
آه ای خدا
ترانهسرا: تورج نگهبان
آهنگساز: پرویز مقصدی
خواننده: عارف
ترانهٔ فیلم: عشق آفرین (۱۳۴۸)
آه ای خدا دلم گرفته دیگر
ای غم از جان غمگینم بگذر
زندانی غم در جهانم کردی
عمری تو بی نام و نشانم کردی
خورشیدم پنهان شد
چشمانم گریان شد
شادی از این دل، عقده کِی بگشاید؟!
تاریکی زندان به سر کِی آید؟!
گرفتارم به دام غم
با این دل بیمار من
ای فلک بازی مکُن!
چو برگ زرد پاییزم
با سرنوشت تار من
ای فلک بازی مکُن!
دردی که به سینه دارم
شده غمخوارم
♫ LP Cover ♫
* * *

نمیری الهی
آهنگساز: محمد حیدری
ترانهسرا: تورج نگهبان
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۵۲
با منِ افسرده دل اینهمه بد تا مکُن
خستهتر از خستهام کردهای، اما مکُن
با دلم ای آشنا عشوهگریها چرا؟
اینهمه بیگانگی با منِ تنها مکُن
این غصه مرا کُشته خدایا
عشقش زِ دلم میرود آیا؟
عشقم نپذیری، وفایِ من نخواهی
با این همه ای یار، به دل نمیری الهی!
تو بختِ سپیدی، اگرچه دل سیاهی
با این سَردی مگو که بد نکردی
با من هرگز تو مهربان نگردی!
♫ LP Cover ♫
* * *

آزرده
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: عباس شاپوری
خواننده: الهه

عروسی
شعر: تورچ نگهبان
آهنگ: اشکان [ محمد سریر]
خواننده: محمد نوری
* * *

پیشواز (چاچا)
(هدیه محصولات بهداشتی داروگر)
کلام: تورج نگهبان
آهنگ: عطاالله خرم
خوانندگان: روانبخش ـ پوران
در سالهای رونق اقتصادی بعضی از کارخانجات تولیدی و فروشگاهها برای تبلیغ محصولات و شناساندن بیشتر خود به مشتریان صفحهٔ گرام هدیه میدادند. از آن جمله یکی هم «شرکت محصولات بهداشتی داروگر» در تهران و این صفحه گرامافون با صدای روانبخش و پوران، دو خواننده مطرح در آنروزها.

نغمهپرداز (نغمهپرداز دل)
آهنگساز: بابک افشار
ترانهسرا: تورج نگهبان
انتشار ترانه: نوروز سال ۱۳۴۵
نغمهپرداز طرب، ای رامشگر بزم ما
گیسو پریشان کردهای، صدها فتنه کردی به پا
از ناز وافسونگری، ای فتنه، پَروا مکُن!
کُن هر چه خواهد دلت، اندیشه از ما مکُن!
امشب آتش فِکن بر جسم و جان من
تا برخیزد نسیم سحرگهان
جانپَرور نغمهها، چو بلبل بخوان
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»
● ترانه «نغمهپرداز» در برخی منابع با نام «نغمهپرداز دل» نیز معرفی شده است.
* * *

کار خود را میپرستیم
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: غلامرضا شاهوردی
خواننده: گوگوش، لیلا فروهر، شهین، مینا جهانگیری
ترانه فیلم: چهار خواهر
تابستان ۱۳۴۶
چشاتو وا کن، درست نگاه کن
که من یه مَردم، نه یک زن
اگرچه مردم همه میدونن
که مادمازل “فخری”ام من!
همه خانمها منو در اینجا میگن: «دُخی آرایشگر»
ببین کی هستم، که زیر دستم همه میشن دلرباتر!
بگو به بنده، قیمت سیبات چنده؟!
سرخاشو رد کُن! به هلوی پوست کنده!
تو بگیر «پرپر» چون که دست من بنده!
روزا پلاس تو کوچههام، کارم همینه!
خیره میشه به سرتاپام هرکس ببینه!
همه رو من خوشگل میسازم
باب پسندِ دل میسازم
زیبای هر محفل میسازم!
کار خودم رو میپرستم
وقتی که این کیفه تو دستم
با رنج و غم، بیگانه هستم
کارا که روبراه شده، شکر خدا را!
خدا خودش زیاد کنه این خانما را!
سیبا چه آشغاله!
پُر لکه و خاله!
گندیده و کاله!
♫ LP Cover ♫
* * *

مادر
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: غلامرضا شاهوردی
خواننده: گوگوش
ترانه فیلم: چهار خواهر
مادر
بگو تو کِی میآیی دیگر
به من در این تنهایی بنگر!
ز پیش چشمانِ گریانم
چرا تو ناپیدایی مادر؟!
مادر بیقرارم، کجایی، کجایی؟!
دیگر در کنارم نیایی، نیایی
همه شب، تنهایی
مادر، آه…
آن بهار زیبا، آن همه شادیها رفته دیگر از ما
بیتو شد این دنیا تیره و ماتمزا
جان به لب آمد، بازآ
هرشب آیی به خواب من
بینی چشم پُر آب من
مادر، مادر، مادر، مادر
ز رنج و درد زندگی
شبانِ سرد زندگی
به یاد تو نخفتهام!
به کس، غم جداییات
حدیث بیوفاییات
قسم به تو، نگفتهام!
مادر
♫ LP Cover ♫
* * *
نام و یاد «مادر» در ترانههای ایرانی
* * *

مستم کن، خوابم کن
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
آتش زن بر جانم، شمعم کُن، آبم کُن
چون زلفِ بیتابَت از غم بیتابم کُن
باز امشب در هجرت بیدارم بنشاندی
فریاد از بیداری! مستم کُن، خوابم کُن
بیخوابم، بی تابم؛ بازا ای جان
میسوزم، میسازم، سوزم بنشان
آتش زن بر جانم، شمعم کُن، آبم کُن
چون زلفِ بیتابَت از غم بیتابم کُن
باز امشب در هجرت بیدارم بنشاندی
فریاد از بیداری! مستم کُن، خوابم کُن
بنشان بر دامنم، در هجران ننشانم
قدر وصلت را من میدانم میدانم
آتش زن بر جانم، شمعم کُن، آبم کُن
چون زلفِ بیتابَت از غم بیتابم کُن
باز امشب در هجرت بیدارم بنشاندی
فریاد از بیداری! مستم کُن، خوابم کُن
بیوفا از عاشقی افسانه کم گو
قصهها از این دل دیوانه کم گو
بنشان بر دامنم، در هجران ننشانم
قدر وصلت را من میدانم میدانم
* * *

تصویری در خیال
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
عشق من برتر از اندیشه خود
در خیال از تو بتی ساختهام
دادهام پیکر زیبای تو را
آنچنان جلوه که نشناختهام
چون دریا طوفانزا، دو چشمت آفریدم
سیهنقشی از شبها، ز گیسویت کشیدم
به لبهای تو نقشی برتر از افسانه دادم
ز مینا مستی، از گُل، رنگ و بو در آن نهادم
به خیالی که بودهام، بُتِ خود را ستودهام
گر دیدی خستهجان شدم، ناتوان شدم
در پیات به سر، هر طرف دویدم
پیِ آن نقش آرزو، همه جا رو نمودهام
من از جان میپرستم آن، نقشِ جاودان
کز تو در خیال خود آفریدم
* * *
پیکر تراشی و بتشکنی در ترانههای ایرانی
* * *