حکایت ترانه‌ی «یکی یه پول خروس» (جواد بدیع‌زاده)

جواد بدیع زاده یکی یه پول خروس

یکی یک پول خروس
شعر: غلامرضا روحانی
خواننده: جواد بدیع‌زاده

یکی یه پولِ خروس؛ مابا بابا
یکی یه پولِ خروس

از قند و شکر ساخته‌ام جوجه‌خروس
بابا جان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس

به‌به!، به‌به!، به‌به!
به‌به! چه خروسی!
چه قشنگ است و ملوس

بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

آفتابه‌ لگن، گلاب‌شکر اوردم
آقایون! صنعت کردم
بابا جون! خدمت کردم
بر فرقُ عروسک زده‌ام پر طاوس

بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

وغ‌وغ‌‌ساهاب و النگو و نی‌لبکه
ای بچه‌ی لجوج
ای أجوج مأجوج
دیگر مخور از گرانیِ مرغ افسوس

بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

از این‌و از اون، هر چه، سماور بخرم
کوچولو! سماورم دارم
بی‌آتیش جوش‌ش میآرم
کز صنعتِ من مات شود کُلِ نُفوس

بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

بدبخت و بیچاره گشتم من از این دوره
بابا! پول تو جیبم ندارم
اسباب تو خونه‌م ندارم
اگه لحاف بخوای، ندارم
اگه تشک بگی، ندارم

نه خونه و نه لونه
حالِ من چه داغونه
زن دارم، ولم کرده
غصه بر دلم کرده
هر که حال من بدونه
یک زن برا من می‌سونه
می‌خوام دوباره داشته باشم تازه عروس
بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

بدتر ز همه، امان از دستِ زنم
بیچاره منم
یک داره از صبحی تا شوم غُر می‌زنه
غُرغُر می‌زنه
صبح که میشه،‌ پا میشه
از لحاف جدا میشه
زود میآد جلوم می‌شینه
هی قد و بالام می‌بینه
میگم: جارو! می‌گه: نمی‌تونم.
میگم: پارو! می‌گه: نمی‌تونم
ـ آشپزی بکُن!
ـ نمی‌تونم
ـ پس تو مرد بشو
ـ نمی‌تونم
ـ یا من زن می‌شم
ـ نمی‌تونم
اونوقت همچون و همچین می‌کُنه
زلفاشو پُر چین می‌کُنه
هی غُر و غُر می‌کُنه برام
خودشو نُنُر می‌کُنه برام
وآآآآی! از بس‌که بابا و ننه‌ش اونو کردند لوس
بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

ای بچه‌ها امروز به دادم برسید
از دستِ‌ زنم مرا نجاتم بدهید
نه زَر دارم، نه زور دارم
نه سر دارم، نه سور دارم
نه پول دارم، نه زور دارم
نه آش دارم، نه جاش دارم
نه قدرت زندگانی
کبکِ منِ بیچاره شده جوجه خروس
بابا جان! یکی یه پولِ خروس
آقایان! یکی یه پولِ خروس
ماما جان! یکی یه پولِ خروس

