
بهار من گذشته شاید
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: عماد رام
خواننده: عماد رام
چرا تو جلوهساز این بهار من نمیشوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمیشوی
بهار من گذشته شاید؟
شکوفهی جمال تو شکُفته در خیال من
چرا نمیکُنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید؟
تو را چه حاجت نشانهی من؟
تویی که پا نمینهی به خانهی من
چه بهتر آنکه نشنوی ترانهی من
نه قاصدی که از من آرد
گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد
برای من گهی پیامی
بهار من گذشته شاید؟
غمت چو کوهی به شانهی من
ولی تو بیغم از غم شبانهی من
چو نشنوی فغان عاشقانهی من
خدا تو را از من نگیرد
ندیدم از تو گرچه خیری
به یادِ عُمرِ رفته گریم
کنون که شمعِ بزمِ غیری
بهار من گذشته شاید؟
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

مرغ سحر
شعر: ملکالشعرا [محمدتقی] بهار
آهنگ: مرتضی نیداوود
خواننده: ملوک ضرابی
ادامه خواندن ملوک ضرابی: مرغ سحر (مجموعه ترانهها)

کودکی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود، خفته در کنار کودکی
رنگِ گُل، جمالِ دیگر در چمن داشت
آسمان، جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دلِ دور از حسدِ من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
روز و شب دعای من
بوده با خدای من
کَز کَرم کُند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گیرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانهی مرا
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

دیوانه منم (رسوای زمانه)
گلهای رنگارنگ ۳۸۴
شعر: بهادر یگانه
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: الهه
شمع و پروانه منم
مستِ میخانه منم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!
یار پیمانه منم
از خود بیگانه منم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!
چون بادِ صبا دربدرم
با عشق و جنون همسفرم
شمع شبِ بیسحرم
از خود نَبُوَد خبرم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!
تو ای خدای من
شنو نوای من
زمین و آسمان تو
میلرزد به زیر پای من
مه و ستارگان تو
میسوزد ز نالههای من
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!
وای از این شیدا دل من
مست و بیپروا دل من
مجنون هر صحرا دل من، رسوا دل من
نالهی تنها دل من
داغ حسرتها دل من
سرمایهی سودا دل من
رسوا دل من، رسوا دل من
خاکسترِ پروانه منم
خونِ دل پیمانه منم
چون شور ترانه تویی
چون آه شبانه منم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!
* * *

کبوتر بهشتی
شعر: اسماعیل نواب صفا
آّهنگ: حسین صمدی
خواننده: عزت روحبخش
تویی تو شمع سرای من
تویی تو عشق آشنای من
بیا ببین صفای من، سرود من، نوای من
منم اسیر وفای تو، که زنده ماندم برای تو
جوانیام فدای تو،
فدای خندههای تو
سوی جنون میکِشی مرا
به خاک و خون میکشی مرا
تو همنشین جانی، تویی که عشق جاودانی
تو درد من میدانی، بیا که آرزوی جانی
کبوتر بهشتیام سفر مکُن
ز درد و غصه کُشتیام سفر مکُن
دگر ز بام من مرو به بام کس
مشو برای دانه صید دام کس
گر از اول تو را ندیده بودم
غم و رنج و بلا ندیده بودم
ز وفا قصهها شنیده بودم
ولی ای بی وفا، ندیده بودم
کبوتر بهشتیام سفر مکُن
ز درد و غصه کُشتیام سفر مکُن
دگر ز بام من مرو به بام کس
مشو برای دانه صید دام کس
* * *

آشفته حالی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
اینهمه آشفته حالی
اینهمه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو
از تو دارم
از تو دارم
این غرورِ عشق و مستی
خنده بر غوغای هستی
ای سیاه چشم سیه مو
از تو دارم
از تو دارم
این تو بودی کز ازل خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم
از غمت پروا نکردم
دین من، دنیای من
از عشقِ جاویدانِ تو رونق گرفته
سوز من، سودای من
از نورِ بیپایانِ تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا
میشناسم
من خود شیوهی نگه چشم مست تو را
میشناسم
دیگر ای برگشتهمژگان
از نگاهم رو مگردان
دین من دنیای من
از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من، سودای من
از نور بیپایان تو رونق گرفته
. . .
* * *
رقص گیسو «دلکش» و آشفتهحالی «بیژن جزنی»
* * *

بتپرست
شعر: بامداد جویباری
آهنگ: حسن صالحی
خواننده: نعمتالله آغاسی
شدهام بُتپرستِ تو
قسم به چشمونِ مستِ تو
به کُنج میخونه روز و شب
شدهام جامِ دستِ تو
به تو چون سجده میکُنم
شرر تو هر سینه میزنم
ز غصه میخوام که بعد از این
بُت روی تو بشکنم
شب هجران دیگه تمومه
گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه
که برای تو زندهام
روم از هر خونه به خونه
که بگیرم از تو نشونه
دل من یک چشمهی خونهِ
که برای تو زندهام
(شده این بُتپرستیام
بلای هر روز و هستیام)
* * *
پیکر تراشی و بتشکنی در ترانههای ایرانی
* * *

قصهی دریا (با صدای آرتوش)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خوانندگان: ضیاء ـ تیلا ـ گوگوش
گرد بارون میخوره بر روی دریا
مِه گرفته شونه و گیسوی دریا
باز قلبِ تنگ دریا بیقراره
باز هر ابری خیالِ گریه داره
غمزده بر لبِ ساحل نشستی
آه ای دریا مگه دیوونه هستی
عشق زنها و دخترها دروغه
قصهی دختر دریا دروغه
قصهی لیلی و مجنون دروغه
عشقِ این عمر ده دروغه
هر چه فریاد و فغان و ناله کردی
کس نداد از مردم ساحل جوابت
سر آروم بذار تو رختخوابت
تا بیاد دختر دریا به خوابت
* * *

عروس
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۳۷
خوش از بَرِ ما رفتی آسان
میخَرامی دامنکِشان
در جامهی نوعروسان
شور میافزاید نغمهی ساز
از هر سویی خیزد آواز
از چشمانت میریزد ناز
برمیخیزد خوشنوای «مبارک باد»
دلها شود سرمست و شاد
در این میان، تنها منم رفته از یاد
آرزویَم رفته بر باد!
نُقل و سکه و گُل میریزد
از هر سو به سر و رویَت
اشک شادی و غم میریزد
از آن دیدهی جادویَت
خوش از بَرِ ما رفتی آسان
میخرامی دامنکِشان
در جامهی نوعروسان
کز مِهر ما بُریدهای
دلم به خون کشیدهای
با دیگری بستی پیمان
خوش میروی آرامِ جان
● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *

عروس دریا (آسمان بیستاره)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: جمشید علیمراد
مثال تور ماهیها تار دلم ز هم گسسته
میخوام بگیرم دامنت با این دو دستِ پینهبسته
دلم میون سینهام به خون نشسته
مثال قایقهای پیر تنم شکسته
دل زدستم گله داره، من ز دستِ دل شکایت
نتوانم پیش یارم غم دل کُنم حکایت
ای آسمون بیستاره با دل من کُن مدارا
به هم مزن دگر دوباره آشیونِ عشقِ ما را
* * *