
«پوپک»، «هُدهُد»، «کاکلی» اسمهای دیگر «شونه بهسر» است و این ترانهای کمتر قدیمی و چه بسا ناشنیده با صدای عارف در سالهای دور.
شونه بهسر
ترانهسرا: حسن ترکشیان
آهنگساز: بابک افشار
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۲
نشسته بر گل یخ، برف پاییز
چو شمع چلچراغ، لالهآویز
چو آیه کاکلی بر چهرهی نور
بریزه روی تاجش برف گلریز
رو شاخهی گل بیا کاکلی نقرهپا
ز من شنو راز دل، بگو به اون بیوفا
نشوندهای شونه را به چتر زلفت، آه
خبر نداری چرا ز خرمن ماه؟
شونه بهسر! چه خبر؟ چه اثر؟
از سر و زلف مشکی
ز یار شونهسر من؟
به شاخهی گل بیا کاکلی نقرهپا
ز من شنو راز دل، بگو به اون بیوفا
ستارهی سحرگاه نگین دستش
حلقهی روشن ماه، دیدهی مستش
شونه بهسر! چه خبر؟ چه اثر؟
از سفر کردهی من
به خدا سپردهی من
رو شاخهی گل بیا کاکُلی نقرهپا
ز من سلامی رسون بگو به اون بیوفا
کوکب هفت برادرون تاج طلایت
جام شراب غروب رنگ حنایت
شونه بهسر! چه خبر؟ چه اثر؟
از سر و زلف مشکی
ز یار شونهسر من؟
● اولین اثر «بابک افشار» در کِسوت آهنگساز.
* * *

دو دلداده
آهنگساز: سلیمان اکبری
خوانندگان: عارف و رامش
انتشار ترانه: زمستان سال ۱۳۴۵
رامش: آیا دانی یا ندانی مِهر از کَس دیگر نخواهم!
عارف: آیا خوانی یا نخوانی راز عشقم از نگاهم!
رامش: مِهر از من مجو دیگر
عارف: زین قصّه مگو دیگر
رامش:
زین چَشم نازآفرین، جادوی آتشین،
کَس آرامی ندیده!
غنچهی بوسهای از باغ چهرهام
لبهای کَس نچیده!
عارف:
دل شیدا مرا گوید ای دلربا
بوسم رویت چو گُلها
رنگ پیراهنت میزیبد بر تنت
همچون باده بر مینا
رامش:
من شیوهی یاری ندانم،
رسم دلداری ندانم،
با تو گفتم سرگذشتم
عارف:
آه، آن تو بودی، این تو هستی
که این همه دلها شکستی
از تو هم دیگر گذشتم!
همخوان:
آیا دانی یا ندانی مِهر از کس دیگر نخواهم!
آیا خوانی یا نخوانی راز عشقم از نگاهم
● متن ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»
* * *

عروس دریا
ترانهسرا: نظام فاطمی
آهنگساز: عطاالله خرم
خوانندگان: عارف و بهشته
ترانه فیلم: وسوسه (۱۳۴۳)
عارف:
وقت غروبه، آسمون چون دل من بشکفته
قایق ماهیگیرها در دامن صحرا خفته
ببین که موج دریا چه پُر خروشه!
تنگ اومده ز رازی که در گلوشه!
بهشته:
تو راز دریاها رو
از چهرهی موج میخوانی
چرا ز موج آشنا
راز دلم نمیدانی؟!
عارف:
وقت غروبه، آسمون چون دل من بشکفته
قایق ماهیگیرها در دامن صحرا خفته
ببین که موج دریا چه پُر خروشه!
تنگ اومده ز رازی که در گلوشه!
بهشته:
خدا کنه پیدا بشه دستی در این میونه
بگیره دست من و تو ما رو به هم رسونه
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
● این ترانه در بهار سال ۱۳۴۴ با شعری متفاوتتر به نام «راز دریا» توسط “رامش و رامین نیز اجرا شد. [در اینجا بشنوید.]
* * *

بهار بیتو / خوانندگان: عارف و رامش
بر آهنگ: Bahar Sensiz – Rashid Behbudov
رامش:
نوبهار من باشد خزان، بیتو!
چو قفس باشد مرا جهان، بیتو!
با تو دور زندگی بُود شیرین
به چه ارزد زندگی جاودانه بیتو!
نوبهاران ندارد صفا بیتو!
سَیر گلشن نباشد روا بیتو!
به هوای تو ساز دلم خواند
برنمیخیزد از آن نوا بیتو!
عارف: (به زبان ترکی)
دونمرم هیچ سوزومدن ای جانان
گئتمه بیر آن گوزومدن ای جانان
سندن ایلهام آلیر منیم گونلوم
سنی مندن آییرماز اینان کی اولوم
گوله بیلمز گولوم باهار سنسیز
اورئیم اوت توتوپ آی آمان
یانار سنسیز، یانار سنسیز
عارف:
ای که برده چشمت قرار از من
مشو غافل در این بهار از من!
رامش:
به صبوری تا کِی دهی پندم؟
صبر من همچون تو کند فرار از من
همخوان:
بیتو بر من نخندد بهار ای گل
من ندارم چو گیسویت، قرار ای گل
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *

