
دختر فراشباشی
شعر و آهنگ: محلی خراسانی
خواننده: گوگوش
سیاهی چشم تو را کفتر نداره
کیه که عشق تو را بر سر نداره
همون سینه بلوری که تو داری
غزالهای کوه چهلدختر نداره
عزیزم برگِ بیدی، برگِ بیدی
از اون چشمای سیات دارم امیدی
بیا ای بیوفا! با ما وفا کُن
اگر ترکت کنم لعنت به ما کُن
اگر ترکت کنم از بیوفایی
بکش خنجر سرم از تن جدا کُن
دختر فراشباشی، با پیرهنای خِشخِشی
عشوه و ناز میفروشی، عاشقتو میکُشی
اگر تو لطفی میکردی چه میشد
از اون حسن جمالت کم نمیشد
اگر تو لطفی میکردی به عاشق
به فردای قیامت گُم نمیشد
دختر فراشباشی، با پیرهنای خِشخِشی
عشوه و ناز میفروشی، عاشقتو میکُشی
اگر از در زنی مو، از بام آیم
اگر هر دم زنی مو، هر شام آیم
دو پایم را ببُرّن گر تا به زانو
به سینهخیز بیایم مو، بیوفایم
دختر فراشباشی، با پیرهنای خِشخِشی
عشوه و ناز میفروشی، عاشقتو میکُشی
* * *

بیزار
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: پرویز اتابکی
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
منم این خستهدل درمانده
به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده
در رهت هستیِ خود گم کرده
از ته کوچه مرا میبینی
میشناسی اما در میبندی
شاید ای با غمِ من بیگانه
بر من از پنجرهای میخندی
با تو حرفی دارم
خستهام، بیمارم
جز تو ای دور از من
از همه بیزارم
گریه کُن، گریه نه بر من خنده
یاد من باش و دلِ غمگینم
پاکیام دیدی و رنجم دادی
من به چشم خودم، این میبینم
خوبِ دیروزیِ من، در بگشا
که بگویم ز تو هم دل کَندم
خسته از این همه دلتنگیها
بر تو و عشق و وفا میخندم
با تو حرفی دارم
خستهام، بیمارم
زیر لب میگویم
از تو هم بیزارم
تهران ـ ۱۹۶۹
در جستوجوی ردای نو. واژههای نو. خط و رنگ تصویرهای خودی. هنوز این «خود» را پیدا نکردهام. اما میدانم که دور نیست. نزدیکِ نزدیک است.
[دریا در من، گزینۀ ترانههای شهیار قنبری، نشر نکیسا (آمریکا)، چاپ اول ۱۹۹۵، صفحه ۲۱ و ۲۲]
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *

قصهی دریا (با صدای آرتوش)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خوانندگان: ضیاء ـ تیلا ـ گوگوش
گرد بارون میخوره بر روی دریا
مِه گرفته شونه و گیسوی دریا
باز قلبِ تنگ دریا بیقراره
باز هر ابری خیالِ گریه داره
غمزده بر لبِ ساحل نشستی
آه ای دریا مگه دیوونه هستی
عشق زنها و دخترها دروغه
قصهی دختر دریا دروغه
قصهی لیلی و مجنون دروغه
عشقِ این عمر ده دروغه
هر چه فریاد و فغان و ناله کردی
کس نداد از مردم ساحل جوابت
سر آروم بذار تو رختخوابت
تا بیاد دختر دریا به خوابت
* * *

میدونم یک روز میای
شعر: کریم محمودی
آهنگ: پرویز غیاثیان
خواننده: گوگوش
بیتو باز، پرندهها به زیر بارون میشینن
کبوترا خسته میشن میان تو ایوون میشینن
آینهها چشم منو یه حوض پُر آب میبینن
گُلهای قالی، همه بهارو تو خواب میبینن
میدونم یه روز میای، همین روزا، دیر نمیشه!
دل عاشق تا هزار سال دیگه پیر نمیشه!
دیگه آفتاب میمیره، شب، بوی مهتاب نمیده!
سال بیاد، بره، کسی به گلدونا آب نمیده!
آسمون، ستارههاشو دیگه از یاد میبره
پیرهن سبز بهارو با خودش باد میبره
میدونم یه روز میای، همین روزا، دیر نمیشه!
دل عاشق تا هزار سال دیگه پیر نمیشه!
زندگی، بیتو مث ابره که زود بارون میشه
اگه آدم کوه باشه، از غصّهها داغون میشه
دیگه اونوقت واسه کی قصّه بگه لبای من؟!
دوست دارن ابرا همه گریه کنن برای من!
میدونم یه روز میای، همین روزا، دیر نمیشه!
دل عاشق تا هزار سال دیگه پیر نمیشه!
♫ LP Cover ♫
* * *

دو راهی
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
خواننده: گوگوش
شدیم از یادِ یکدیگر فراموش
دو راهی بین ما بگشوده آغوش
از آن عشقی که در ما شعله میزد
به جا مانده اجاقی سرد و خاموش
میانِ من و تو دوراهی نشسته
صدایی نمانده به لبهای بسته
به لبهای خموشِ این دو راهی
نشسته قصهی غمگین رفتن
همیشه راهِ ما با هم یکی بود
ولی راهت جدا شد دیگر از من
اگر در چشم هم اشکی ببینیم
توانِ رفتن از ما میگریزد
برو بگذار این دیوار کهنه
به نامِ عشقِ ما در هم بریزد
میان من و تو دوراهی نشسته
صدایی نمانده به لبهای بسته
تهران، ۷۰ ـ ۶۹
در روزگار دانشجویی به پیشنهاد پسرعموی مادرم (حسین سرفرازی، شاعر و روزنامهنگار معروف)، برای گذرانِ زندگی با رادیو ایران ـ ارکستر جوانان ـ همکاری خود را بهعنوان ترانهسرا آغاز کردم. هنرمندانی مثل محمد سریر، [حسن] شماعیزاده، [حمید] پناهی، [پرویز] غیاثیان و [شهرام] شاهوردی به رهبریِ دلسوزانهی [ژورا] میخائیلیان هستهی اصلیِ آن گروه را تشکیل میدادند. شماعیزاه و من تقریباً هر روز همدیگر را در رادیو میدیدیم، اما نه با هم سلام و علیکی داشتیم و طبیعتاً همکاری. او در کنار کار رادیو، با ارکستر گوگوش هم همکاری داشت و من مشغول درسخواندن و در کنارِ ترانهسازی که فقط اسم من بود (و نه اندیشههای تازهای که داشتم) و هر از گاهی قلمی در مطبوعات میزدم. پس از یک سال که من به هزار و یک دلیل همکاریم را با رادیو قطع کردم؛ شماعیزاده این ملودی را که اولین آهنگِ او برای گوگوش بود به توصیهی اسفندیار منفردزاده، موسیقیدانِ نامدارِ معاصر به من سپرد که این آغاز همکاری پُر بار و تاریخساز ما بود. آشنایی و همکاری با گوگوش را هم همین ترانه سبب شد. گوگوش از سفرِ موفقیتآمیزش (فستیوال آواز ایتالیا) بازگشته بود و من از سفر سوگواری و هنوز سیاهپوشِ پدر. گوگوش که ترانههای مرا از شماعیزاده شنیده بود و بهقولِ خودش با آنها زندگی کرده بود آنچنان گرم و صمیمی با من روبرو شد و به تسلی سخن گفت که گویی از سالها پیش یکدیگر را میشناسیم. «جاده» را از شماعیزاده شنیده بود و حتی با آهنگ از حفظ میخواند و آنچنان میخواند که گویی مرا با تمام سنگینیِ کولهبارِ غمِ بر شانههایم در امتدادِ جادهی تنهایی آواز میکند.
[از ریشه تا همیشه، گزینهی سیسال ترانههای اردلان سرفراز، نشر البرز (آلمان)، چاپ اول ۱۳۸۰، صفحهی ۱۴۳ و ۱۴۴]
♫ LP Cover ♫
* * *

بلمرون
ترانهسرا: رضا شمسا
آهنگساز و نوازنده پیانو: اونیک
به همراهی گروه کُر رادیو
خواننده: گوگوش
انتشار: تابستان ۱۳۴۸
بلمرون، بلمرون
برون آروم، میون موج دریا
برون آروم، آرومتر، بلم را!
من اینجا نوگُلی پژمرده دارم
من اینجا آرزویی مُرده دارم
میام هرسال به هنگام بهارون
همون وقتی که گُلها میشه خندون
همونجایی که یارم بوده با من
میام اینجا، میام با چشم گریون
بلمرون، بلمرون
برون آروم، میون موج دریا
برون آروم، آرومتر، بلم را!
بلمرون، نومزد من خواب خوابه
میخوام آفتاب به رخسارش نتابه!
گُل لاله به رویَش میکنم پَر
از اینجا میروی آروم بگذر!
♫ LP Cover ♫
* * *