* * *

«. . . آن وقتها که ما بچه بودیم، توی کوچه‌ها و محله‌های تهران، دوره‌گردها برای فروش جنس و بارشان داد می‌زدند، آواز می‌خواندند، حالا هر چی بود، توت بود یا شاتوت، زردآلو بود یا زالزالک. یک چیزهایی سر هم می‌کردند، که مثلا «زالکه، زالزالکه، رستمِ زال زال‌زالکه، مالِ باغِ ونکه.» یکی از آن دوره‌گردها، آدم لاغر و درازی بود که ما گلاب‌شکری صداش می‌کردیم. آدمی بود خوش‌صدا و خوش‌سلیقه که همیشه یک طبقِ چوبی گُنده روی سرش بود. طبقی پُر از چیزهای کوچک و رنگ‌وارنگ، سفید و قرمز و آلبالویی، زردِ زعفرانی و سبز نعنایی. به شکل چیزهایی مثل آفتابه، لگن، قوری، ملاقه یا پرنده‌هایی شبیه گنجشک، چلچله، قناری، خروس، که داخل‌شان پُر شربت‌های معطر بود. قیمت هر کدامشان هم به قول خودش «یکی یه پولِ خروس» بود، یعنی یک‌شاهی یا صنار، که می‌شد به اصطلاح صد دینار. وقتی طبق چوبی‌اش را زمین می‌گذاشت ما از بوی هِل و گلاب و نعنا و زعفرانِ‌ آنها مست می‌شدیم، از تماشای آنها سیر نمی‌شدیم. چیزی از او می‌خریدیم یا نمی‌خریدیم، وقتی راه می‌افتاد می‌رفتیم دنبالش، از این کوچه به آن کوچه، از این محله به آن محله، پشتِ‌ هیکلِ‌ دراز و طبقِ‌ روی سرش، می‌رفتیم دنبالِ دادزدن‌ها و آوازهایی که می‌خواند «ای بچه‌ها جوجه خروس آوردم، ملوس و قشنگ، تازه‌عروس آوردم، آفتابه لگن، گلاب‌شکر آوردم، براتون صنعت کردم، خدمت کردم.» و هر چی به‌فکرش می‌رسید به زبان می‌آورد، می‌خواند. از ما کمک می‌خواست که: «ای بچه‌ها امروز به دادم برسید، از دستِ‌ زنم منو نجاتم بدهید، هی قِر و پُر می‌کُنه برام، خودشو نُنُر می‌کُنه برام.» که ما نمی‌فهمیدیم چه می‌گوید. اما وقتی برمی‌گشت به همان کوتافابل یا ترجیع‌بند خودش، با او همصدا می‌شدیم و به اصطلاح پامنبری می‌کردیم که: «باباجون یکی یه پولِ خروس، ماماجون یکی یه پولُ خروس.»
من در آن سالهای کودکی، هر روزم را در دو عالم می‌گذراندم. یک عالمی که در کنار مرحوم پدرم می‌دیدم که ذاکر اهلِ بیت بود، یکی دیگر که در کوچه و محلات می‌گذشت. عالمی که آن‌ قدر دنبال امثال آقای «گلاب‌شکر» می‌رفتم که بیشتر کلمات و لحن و آهنگ صدایش در ذهنِ من حک می‌شد. به‌طوری که سالها بعد هم آنها را به‌یاد می‌آوردم. در خلوت و تنهایی‌ام زمزمه می‌کردم یا در مجلسی که با رفقای جوانی‌ام داشتم برایشان می‌خواندم. که برای همه‌شان آشنا بود و هر وقت که می‌خواندم هر کدامشان جزئیات دیگر به ‌یادشان می‌آمد.
در یکی از همین مجالس بود که [اسماعیل] مهرتاش به فکر افتاد آهنگی روی آن خاطره‌ها و شنیده‌ها تنظیم کند. این‌طوری بود که من و [اسماعیل] مهرتاش با رفیق دیگرمان غلامرضا روحانی روزها نشستیم و کار کردیم. [اسماعیل] مهرتاش تار می‌زد و خاطره‌ای تعریف می‌کرد، من می‌خواندم و خاطره‌ی دیگری یادم می‌آمد، غلامرضا [روحانی] که در روزنامه‌ها شعرهای فکاهی چاپ می‌کرد، همه را روی کاغذ می‌آورد و با ذوق و قریحه‌ای که در شعر و موسیقی داشت چیز دیگری اضافه می‌کرد. محصولِ کارِ ما چیز مفصلی شد که این‌طور شروع می‌شد: «از قند و شکر ساخته‌ام جوجه‌خروس، به‌به! چه خروسی، چه قشنگ است و ملوس.» و همین‌طور ادامه پیدا می‌کرد، می‌رسید به این‌جا که: «وق‌وق صاحاب و النگو و نی‌لبکه، ای بچه لجوج، ای عجوج مجوج» تا الی‌آخر، که بعد از سبک سنگین کردن‌ها و زیر و بالا کردن‌ها، همین شد که می‌شناسید، شد همین «یه پول خروس». . . .»