تاری از گیسو
ترانهسرا: عبدالله الفت
آهنگساز: زاون اوهانیان
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۴
شبی از شبها که بر این دنیا
مَه تابان زد رنگ مهتابی
تو به یک نازِ نگَه افکندی
به دلم شور از عشق و بیتابی
آتش بر جان میزد پنهان
آن افسونگر چشم آبی
چون بر دوشَت دیدم رقصان
مویَت را با بیقراری
یک تار مو از آن گیسو
آن شب بردم یادگاری
چون لبخند باده در پیمانه
در چشمت ماه میتابید مستانه
از نگه هوسآلود تو
دل شد آن شب دیوانه
چون شبنم از چشم سحر
پنهان شدی ناگه از من
چون بوی گُل از دست من
گرچه کشیدی تو دامن
از قصهی آن شب بس نکتهها
بر لب، با تار موی تو دارم!
با یاد تو میبوسم آن تار مو
که از تو باشد یادگارم
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

نگاه آشنا
ترانهسرا: کریم فکور
آهنگساز: انوشیروان روحانی
خوانندگان: عارف و پوران
انتشار: ۱۳۴۵
همخوان:
این افسون بس کُن، بس!
کِی بندم دل بر کس؟
این افسون بس کُن، بس!
کِی بندم دل بر کس؟
پوران:
رفتم به نامرادی ز کویَت گفتی: تو را نخواهم
دیگر به گلرُخان دل نبندم، دیگر بلا نخواهم
اکنون شدم پشیمان، نگاهم گوید حدیث دل را
بگذر ز من که ترسم نگاهت سوزد مرا سراپا
همخوان:
این افسون بس کُن، بس!
کِی بندم دل بر کس؟
عارف:
اکنون که نوبهارم گذشته دیگر چه خواهی از من
بنگر که دشت و صحرا دوباره از گل بُوَد چو گلشن
اکنون که از در آمد خزان عمرم شوری به سر ندارم!
پُر کن پیاله از مِی که غیر عشقت عشقی دگر ندارم!
همخوان:
این افسون بس کُن، بس!
کِی بندم دل بر کس؟
پوران:
آن شب تیره دگر سر آمد، از چه خاموشی؟!
پیک شادیها ز در درآمد، از چه خاموشی؟!
تا بُوَد برپا صفای گلشن رو به مستی کُن!
از گل شادی بیا و خُرم چهر هستی کُن!
همخوان:
این افسون بس کُن، بس!
کِی بندم دل بر کس؟
. . .
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
● ابتدا بر روی این ملودی ترانهی “دل غافل” برای فیلم “دنیای پول”، محصول ۱۳۴۴ اجرا شده بود. [در اینجا بشنوید.]
* * *

سایهسوز
ترانهسرا: کریم فکور
آهنگساز: بابک افشار
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۴
بگرفته از تو ناز، سروناز چمن
ای دو چشم آبی تو آسمان آبی من
ای نگاه روشن تو آفتابِ سایهسوزم
روشناییبخش روزم
چون ز ما برگشتی ای نگار
همچون روزگار
با تو دارد جان، آشناییها
وز تو دارد دل، روشناییها
بیتو عمر من گذشت در بلای انتظار
بیقرارم، بیقرار
چون ز ما برگشتی ای نگار
همچون روزگار
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

سنه ده قالماز (با صدای عارف، پوران)
ترانهسرا: رسول رضا (آذربایجانی)
آهنگساز: توفیق قلیاف (آذربایجانی)
تنظیمکننده: زاون اوهانیان
خواننده: ویگن
کونلوم سنین اسیری، قلبیم سنین دیر یار
قلبیم سنین دیر
اینصاف ایله خوش سوز له، منی گل دین دیر یار
منی گل دین دیر
سویله ندیر بو ادا لار، بو عیشوه، بو ناز
والا آی گیز بو گوزللیک سنه ده قالماز!
یالگیزیم یالگیز، یالگیزیم یالگیز
گل منی محنته اودا سالان وفاسیز
سویله ندیر بو ادا لار، بو عیشوه، بو ناز
والا آی گیز بو گوزللیک سنه ده قالماز!
داغلار باشی دومان دیر، آمانآللاه یار
ینه دومان دیر
آیریلیقین اولومدن منه یامان دیر یار
منه یامان دیر
سویله ندیر بو ادا لار، بو عیشوه، بو ناز
والا آی گیز بو گوزللیک سنه ده قالماز!
. . .
. . .
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

سرگذشت (سرنوشت)
ترانهسرا: تورج نگهبان
آهنگساز: افشین مقراضی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
اگر بینی چنین آواره در هر کوه و دشتم
غمافزا قصهای دارم، امان از سرگذشتم
خوشا آن کس که همچون من دل تنگی ندارد
دل آزردهای از یارِ دلسنگی ندارد
فتاده همچو من در دام دلداری نباشد
چو من آزرده از جورِ دلآزاری نباشد
کجایی ای که از دردِ غمت باشد سِرشتم!
چه نالم چون بُوَد یارا غم تو سرنوشتم؟
پَرم بشکستهای تا در هوایت پَر نگیرم
دگر افسانهی بگذشته را از سر نگیرم
چه کامی از نگاه آتشینت برنگیرم
ز چشمان مِیآلودت دگر ساغر نگیرم!
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

محو تماشا (جان فدای او)
ترانهسرا: حسین شاهزیدی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
دیگر چه میجویی ای دل ز دوران؟!
دیگر چه میخواهی از روزگاران؟!
بر کام دل آمد آن رخشندهسیما
هر چشم و دل را بینم محو تماشا
تا دیدم از راه آمد یار دلآرا
عشقش نشد یک دم از سینه، بیرون
قدر محبت را میدانم اکنون
دیدی که بی او بودم سر در گریبان
آسوده گشتم از آن حال پریشان
شد چشم من روشن از آن مهر رخشان
میافشانم جان در پای او
در دل دارم چون سودای او
جانم فدای او
او نهاده به روزگاران رسم و آیین وفا را
ای نکویان حذر کنید از راه بیمهری خدا را
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *