
وعده گلرخان (موسم گل)
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: پرخیده
موسم گل شد و وقت گل چیدن
خوش بود روی گل، چهره بوسیدن
جامِ می باید از گلرخان گیری
بوسه از این و ساغر از آن گیری
به خیالم که ز حالم با خبر هستی ای گل ـ نه!
بر سر ما کشی دستی ای گل ـ نه!
بلبل از دستِ گل شکوهها دارد
وعدهی گلرخان کی وفا دارد
گفتی از حالِ زارت خبر دارم
از دلِ بیقرارت خبر دارم
به خیالم که ز حالم با خبر هستی ای گل ـ نه!
بر سر ما کشی دستی ای گل ـ نه!
غنچهلب، لالهرخ، عنبرین بویی
نازنین، دلنشین، آتشین رویی
مشکلِ عاشقان را تو آسان کُن
زان دهن بوسهای نزد یاران کُن
به خیالم که ز حالم با خبر هستی ای گل ـ نه!
بر سر ما کشی دستی ای گل ـ نه!
* * *

وقتی که تو میخندی
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: الهه
خندد جهان بر من، قلبم شود روشن
با آن لبِ جانپرور، وقتی که تو میخندی
دست تو در دستم، چشمت کُند مستم
مستی شود افزونتر، وقتی که تو میخندی
شد تازه روانِ من از معجزهی لبخند
این خندهی روحافزا آخر کُندم پابند
از قلب من گویی رود رنج و غم دنیا، وقتی که تو میخندی
گیتی شود در چشم من زیباتر از رویا، وقی که تو میخندی
وقتی که تو میخندی توفان عشقت کلبهی دلها بههم ریزد
رنج زمانه همچو گردی از میان خیزد
ما را نگاهت درسی از جادو بیاموزد
جان گر بپرهیزد ز عشقت با چه آمیزد؟
* * *

مرا ببوس
شعر: هاله [حیدر رقابی]
ویلون: پرویز یاحقی
خواننده: حسن گلنراقی
مرا ببوس!
مرا ببوس!
برای آخرین بار،
تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته،
گذشتهها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میانِ توفان همپیمان با قایقرانها
گذشته از جان، باید بگذشت از توفانها
به نیمهشبها دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها
شبِ سیه سفر کُنم، ز تیره ره گذر کُنم
نگه کن ای گُل من، سرشک غم به دامن
برای من میفکن
دختر زیبا، امشب بر تو مهمانم،
در پیشِ تو میمانم، تا لب بگذاری بر لبِ من
دختر زیبا، از برقِ نگاه تو، اشکِ بیگناه تو،
روشن سازد یک امشبِ من
* * *
«تاریخچهٔ ترانهٔ مرا ببوس» به روایت «راوی حکایت باقی»
* * *

عشق نو (باز دل زارم عاشق شد)
شعر: رهی معیری
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
باز دل زارم عاشق شد به مَه مشکینمویی
آه که پریشاندل گشتم ز پریشان گیسویی
از نگاه ماهی دل از کف دادم
در کمند زلفی به دام افتادم
آتشی فتاده بر جانم از نو
کرده نوگلی پریشانم از نو
بُرده دلم روی مهی، گردشِ چشمِ سیهی
فسونگر یاری، پریرخساری
ای دل ز عشق خوبان جز محنت دگر چه دیدی
کز نو به یک نگاهی جان دادی، بلا خریدی
خون شوی دلا که از نو مرا در آتشِ عشق افکندی
دل به کار عاشقی بستیو ز عیش و راحت بَرکندی
از نو باید بیآن گل
اکنون باید بیآن ماه
هر شب بارم از رُخ، اشک
هر دم آرم بر لب، آه
دل من، به عشق روی مَهش، ز حسرت نگهش
چو لاله از غم خون گردد
کُنم از ستیزهخویی او هر آنچه ناله فزون
جفای او افزون گردد
سپه غم بر من تازد
دل من از پای اندازد
شبِ هجران جانم سوزد
غم دوری کارم سازد
چو زلف او شود پریشان حالم
* * *

شبهای تهران
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: پروانه (نامور)
شبهای تهران، میکند پنهان
صحنۀ بسیار، از چشم انسان.
زین شبهای تار، مانده یادگار
راز بیشمار، بهر عاشقان.
هرشب این سرزمین پر ز ماجراست
یکسو عیش و طرب، یکسو رنج و تعب
برخیزد همه شب غوغای تهران
قلب یار بیقرار، کام او رواست
عاشق در همه حال، باشد فکر وصال
بر او داده مجال، شبهای تهران
یاران جام باده بر دست دارند
هر شب چون ماه و پروین بیدارند
ای که چون من بیداری
مستی خود یاد آری
چون شنوی بانگ مستان
منتظری روز آید، عقدۀ دل بگشاید
این شب غم یابد پایان.
شبهای تهران، میکند پنهان
صحنۀ بسیار، از چشم انسان.
زین شبهای تار، مانده یادگار
راز بیشمار، بهر عاشقان.
* * *
باز خوانی ترانهٔ «شبهای تهران» با صدای «پروانه»
* * *

بردی از یادم
شعر: پرویز خطیبی
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: دلکش، ویگن
بُردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم
دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم
دل به تو دادم، فتادم به بند
ای گُل بر اشکِ خونینم بخند
سوزم از سوزِ نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان که از آن لبِ خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به برم، ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاجِ سرم، تا از جان گذرم
پا به سرم نِه، جان به تنم دِه،
چون به سر آمد عمرِ بیثمرم
نشسته بر دل غبارِ غم
زان که من در دیارِ غم
گشتهام غمگسارِ غم
امیدِ اهلِ وفا تویی،
رفته راه خطا تویی
آفتِ جان ما تویی
بُردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم
دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم
پانویس:
پس از انتشار این ترانه و عکس صفحهی آن در فیسبوک، پیامی از مهندس حسین جعفری (ساکن آمریکا) دریافت کردم که در آن ضمن اشاره به آشناییشان با زندهیاد دلکش یادآور شدهاند در دیداری با ایشان مشخصا در بارهی ترانهی «بردی از یادم» سوال کردهاند و این پاسخ را از زندهیاد دلکش شنیدهاند: «او [دلکش] گفت: دریکی از این گردهماییهای هفتگی آهنگی به ذهنم رسید و آنرا برای پرویز خطیبی زمزمه کردم و او هم بلافاصله شعری را روی آن زمزمه کرد. مصطفی گرگینزاده هم که در آنجا بود با من همراهی کرد و آهنگ «بردی از یادم» را ـ که بعدا نام آن شد ـ همانجا به پرویز خطیبی دادیم و او هم شعر آن را ساخت و اجرا شد.»
با این توضیح و راهنمایی آقای حسین جعفری درمییابیم نام آهنگساز که روی صفحهی گرامافون «مجید وفادار» نوشته شده، اشتباه است. در واقع ملودی آهنگ از خود بانو دلکش، و گسترش و تکمیل آن با مصطفی گرگینزاده بوده است. و میدانیم که دلکش با نام هنری «نیلوفر» چند ملودی دیگر بر آهنگهای خود ساخته است. از قرار در آن سالها اشتباهاتی از ایندست در شناسنامهی صفحات گرامافون گاهی رخ میداده که البته به مسئولین مربوطه در کمپانی ضبط و پخش ترانه مربوط میشده است.
* * *
تاریخچهٔ ترانهٔ «بُردی از یادم» (مجموعه بازخوانیها)
* * *

زهره
شعر: مهدی رئیسی، مؤید ثابتی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: داریوش رفیعی
بخش اول:
یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشمِ رقیبان در کنارِ من
حالیا خالیست جایت ای نگار من
در شامِ تارِ من، آخر کُجایی زهره!؟
یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم، گردشکُنان تنها
راه میرفتیم و در بینِ شقایقها
بود عالمِ ما را لطف و صفایی زهره
بود هنگامِ غروب آن روز افق زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تا بر سینهام دادی سر خود را
گفتیم و با هم ما بس رازهایی زهره
چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
سرد گشتی از من و کردی چنین خوارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهره
بخش دوم:
ای باد صبا، بهر خدا بوی که داری!؟
حبیبم، بوی که داری!؟
این بوی خوش از سلسلهی موی که داری!؟
جانِ جانم، موی که داری!؟
حبیبم، موی که داری!؟
خُرم شده بُستان ز تو ای بادِ بهاری
این خُرمی از روی که و بویِ که داری!؟
ای عزیز بوی که داری!؟
ایکاش بدانستم یک آرزویِ دل
تا خود تو بهدل آرزوی روی که داری
جانم جانم روی که داری
عزیزم روی که داری
ما رویِ دل از جمله جهان سوی تو داریم
تو رویِ دلِ قبلهیِ جان سوی که داری!؟
عزیزم سوی که داری، حبیبم سوی که داری!؟
پانویس:
ترانه «زهره» اولبار به شکل صفحه ۴۵ دور گرامافون و توسط کمپانی شهرزاد منتشر شد. در شناسنامهی ترانه آهنگ آن محلی، و شعر از جهانگیر تفضلی نوشته شده است. این بود تا در سال ۱۳۸۰ که کتاب «گلبانگ محراب تا بانگ مضراب» خاطرات جواد بدیعزاده از سوی نشر نی در تهران منتشر شد. در صفحهی ۱۷ این کتاب، بدیعزاده ملودی آهنگ این ترانه را برگرفته از نوحهای مذهبی و شعر آن را اثر طبع مهدی رئیسی میداند. غزل ضربی در بخش دوم ترانه اما از سرودههای مؤید ثابتی است.
* * *
داریوش رفیعی «زهره» (بازخوانی ترانهها)
* * *