به نقل از: جواد بدیع‌زاده، برگرفته از کتاب: زنگ موسیقی، مصطفی اسلامیه، نشر نیماژ، چاپ اول، ۱۳۹۵، صفحه‌ی ۳۴ و ۳۵

* * *

از ترانه‌های فکاهی «جواد بدیع‌زاد» در این سایت:
شوفر
زالزالک
زن می‌خوام
خیلی قشنگه
یه پول خروس
داد از کرایه خونه
ماشین مشدی ممدلی
آلاگارسون (کلفتِ آلاگارسون

* * *

حسین همدانیان: سبزه کشمیر

حسین همدانیان سبزه کشمیر ما

● مهدی فتوحی، پژوهشگر تاریخ ایران، با طرح این سوال که: آیا «سبزه کشمیر»‌ غلط است یا «سرو کشمر» صحیح است؟ می‌نویسد:
«سبزه کشمیر» یعنی هندی‌های زیبای منطقه‌ی کشمیر [در شمال غربی شبه‌ قاره‌ی هند] که سبزه‌رو هستند؛ اما چیزی که حسین همدانیان می‌گوید «سَروِ کشمر» [کاشمر] است. آن بلند مقدس زرتشتی ـ ایرانی که اعراب مسلمان آن را نابود کردند. فراموشی تاریخی و احتمالا یک اشتباه شنیداری باعث شده سرو کشمر بعدها سبزه کشمیر شنیده شده باشد و این غلط مصطلح به همین شکل رواج پیدا کرده باشد.»

● در سایه‌سار سرو ایرانی عنوان پژوهشی از مهدی فتوحی باره «پیشینه و جایگاه «سرو» در هنر، شعر پارسی، ادبیات داستانی، اساطیر، آیین‌های ایرانی و نمونه‌های تاریخی مربوط به سرو است. (در اینجا بخوانید.)

* * *

سبز کشمیر (سرو کشمر)
خواننده: حسین همدانیان
ارکستر: گرگین‌زاده

فدای پیرهن آبی‌ت بگردم
فدای پیرهنِ‌ آبی‌ت بگردم
فدای رنگ مهتابی‌ت بگردم
شنیدم بی مَنَت خوابت نبُرده
فدای چشم بی‌خوابت بگردم
سرو کشمیر ما، زلفای تو زنجیر ما
عاشق به دلبرش می‌گفت: «ای جان شیرین ما
یا مرا ببر به خانه‌تون یا بیا به خانه‌ی ما»

گل روی تو زیبا و قشنگه
لبان تشنه‌ات چون غنچه تنگه
ولی با این همه زیبایی و لطف
دلی در سینه‌ات داری که سنگه
سرو کشمیر ما زلفای تو زنجیر ما
عاشق شدم به روی ماه این نیست تقصیر ما
یا مرا ببر به شهرتون یا بیا به کشمیر ما

دلی داریم‌و دلداری نداریم
غمی داریم‌و غمخواری نداریم
به تنهایی چنان دل آشنا شد
که دیگر با کسی کاری نداریم
سرو کشمیر ما زلفای تو زنجیر ما
عاشق به معشوقش میگفت ای جان شیرین ما
یا مرا ببر به خانه‌تون یا بیا به خانه‌ی ما

دو چشمون سیاهت کافرم کرد
لب پُر خنده‌ات از دین دَرم کرد
چو بوسه وعده‌ی دلدار کردی
خطا گفتی صداقت باورم کرد
سرو کشمیر ما زلفای تو زنجیر ما
مادر به دخترش می‌گفت: «به جان شیرین ما
یا مرا ببر به خانه‌تون یا بیا به خانه‌ی ما»

* * *

گوگوش: سکه خورشید

گوگوش سکه خورشید

سکهٔ خورشید
ترانه‌سرا: کریم محمودی
آهنگساز: پرویز اتابکی
تنظیم‌کننده: واروژان
خواننده: گوگوش
انتشار صفحه: تابستان ۱۳۵۰

آهای دختر دريا!
بازم صبح شده پيدا
پاشو چشماتو وا كُن
تو دريا رو نگاه كُن!
می‌خواد بنشينه خورشيد توی مرمر دستت
صدف می‌ريزه نم‌نم از اون چشمای مستت

آهو ميگه كه قلب تو يه صحراست
صحرا ميگه دروغ نگو، يه دنياست
بارون ميگه اشكای تو يه چشمه‌ست
چشمه ميگه دروغ نگو، يه درياست!

