
نامه
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: سورن
خواننده: منوچهر سخایی

نامه
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: سورن
خواننده: منوچهر سخایی

بیا
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: ویگن و الهه
الهه:
رفتم؛ رفتم
پشیمانم از آزارت؛ رفتم
مکُن هرگز یاد مرا
برو! پیشم دیگر میا
مَبَر نامم بهر خدا
شوی تا از دستم رها؛ رفتم
ویگن:
بیا، بیا!
امید ناامیدیها، بیا!
چرا باشی تو دور از ما؛ بیا!
رفتی از چه رو ای دیر آشنا
بازآ تا نسوزی جان مرا
بیا جانم به قربانت، بیا!
بیا دستم به دامانت بیا!
الهه:
آزارت نمیکنم دگر
بیهوده مکُن به من نظر
عشق من نمیدهد ثمر؛ رفتم
در گوشم مخوان فسانهات
قلبم را مکُن نشانهات
بگریزم ز دام و دانهات؛ رفتم
نوای زار من از دل برخیزد
بنشیند گر بر دل شوری انگیزد
سرشک حسرتها در سینه ریزد
ویگن:
تو همچون سایه ابری
که در یک جا نمیمانی
تو همچون خواب شبهائی
که از چشمم گریزانی
تو از راز نگاه من
غم دل را نمیخوانی
تو عشق سینهسوزم را
نمیدانی، نمیدانی
امید ناامیدیها، بیا!
چرا باشی تو دور از ما؛ بیا!
الهه:
روز و شب چو بلبلی حزین
میسازم نوای دلنشین
میخوانم ز سرما و خزان، رفتم
بیهوده نمیکُنم فغان
میسوزم ز سوز دیگران
در رنجم ز رنج این و آن؛ رفتم . . .
● بر ملودی این آهنگ، ترانهی «گریزان» را با صدای ویگن بشنوید.
* * *

خواب (با صدای عارف)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: گوگوش
دیشب خواب تو را دیدم
چه رویای پرشوری
انگار که توی خواب دیدم
تو سالها از من دوری
تو را توی باغی دیدم
که سر تا سر خزان بود
هزارون چشم پُر ز اشک
به طاقِ آسمون بود
مثالِ عکسِ قرصِ ماه
میونِ آب نشستی
تا دست بُردم بگیرمت
پُر چین شدی، شکستی
آه ای فلک نفرین به تو
ببین چه میکشم من
جدا از آن مهر آفرین
میونِ آتشم من
* * *

انگشتر سلیمان
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۰
اگر رسد خدایا
انگشتر سُلیمونی به دستُم
بگیرُم داد دل را
به دشمَنون بفهمونُم که هستُم
سهبار دستی کشُم روی نگینُم
سیاهغولی به چشمونُم ببینُم
اول گویُم که میخواهُم ببینُم
همین السّاعه یار نازنینُم!
دوم گویُم بسازه براش قصر فیروزه
سوم گویُم بمیرن حریفونُم دو روزه!
● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *

پلهای شکسته
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: جمشید زندی
خواننده: عارف
تنظیمکننده: ارکستر گروه گلدن رینگ
انتشار: ۱۳۴۷
زیر این چرخ کبود
قلب من در دست او
مثل یک بازیچه بود، ای داد
بی هیاهو، بی صدا ما گشتیم از هم جدا
خدا آه ای خدا، فریاد
آه. . . افسوس، بین ما پلهای شادی شکسته
هرچه بود از هم گسسته
در پیش چشم ما رود جدایی نشسته
راه آشنایی بسته
تو بگو، آه . . .
ای دریغ از روزگار آشنایی!
تو رفتی، آه . . .
من گرفتم از تو درس بی وفایی!
فریاد
● گروه گلدن رینگ (Golden Ring) اواسط دهه ۴۰ خورشیدی توسط جمشید زندی شکل گرفت که ترانههای شاد و جوانپسندی را اجرا میکردند. اغلب این ترانهها توسط سعید دبیری سروده میشد و همچنین نوازندگان گروه واروژ شبانی و فریبرز فرهادی بودند. پس از موفقیت فیلم «سلطان قلبها» و بیشتر شدن محبوبیت عارف، جمشید زندی پیشنهاد یک کنسرت مشترک را به وی داد. پس از این کنسرت، عارف در اواخر سال ۱۳۴۷ خورشیدی به این گروه نوظهور پیوست. اما پس از مدتی از گروه جدا شد، چرا که خود را برای خواندن ترانههایی به این سبک (راک اند رول) پیر میدید. این ترانه، اولین همکاری و صفحهی منتشر شده از عارف با این گروه بود. [متن ترانه و توضیح برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *

گل یخ
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: ضیاء مختاری
خواننده: روانبخش
تو بگو ای باغبان! آن همه گلها کو!؟
به چمنها سُنبل و لالهی رعنا کو!؟
چه غمی گر کرده گل رخ ز چمن پنهان
که شکُفتم من تازه در چمن و بستان
نه بهاری دیدهام من نه پاییزی
نه بتازد بر سرم باد گلریزی
گلی تنها به گلزازم
که عطری جانفزا دارم
گل یخ، زینتِ باغ و زلف یارم من
رخ من در زمستانها
بیاراید گلستانها
به ماه دی چو گلهای نوبهارم من
* * *

اشاره
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: سورن
خواننده: روانبخش
دل من طاقت نداره
که کُند بر تو نظاره
به خدا در سینه لرزد
چو کُنی بر من اشاره
تو گلی، اشکت گلابم
چه شود آیی به خوابم
بنهی پا نرم و شیرین
تو به چشمان پُر آبم
چو نسیم گرم صحرا
سر شب آیم به باغت
به فغان آیم چو بلبل
چو ز گل گیرم سراغت
چو شود دلدارم همدم بیگانه
بزنم صد خنجر بر دل دیوانه
که به هوای یارم
دلِ شکستهی من دگر نگیرد بهانه
* * *

علیبابا
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
ترومپت: منوچهر بیگلری
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۳۷
آه، معشوق تو کنیزکی چون ماه است!
آه، کِی تو را در حریم آن گُل راه است؟!
تو که عاشق بی سر و پایی
بدان که فنای وفایی!
گل ناز تو در حرمسرا
دل خواجه رُبایَد، تو اسیر بلا
دیوانهی رسوا، علی بابا
ز چه رو بنشستی به امید وفا؟
به (چه) شبها که تنها
سر شوریده را بر خاک رَه میگذاری
به غیر از مرغ شب کِی همدمی داری؟
نبینی تو او را
مگر یک شب به (ز) شبها که در خواب تو آید
ولی کِی همچو رویا لحظهای پایَد؟
. . .
. . .
● چهار ورژن از این اثر که علاوه بر تغییرات جزئی در متن ترانه، در سازبندی، نحوهی اجرا و تحریرهای مورد استفاده خواننده، باهم تفاوت دارند.
● متن و ترانهها برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *

عیادت
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز، نوازنده گیتار و آواز: ویگن
تنظیمکننده: عطاالله خرم
انتشار: ۱۳۳۷
(شعر ترانه در اجرای اول)
در شب بیماری من، آن که چون بختم رمیده
میرسد از ره پریشان، چاک پیراهن دریده
مینشیند در کنارم، میدمد سپیده
خم شود بر بالینِ من چون شاخهی گل خمیده
آن که بُرده رنج بسیار از پی آزردن من
این زمان لرزد دلِ او از خیالِ مُردن من
گویم: «ای مَه تا سپیده دمد، از وفا بنشین کنارم
گو چه حاصل گر نشینی دمی بعد مرگم بر مزارم»
گویمش ای نازنینم خوش نشستی در کنارم
کردهای از من عیادت، ای طبیب غمگسارم
سر به دامن تو امشب سوزد از آتش تن من
ابر چشمم میفشاند ژالهها بر دامن من
آن که بُرده رنج بسیار از پی آزردن من
این زمان لرزد دلِ او از خیالِ مُردن من
(اجرای دوم با تغییراتی در بعضی ابیات)
در شب بیماری من، آن که چون بختم رمیده
میرسد از ره پریشان، چاک پیراهن دریده
مینشیند در کنارم، گویی بنشیند سپیده
سر به بالینم گذارد چون شاخه گل خمیده
آن که بُرده رنج بسیار از پی آزردن من
این زمان لرزد دلِ او از خیالِ مُردن من
گویم: «ای مَه تا سپیدهدمان، از وفا بنشین کنارم
گو چه حاصل گر نشینی دمی بعدِ مرگم بر مزارم»
گویمش: ای نازنینم! خوش نشستی در کنارم
کردهای از من عیادت، ای طبیب غمگسارم
سر به بالین تو امشب، سوزد از آتش تن من
اشک چشمانت ببارد ژالهها بر دامن من»
آن که بُرده رنج بسیار از پی آزردن من
این زمان لرزد دلِ او از خیالِ مُردن من
♫ LP Cover ♫
* * *

از تو میپرسم
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: سلیمان اکبری
خواننده: ویگن
از تو میپرسم بیوفای من
آشنایِ ناآشنایِ من
من شکستهام عهد، یا تو!؟
شاهدِ من این دلِ من
خود تو میدانی چه کردی
با دلِ بیحاصلِ من
من اگر پیمان شکستهام
یا که مهر تو گسستم
از تو میپرسم بیوفای من
ای که در خوبی و پاکی
خوشتر از آینه هستی
از چه رو آن عهد و پیمان را شکستی
تو چنان بوی گلها، بر سیاهی شبها
وسوسهانگیزی
با دو چشم دروغین، با آن نگاه غمگین
وه! چه رویاخیزی
. . .
* * *