مانده از آشیان جدا
بی عشق خود با غم ای خدا
از او نشانی نکرده پیدا فتادم از پا
من گشته رسوای عالمی
آن عشق دیرین چه شد که دیگر رمیده از ما
او از دست من دامن کشیده
غم در دل من آفریده
افکنده ما را در دل صحرا در جستجویش تنها
من مانده از آشیان جدا
. . .
با این همه سوز نهانم
یارب چه خواهد شد ندانم
بیگانه شد آن آشنا،
کرد آشنای غم مرا
از کلبهام دامنکشان رفت
چون روشنی از آشیان رفت
من مانده از آشیان جدا
. . .
* * *

آرزوی باران
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: عباس مهرپویا
خواننده: عباس مهرپویا
ای خدا باران نبارید
حاصلی جز خون دل ما را نباشد
ای خدا باران نبارید
رحمتی کُن! ورنه ما را حاصلی فردا نباشد
ای خدا این آسمان ابری ندارد
وای اگر باران نبارد
وای اگر باران نبارد
گشته از ما بخت، غافل
میتپد در سینهها دل
وای اگر باران نبارد
وای اگر باران نبارد
بشنو! این صدای قلبِ ماست
هر طنینش نغمهای از آرزوست
در پی یک قطره باران
چشم دل در جستجوست
ای خدا باران نبارید
* * *
● ترانهشناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری
* * *

به یاد تو
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
آید چو نسیم سحر
گیرد دلم از تو خبر
هر شب که به سر میآید
دانسته چو داغ دلم
یادت به سراغ دلم
با باد سحر میآید
نشستهای خوش به گلستان
به پای گل با لبِ خندان
ای نوگلِ من
دو چشم مستت به تماشا
گشودهای بر رُخ گلها
در طَرف چمن
من یاد تو در همهجا
تو بیخبر از غم ما
سرخوش و مستی.
ای آرزوی دل من
بیمن تو به باغ و چمن
دل به چه بستی؟
دیدم گل و سنبل به صفای تو سر زد
مرغ دلم ای گل به هوای تو پر زد
بهار عشقی، چو آرزویی
بسته دلم بیتو به مویی
عشقت مِی ریزد در جام دلها
زان مِی بُگریزد آرام دلها
واه از عشقت، واه
آه از جورت، آه
بهار عشقی، چو آرزویی
بسته دلم بیتو به مویی
* * *

گمشده
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
نیمهشبان، تنها در دل این صحرا
گمشده ی خود را میجویم
رفت و نوای غم ز طنین ترانهی من نَشُنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نَسُرود
شد سپری عمری خبر از مَه رفتهی من نرسید
بین به پیامی هم گِرِه از دلِ خستهی من نَگُشود
نیمه شبان تنها، در دلِ این صحرا
گمشدهی خود را میجویم
من که همآوازم با سخن سازم
راز جداییها میگویم
من کیام؟ آهی مانده به لبها.
آتش عشقی در دل شبها راه گریزم میبندد
خسته و تنها، ماه و ثریا
بر شب تارم می خندد
رفت و نوای غم ز طنین ترانهی من نَشُنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نَسُرود
شد سپری عمری خبر از مَه رفتهی من نرسید
بین به پیامی هم گِرِه از دلِ خستهی من نَگُشود
در خلوت شبها، تنها منم
حیران به راهی ناپیدا منم
افتادهای از پا در راه او
دلدادهای مست و رسوا منم
بی پروا منم، بیپروا منم
* * *

قصه وفا (افسانه عشق)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
ز کوی تو دل خستهی ما پا نکشیده
به جز نقش تو دل در دل شبها نکشیده
به لبخند تو زیبا شده خلوتگه مستان
چو لبخند تو نقشی لبِ مینا نکشیده
روی تو بهار دلم، شمع شبِ تار دلم
به قلب من راز تو مانده
به گوشم آواز تو مانده
تویی در بَر من، ساغر من
شرابِ جانپرور من که از تو مستم
بُوَد از تو نشان بر دل و جان
بیا که از سوز نهان دَمی نَرَستم
بیا تا نِگهم راز مرا بگوید امشب
که افسانهای از عشق و وفا بگوید امشب
* * *