نذار شبنم اشكات بباره دونه‌دونه
چو مرواريد غلتون بريزه روی گونه
يه جفت گوشواره داری تو از سكّه‌ی خورشيد
دو چشمون تو از شب اومد مهتابو دزديد!
. . .

♫  LP Cover  ♫

* * *

جمشید علیمراد: عروس دریا (آسمان بی‌ستاره)

جمشید علیمراد عروس دریا

عروس دریا (آسمان بی‌ستاره)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: جمشید علیمراد

مثال تور ماهی‌ها تار دلم ز هم گسسته
می‌خوام بگیرم دامنت با این دو دستِ پینه‌بسته
دلم میون سینه‌ام به خون نشسته
مثال قایقهای پیر تنم شکسته
دل زدستم گله داره، من ز دستِ دل شکایت
نتوانم پیش یارم غم دل کُنم حکایت
ای آسمون بی‌ستاره با دل من کُن مدارا
به هم مزن دگر دوباره آشیونِ‌ عشقِ ما را

* * *

عارف: روز جدایی سر میاد (ترانه فیلم)

عارف عهدیه روز جدایی سر میاد

روز جدایی سر میاد (خواست خدا بوده)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده:‌ عارف
ترانه فیلم: سلطان قلبها

غم مخور روز جدایی سر میاد
خورشید از زندون ابرا در میاد
دست به دست همدیگه تو کوه و دشت
مثل آهوها می‌ریم به سیر و گشت

ای فروغ آرزوی من بخند
در به روی رنج غم‌پرور ببند
دیگه روز محنت و غمها گذشت
نوبت بی‌مهری دنیا گذشت

خواست خدا بوده که با هم آشنا باشیم
آسوده از غمها به امید خدا باشیم

دیگر آن دوران سختی‌ها گذشت
آن جدایی‌های بی‌پایان گذشت
در به روی آن گذشته‌ها ببند
ای نگار دلربای من بخند

ما جدا از محنت دنیا می‌ریم
به دیار عشق و شادی‌ها می‌ریم
خونه‌هاش مثل صدف سفید باشه
آفتاب تابونش از امید باشه

خواست خدا بوده که با هم آشنا باشیم
آسوده از غمها به امید خدا باشیم

* * *

ترانه‌های فیلم «سلطان قلبها» در بخش «شناسنامه ترانه‌ها»

عهدیه: لالایی
عارف: ماشین‌سواری
عارف: خواست خدا بوده
عارف: روز جدایی سر میاد
عارف ـ یه دل میگه برم، برم
عارف: دیشب خواب تو را دیدم
عارف ـ عهدیه: سلطان قلبم کجایی
عارف ـ عهدیه: وقتی برات نخواد خدا
عارف ـ عهدیه: یک شب، یک روز، یک ماه، یک سال
مجموعه ترانه‌های اجرا شده در فیلم سلطان قلبها
مجموعه ترانه‌های بازخوانی‌شده‌ی فیلم سلطان قلبها

* * *

دینامیک: من نمی‌گم، دلم میگه

دینامیک من نمیگم دلم میگه

من نمی‌گم، دلم میگه
شعر: محمدعلی بهمنی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: دینامیک

من نمی‌گم، دلم میگه
شعر: محمدعلی بهمنی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: دینامیک

این قصه رو برای تو، من نمی‌گم، دلم میگه
غصه نخور! غصه نخور، همین روزها میآد دیگه
همین روزا صدای پاش سکوت شهر رو می‌شکنه
اگه بازم خواب نباشی، وقتی به ما سر می‌زنه

دیشب توی خواب می دیدم، آسمونها آبی شده
هوای سردِ شهرمون دوباره آفتابی شده
دلم می‌خواد باور کُنم تموم شده گریه‌هامون
خنده‌ها مثل همیشه، گل داده روی لبامون
این حرفا رو برای تو، من نمی‌گم، دلم میگه
غصه نخور! غصه نخور، همین روزها میآد دیگه

♫  LP Cover  ♫

* * *

امیر رسایی: چشمه (نمی‌خواد دروغ بگی)

