
غزل (در استقبال از غزل هوشنگ ابتهاج ـ سایه)
فروغ فرخزاد
(مجموعه ترانهها)
ادامه خواندن فروغ فرخزاد: غزل (در استقبال از غزل هوشنگ ابتهاج)

غزل (در استقبال از غزل هوشنگ ابتهاج ـ سایه)
فروغ فرخزاد
(مجموعه ترانهها)
ادامه خواندن فروغ فرخزاد: غزل (در استقبال از غزل هوشنگ ابتهاج)

۲۰ اسفند ۱۳۱۶ ـ ۲۲ مرداد ۱۳۸۵
«نوذر پرنگ» شاید برای بسیاری نام چندان آشنایی نباشد، ولی کمتر کسی است که ترانههایی که شعرش را او سروده نشنیده و یا بهخاطر نداشته باشد. «اسب سُمطلا»، «غروبا که میشه روشن چراغا» و مشهورتر از همهٔ اینها، آن چند خط ترانهٔ «تولد، تولدت مبارک».

اما این هم راست است که ترانههای ماندگاری هم هست که داستان چگونگی ساخته شدن آن را که میخوانیم گرچه باور کردنی نیست، ولی حقیقت دارد. ترانهٔ همیشه ماندگار «بُردی از یادم» با صدای «دلکش» یکی از آن معدود ترانههاست. حکایت آن روز سهشنبه از زمستان آنسال و قضایای کلهپاچه و خواب بعدازظهر و چای بعد از آن را به روایت «پرویز خطیبی» [ترانهسرا] بخوانید.

«سیاوش کسرایی» را بیشتر با منظومهٔ بلند «آرش کمانگیر» به یاد میآوریم. بخشهایی از این سروده یکی از درسهای کتاب فارسی در سالهای گذشته بود. در پاییز سال ۱۳۵۶ در شبهای شعرخوانی انستیتو گوته [ده شب] حضور او در کنار دیگر نویسندگان و شاعران معاصر اعتباری بر برپایی این حرکت فرهنگی بود.

گفتهاند: گردو، گرد است؛ ولی هر گردی گردو نیست. حالا حکایت شعر ترانهی «زمستون» است با صدای «افشین مقدم»، که نه تنها در بعضی از صفحههای فیسبوکی، که دیدم در یکی از سایتهای تخصصی موسیقی هم نوشتهاند: ترانهسرا: مهدی اخوانثالث!!
بعد از ترانههای «زمستان» [اخوانثالث] که در پُست دیروز گذاشتم [در اینجا]، گفتم بد نیست امروز هم مجموعه ترانههای «زمستون» را بگذارم. بهرحال اینهم «زمستان» است، گرچه شعرش از «اخوانثالث» نیست.
«افشین مقدم»، از اعضای گروهی بود که در شروع فعالیت هنری خود، از جمله همراه با «داریوش اقبالی» و «کیوان» همخوانی میکرد. «داریوش» با کشف و ورود به مثلثی که ترانهسرایش «ایرج جنتیعطایی» و آهنگسازش «بابک بیات» بود، راه خود را از گروه جدا کرد و با اجرای ترانههایی که از جنس دیگر بود شهرت یافت.
نام «کیوان» را ازدواج او با «نادیا» که از رقصندهی معروف آن سالها بود سر زبانها انداخت، و «افشین مقدم» با اتفاق تصادف در جادهی شمال ایران که منجر به مرگ او شد.
از مجموعهٔ چند ترانهٔ مستقلی که «افشین» خوانده بود، دو ترانه، بیش از دیگر خواندههای او شهرت یافت. «آخرین طبیب»، که سالها بعد، «مهستی» آن را بازخوانی کرد و دیگری ترانهی «زمستون» با شعری از «سعید دبیری» و آهنگی از «سیاوش قمیشی».
از اتفاق منجر به مرگ خواننده که دلیل تاثر و توجه بیشتر مردم به ترانهی «زمستون» شد بگذریم، تنظیم درخشان «واروژان» از آهنگ این ترانه نیز دلیلی بر ماندگاری آن شد. آنچنان که بعدها مورد استقبال خوانندگان دیگر هم برای اجراهای دوباره قرار گرفت.
* * *
زمستون
شاعر: سعید دبیری
آهنگ: سیاوش قمیشی
تنظیمکنندهٔ آهنگ: واروژان
ترانهخوان: افشین مقدم
زمستون، تنِ عریونِ باغچه چون بیابون
درختا، با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگِ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بیبهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه، چه تلخه، باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بیتو نشستم زیر بارونِ زمستون
زمستون، برای تو قشنگه پُشتِ شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظهی چشمانتظاری
گلدون، خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته، چه سخته بشینم بیتو با چشمای گریون
* * *

ای فسانه! خسانند آنان
که فرو بسته ره را به گلزار
خس، به صد سال توفان ننالد
گل، ز یک تندباد است بیمار

گریز
از هم گریختیم.
وان نازنین پیالهٔ دلخواه را، دریغ
بر خاک ریختیم!
جان من و تو تشنهٔ پیوند مهر بود،
دردا که جان تشنهٔ خود را گداختیم!
بس دردناک بود جدائی میان ما،
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم.
دیدار ما که آنهمه شوق و امید داشت،
اینک نگاه کُن که سراسر ملال گشت،
وان عشق نازنین که میان من و تو بود،
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!
با آنهمه نیاز که من داشتم به تو،
پرهیز عاشقانهٔ من ناگریز بود.
من بارها به سوی تو آمدم، ولی
هر بار دیر بود!
اینک من و توایم دو تنهای بینصیب،
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش.
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،
گمکرده همچو آدم و حوا بهشت خویش!
تهران ـ اردیبهشت ۱۳۳۶
مجموعه «یادگار خون سرو»
دستخط هوشنگ ابتهاج (سایه) در بالای مطلب، برگرفته از این تصویر است. [+]
* * *
یادنامهی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)
* * *

از قرار رواج بازار «بازخوانی ترانههای معروف و محبوب مردم» [+] فقط در دوبارهخوانی ترانههای قدیمی و خوانندههای نسل قبل نیست؛ در سالهای اخیر ترانههایی از ساختههای مشترک شهیار قنبری و اسفندیار منفردزاده نیز در جای خود رونق این بازار از صدا شدهاند. گرچه این متاع همیشه بر بساطی شایسته و درخور چیده و ارائه نمیشود.