آنشب پیش چشم من (حسادت)
ترانهسرا: ابوالقاسم زارعی
آهنگساز: سلیمان اکبری
خواننده: گوگوش
انتشار: زمستان ۱۳۴۷
آنشب که در پیش چشم من میرقصیدی با دیگری!
با او بودی گرم گفتگو به من نکردی نظری!
آنشب، حسادت آتشی افکنده بود بر جان من
سوز دلم ندیدی و دیدی لب خندان من
گفتم که از تو قهر کنم؛ اما دلم راضی نشد!
از شهر تو سفر کنم؛ اما دلم راضی نشد!
آنشب که در پیش چشم من میرقصیدی با دیگری!
با او بودی گرم گفتگو به من نکردی نظری!
عشق من چون آتش است، بازی مکُن با آتش
که سوزد جان مرا با شعلههای سرکش
بیا چون دو بلبل عاشق به نغمهخوانی
پَر کِشیم با یکدگر به بزم مهربانی!
* * *

نمیاد
ترانهسرا: آرش سزاوار
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیمکننده: آندرانیک آساطوریان
انتشار: تابستان ۱۳۵۱
آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد
صدای گریه بارون توی ناودون نمیاد
اون که من دوسِش دارم از خونه بیرون نمیاد
واسهی این دلِ تنها دیگه مهمون نمیاد
نمیاد، نمیاد، نمیاد تا بدونه
جای خالیش تو خونه
واسه من یه زندونه
دیگه اون دوس نداره
واسه من گُل بیاره
روی موهام بذاره
یادمه روزی که آشنا شدیم
روزی که مثل دو غنچه وا شدیم
وقتی اون با بوسه لبهامو میبست
نمِ بارون رو لبامون مینشست
● ابتدا قرار بود ترانهی «قلک چشات» سرودهٔ سعید دبیری بر روی این ملودی و با صدای گوگوش اجرا شود که این امر به دلایلی منتفی و اجرای آن با ملودی دیگری ساختهی فریبرز لاچینی به سیمین غانم واگذار شد.
♫ LP Cover ♫
* * *

همخونه
شعر: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: پرویز اتابکی
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
همخونهی من، ای خدا
از من دیگه خسته شده
کتابِ عشقِ ما دیگه
خونده شده، بسته شده
خونه دیگه جای غمه
اون داره از من دور میشه
این خونهی قشنگ ما
داره برامون گور میشه
ای دل من، ای دیوونه
بذار برم از این خونه
اون دستِ گرم و مهربون
با دستِ من قهره دیگه
چشمای غمگینش با من
قصهی شادی نمیگه
همخونهی من با دلم
خیال سازش نداره
دستای مردونهش دیگه
میلِ نوازش نداره
ای دل من، ای دیوونه
بذار برم از این خونه
وقتی به یادِ اون روزا
بوسه به موهاش میزنم
سرش به کارِ خودشه
انگار نه انگار که منم
شب تا میخوام حرف بزنم
اون خودشو به خواب زده
اون مثل روزگار شده
یه روز خوبه، یه روز بده
ای دل من، ای دیوونه
بذار برم از این خونه
♫ LP Cover ♫
* * *

رویای نقش بر آب
ترانهسرا: نوذر پرنگ
آهنگساز: عطاالله خرم
خوانندگان: رامین و گوگوش
انتشار: زمستان ۱۳۴۷
ترانه فیلم: شب فرشتگان
گوگوش:
چون دو مرغ پَر سفیدِ عاشق شیدا
با دل هم قصه گفتند، قصهی غمها
رامین:
این دو روز آشنایی پیچ و خم داره
روز شادی، روز حسرت، روز غم داره
همخوان:
این چند روز دنیا مثل خواب و خیاله!
هر نقشی آدم میزنه، نقش بر آبه!
رامین:
این دو روزِ عمر رنگین
روزی شاد و روزی غمگین
آری، بُوَد این قصه شیرین
گوگوش:
غنچههای آشنایی
پا گرفت و دلربا شد
قلبشان با شور و شادی
با محبت آشنا شد
آری، بُوَد این قصه شیرین
همخوان:
این چند روز دنیا مثل خواب و خیاله!
هر نقشی آدم میزنه، نقش بر آبه!
گوگوش:
هرکسی را همدمی
رانَد از دلش غمی
آشنایی دارد آدمی
رامین:
چند روز عمر ما
باشد همچون رویا
زیباترین رویاها!
همخوان:
این چند روز دنیا مثل خواب و خیاله
هر نقشی آدم میزنه، نقش بر آبه!
♫ LP Cover ♫
* * *