چنگی عشق
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: پوران شاپوری

در سالهای گذشته «شورای شعر» در رادیو ایران برای خودش هیأت حاکمهای بود. در سنجش عیار شعر متر و معیارهایی داشت که غلط و درستش را هم خودشان تصویب کرده بودند. بر آن اساس در کلام شعر دخالت و بر قواعد عروضی و قافیهی ترانهها نظارت میکردند. یکی از خط قرمزهای این شورا که تخطی از آن به هیچوجه جایز نبود به کار بردن زبان محاوره در شعر ترانه بود. و این بود تا روزی که ترانهی «گل اومد بهار اومد» به این شورا رسید. ترانهای با صدای پوران شاپوری با شعری از بیژن ترقی و آهنگی از ساختههای مجید وفادار.
از نظر اعضای شورا آهنگ ترانه خوب و معقول بود. خوانندهاش هم نام و اعتباری داشت و موردی نداشت. ایراد کار اما شکستهنویسی در شعر ترانه بود. شاعر، هنجارشکنی کرده و «آمد» را «اومد»، «میروم» را «میرم» نوشته بود. ولی چون آن روزها مصادف با ایام نوروز بود؛ لابد با خودشان فکر کردند: «با یک گل که بهار نمیشود! حالا این یکی را به چشم خطاپوش نگاه میکنیم» و اجازه دادند «فقط یکبار، آنهم از برنامهی تفریحی «شما و رادیو» پخش شود.»
دروغ چرا!؟ ما که در آن سالها نبودیم و به گوش خودمان نشنیدیم! ولی میگویند: پخش این ترانه همان و سیل تلفنهای مردم به رادیو که درخواست پخش دوبارهی این ترانه را داشتند؛ همان. و این فشار از طرف شنوندگان چنان و چندان بود که این ترانه را در همان روز سه بار از رادیو پخش کردند!
حالا منظور ما در اینجا البته حکایت ترانهی «گل اومد، بهار اومد» بود؛ ولی مثل هر حکایت دیگری میتوان از فحوای این داستان نتایج دیگری هم استنتاج کرد! مثلا همین در کنار هم قرار گرفتن و فشار مردم و تاثیر آن بر تغییر نظر هیأت حاکمه! که در این حکایت «شورای شعر ترانه در رادیو ایران» بود و خط قرمزهایی که مقرر فرموده بودند.
به قول سعدی و بلاتشبیه:
پشه چو پُر شد بزند پیل را
با همه تندی و صلابت که اوست.
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست.
* * *
گل اومد
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: پوران شاپوری
گل اومد، بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییام بینصیب و تنها
دلبرِ مَهپیکرِ گردنبلورم
عید اومد، بهار اومد من از تو دورم
گر بیام از این سفر ای گُلعذارم
از سفر طوقِ طلا برات میارم
دلبرِ مَهپیکرِ گردنبلورم
عید اومد، بهار اومد من از تو دورم
ز تو خواهم،
عهدِ عشقی که بَستی وفا کُنی
یادِ ما کُنی
از چمنها گر گُذشتی یادِ من کُن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کُن
دلبرِ مَهپیکرِ گردنبلورم
عید اومد، بهار اومد من از تو دورم
گل اومد، بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییام بینصیب و تنها
خوش ادا، بالا بلا، شیرینزبونم
ماندهام دور از تو و از آشیونم
آشیونم رو گُل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گُلعذارم
از سفر طوقِ طلا برات میارم
* * *
از «بیژن ترقی» در سایت «روای حکایت باقی»
● مثلث هُنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی و حمیرا
● حکایت ترانه «بهار دلنشین» به روایت «بیژن ترقی»
● حکایت ترانه «کعبهٔ دلها» به روایت «بیژن ترقی» و «الهه»
● حکایت ترانه «بگو که هستی» و عاقبت «داریوش رفیعی»
● حکایت تصنیف «از خون جوانان وطن» به روایت «بیژن ترقی»
* * *

کاروان عمر
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: داریوش رفیعی
کاروان باز آید در دل شب تار
ساربان ره پوید خوشدل و سبکبار
ز غم عالم نرهم یکدم، نشوم کامران
که چنان عمرم گذرد، کاروان
هر دم زیر ابر سیاه
پنهان گردد چهرهی ماه
که ماه من شود نمایان
به یک نگه طلب کُند جان
دلم خرم از نوای نی، در سرم خیال وی
وه که ساغری ز می دارم بر لب
دریغا که میشود روان از قفای کاروان
عشق من در این دل شب
گل من! بهار عمر من! آتشم به جان مزن!
تاج غم سرم فکن، تا کی هجران؟
به دیدار من دمی بیا زان که میرسد بُتا
بیلب تو بر لبم جان
* * *