
ساحل
شعر: کریم فکور
آهنگ: سورن
خواننده: منوچهر سخایی

ساحل
شعر: کریم فکور
آهنگ: سورن
خواننده: منوچهر سخایی

زیبای وحشی
شعر: جمشید احمدیفر
آهنگ: جمشید احمدیفر
خواننده: رامش

وقتی میگم دوستت دارم
شعر: ابوالقاسم اعلامی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: افشین مقدم
وقتی میگم دوستت دارم با من تو دعوا میکُنی
وقتی که حاشا میکُنم محشر تو برپا میکُنی
بگو برقصم با کدوم ساز تو
دارم میمیرم دیگه از ناز تو
گفتم برم تو رو فراموش کُنم
این آتیش سینه رو خاموش کُنم
تو میگی میشه، دل میگه نمیشه
نمیدونم که عاقبت چی میشه
تو میگی: میشه، دل میگه: نمیشه
نمیدونم که عاقبت چی میشه
بگو برقصم با کدوم ساز تو؟
دارم میمیرم دیگه از ناز تو
♫ LP Cover ♫
* * *

حمومک مورچه داره
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: غلامرضا شاهوردی
خواننده: گوگوش
ترانه فیلم: قصاص
حمومک مورچه داره
دور و وَرش کوچه داره
جون تو خنده داره
بشین و پاشو خنده داره!
یادم میاد اونوقت که نازنازی بودم
با بچههای کوچه، همبازی بودم
با این ترانه، گرم غوغا میشدیم
میخوندیم و مینشستیم و پا میشدیم
حمومک مورچه داره
دور و وَرش کوچه داره
جون تو خنده داره
بشین و پاشو خنده داره!
حالا اون دختر سرزنده که بازنده شده
یه چشش اشک و یه چشم دیگرش خنده شده
حالا مثل گُل پرپر میمونه!
حالا دیگه با غم دل میخونه!
حمومک مورچه داره
دور و وَرش کوچه داره
جون تو خنده داره
بشین و پاشو خنده داره!
♫ LP Cover ♫
* * *

دلم از رو نمیره
شعر: مینا اسدی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: افشین مقدم
♫ LP Cover ♫
* * *
«مینا اسدی» و ترانههای او
* * *

ساحل و دریا
ترانهسرا: هوشنگ توفیقی
آهنگساز: پرویز مقصدی
خواننده: گوگوش
انتشار صفحه: تابستان ۱۳۵۰
دلم از غصه داره خون میشه دریا کاری کُن
غممو مثلِ موجات ور دار تو ساحل خالی کُن
بیا دریا کاری کُن
غما رو چاره بکُن
عمریه ساحل و دریا، مثلِ غم با دلِ من
گفتگوشون سر نمیاد
اگه روزی یکیشون از همدیگه دوری کُنه
مهتاب دیگه در نمیاد
موجای دریا رو خونآلود و زرد نمیکُنه
فقط دروازهی دل رو روی غم وا میکُنه
بیا دریا کاری کُن
غما رو چاره بکُن
● این ترانه نخستینبار در پاییز ۱۳۴۹ با صدای «اِوین آقاسی» ضبط و منتشر شد.
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *

پاییز
شعر: جهانبخش پازوکی
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: منوچهر سخایی
♫ LP Cover ♫
* * *
ترانهشناسی «منوچهر ـ جهانبخش پازوکی»
* * *

چه بخواهی، چه نخواهی
خواننده: رامش
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۴۶
دیشب که پریشان تو بودم
دیوانهی چشمان تو بودم
لرزندهتر از قطرهی اشکی
در سایهی مژگان تو بودم
اگر تو را بینم، راز دل را میگویم به نگاهی
چه بخواهی، چه نخواهی!
آن همه مژدهی شادی فزاینده تو دادی
به خدا چه شد، چه شد!
آن همه عهد و محبت که با من بنهادی
ز وفا چه شد، چه شد!
دل ما را تو پناهی
چه بخواهی، چه نخواهی!
آه، خواهم که شبی از جام لبت کامی بستانم
در سایهی گُل مستانه زِ تو جامی بستانم
بر سینهی تو صد دانهی گلبوسه بنشانم
با بوسهای از لبهای تو من جان را بفشانم
. . .
* * *