امیر رسایی چشمه

چشمه (با صدای گیتی)
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعی‌زاده
خواننده: امیر رسایی

چشام از گریه مثل چشمه می‌مونه
رو لبام نیست دیگه از خنده نشونه
تو میگی زمونه این عشق‌و تموم کرد
نذار این گناه‌و گردن زمونه
وقتی که پیش منی ساکته لبهات
ولی چشم تو می‌گه تمومه حرفات
نمی‌خواد دروغ بگی، دارم می‌بینم
دیگه گرمای قدیم نیست توی دستات

دیگه از دروغِ عاشقانه گفتن
می‌دونم خسته شدی تو هم مثل من
دست به دست هم می‌دیم ولی به سردی
انگار این دستا با هم غریبه بودن
با نگات داری می‌دی راه‌و نشونم
نه تو می‌خوایی بمونی، نه من می‌مونم
اون‌ که انتظارش‌و داشتی نبودم
اگه حرفم نزنی بازم می‌دونم

♫  LP Cover  ♫

* * *

ناصر صبوری: تو دروغاتم قشنگه

ناصر صبوری تو دروغاتم قشنگه

تو دروغاتم قشنگه
شعر: ایرج جنتی‌عطایی
آهنگ: بابک بیات
خواننده: ناصر صبوری

مثِ شعرای کتاب مدرسه
همه‌ی حرفات‌و از بّر می‌دونم
قصه‌هایی که می‌خوای بگی به من
روزی صد بار تو کتابا می‌خونم
وقتی پای عاشقی میون میاد
همیشه صحبتِ غصه و غمه
کوچولوی خوش‌زبون! به من بگو
همه‌ی حرفات چرا مثل همه‏
تو میگی بدونِ من دنیا برات زندونِ تنگه
من می‌گم: «بگو عزیزم! تو دروغاتم قشنگه»

روزای اول که داغه عشقمون
واسم از فردا و پس‌فردا میگی
واسم از یه خونه‌ی گرم و کوچیک
واسم از بازی بچه‌ها میگی
ولی فردا می‌دونم چی پیش میاد
آخر کتاب یه جوره همیشه
همه‌ی بهانه‌ها مثل همه
همه‌ی عشقا یه‌جور تموم میشه
تو میگی بدونِ من دنیا برات زندونِ تنگه
من می‌گم: «بگو عزیزم! تو دروغاتم قشنگه»

♫  LP Cover  ♫

* * *

الهه: در پرتو مهتاب

الهه در پرتو مهتاب

در پرتو مهتاب
شعر: پرویز افشارپور
آهنگ: رضا ناروند
خواننده: الهه

(این ساز شکسته امشب
دارد بس ترانه بر لب
با همه سوز، نغمه خواند هنوز)

برخیز ای الهه‌ی ناز رقصی زیبا چون گلها کُن
با نوای آسمانی شوری در دلها بر پا کُن
سر کُن امشب یک ترانه
تا بماند در زمانه جاودانه

همچون نسیم، نرم و سبک رو کُن به هر چمن
با گل بگو تو مو به مو اسرار عشق من
در نور کمرنگ مهتاب، رقص آن دختر زیبا
همره آوای گیتار در سکوت ظلمت شب کرده غوغایی به پا
می‌رقصد آن زیبا در دل این صحرا همچو گلها

گوید با تو ساز من
شرح سوز و ساز من
دارم با تو گفتگو
راز من با کسی مگو

* * *
«رضا ناروند» و نغمه‌های ماندگار او

* * *

آرتوش: بیهوده عشق، بیهوده دل

آرتوش بیهوده عشق بیهوده دل

بیهوده عشق، بیهوده دل
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: آرتوش

بیهوده عشق، بیهوده دل، بیهوده این جستجو
بیهوده من عشق تو را در سینه کردم آرزو
لب تو هر شب بر لبان دگری بود
مویت پریشان بر دامن بستری بود
تو انتظارم بودی، همیشه در کنارم بودی
رفتی، چرا رفتی؟
تو آرزویم بودی، همیشه روبرویم بودی
رفتی، چرا رفتی؟
تو را چو نیلوفرها رو همیشه زیبا دیدم
هر آن گلی که دیدم به یاد تو بوسیدم

* * *