
صدایم کن
شعر: پرویز وکیلی / خواننده: عارف
بر آهنگ: Bir Garip Yolcu – Handan Kara
یه مرغ عشق اومد تورو صدا کرد
قفسهای ما را از هم جدا کرد
تو بیمن آزرده، من بیتو دلتنگ
بینِ ما جدایی، فرسنگها فرسنگ
من با تو خوشبخت، بیتو غمگینم
غمگینتر آدم روی زمینم
ما هر دو از غم فسانه هستیم
نفرین شدهی زمانه هستیم
صدایم کُن! صدایم کُن! صدای تو موج دریاست
صدای تو گرم و غمگین مثلِ زنگِ کاروانهاست
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *

ترانهسرا: عبدی
ملودی آهنگ: عبری
تنظیمکننده: عطاالله خرم
خوانندگان: ضیاء ـ گوگوش
انتشار: ۱۳۴۶
گوگوش:
کولی زیبا، دختر صحرا
بر مخمل سبزهها
ضیاء:
کرده برپا شور و غوغا
رقصد میان گُلها
همخوان:
میرُباید آن زیبا
با افسون عشوهها
صبر و قرار از دلها
دست به دست پسرها
با دختران زیبا
با او به رقص و غوغا
میرقصد او میان گُلها
ضیاء:
میخوانَد با کرشمه
کولی، دختر صحرا
دست افشانید از مستی
ای عاشقان شیدا!
گوگوش:
دخترک با ساز و نوای کولیها
کرده در گلستان، شوری بر پا!
* * *

شراره جاویدان
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مرضیه
مهر منی
ماه منی
به دلبری اگر چه جانکاه منی
ز دلبران تويی که دلخواه منی
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانهی عشق و جنون
افسانهسرای توام
بينم که چو من تو غزلخوان شدهای
عشق است و غمی که پريشان شدهای
سخن بگو فدای لبهای تو، من
که با خبر شوم ز دنيای تو، من
به وقت رفتنم بيا تا که شَوَم
دوباره زنده از تماشای تو، من
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانهی عشق و جنون
غم دلم را کسی نداند
حکايتم را کسی نخواند
تو مهربانی کُن
تو همزبانی کُن
که هر که دم زد از وفا ديدم، نشانی از وفا ندارد
دگر کسی ز جمع اين ياران، محبت تو را ندارد
ز عشق خود مرا بسوزان
نه با جفا، به مهربانی
چنان کز آتشم بمانَد
شرارههای جاوِدانی
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

در میزند
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: منوچهر لشگری
خواننده: مرضیه
در میزند، در میزند
در بزمِ ما خورشیدِ شب سر میزند سر میزند
فرمان چو دهد فرمان کُنم
جان خواهد اگر قربان کُنم
در میزند، در میزند
در بزمِ ما خورشیدِ شب سر میزند سر میزند
چون درآید، رخ نَماید
رنج دوریاش به سرآید
شب به سر رَسَد، سحر آید
در بُگشا! بر روی آن زیبا
در میزند، در میزند
در بزمِ ما خورشیدِ شب سر میزند سر میزند
ساقی به ساغری دیوانه کُن مرا
مستِ جنون به یک پیمانه کُن مرا
به رهش مگر ز مستی، گلِ زندگی بریزم
شدهام غبار و ترسم ز میانه برنخیزم
امشب که میآید ز در
بر دل ز شبهای دگر
آتش فزونتر میزند
آشفتهام چون موی او
مستانه هر دم سوی او
مرغ دلم پر میزند
در میزند، در میزند
در بزمِ ما خورشیدِ شب سر میزند سر میزند
* * *

من و گنجشکهای خونه
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
ای چراغِ هر بهانه
از تو روشن، از تو روشن
ای که حرفایِ قشنگت
منو آشتی داده با من
منو گنجشکایِ خونه
دیدنت، عادتمونه
به هوایِ دیدنِ تو
پَر میگیریم از تو لونه
باز میایم که مثلِ هر روز
برامون دونه بپاشی
منو گنجشکا میمیریم
تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده
اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم
بوی تو داره نفسهام
عطرِ حرفای قشنگت
عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون
سُرخه گونههای عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگِ پاکِ بیریایی
بهترین رنگی که دیدم
رنگِ زردِ کهربایی
منو گنجشکای خونه
دیدنت، عادتمونه
به هوای دیدن تو
پَر میگیریم از تو لونه
تهران، ۷۱ ـ ۷۰
سال آخر دانشکده با پسرعمهام ـ احمد بهارلو ـ دوست و همبازیِ روزگارِ کودکی؛ آپارتمانی را در امیرآباد اجاره کرده بودیم. خانهای دو طبقه که در طبقهی اولِ آن صاحبانِ خانه ـ آقا و خانم زندیه ـ و در طبقهی زیر ما زندگی میکردیم.
احمد که دانشجوی اقتصاد بود و درمطبوعات هم قلم میزد اولین شنوندهی کارهای تازهی من بود. همانگونه که اولین شعرم را هم سالها پیش از آن در داراب برای او خوانده بودم، و او هم جزو اولین کسانی بود که باعث شدند من شعر را جدی بگیرم. در جریان حرکتهای اعتراضی دانشجویان با کسی آشنا شده بودم که ترانهی «همزاد» هم مثل این ترانه، تکرارِ تاثیر حضور اوست. اما من هنوز همانگونه که از ترانههایم پیداست، بهدنبال جواب بودم که از این همه چهرههای گوناگون، کدام چهرهی واقعی عشق است. «پرسش» عشق را هنوز پاسخی قانعکننده نیافته بودم. با همخانهام ـ احمد ـ که عشق و عادت را بهگونهای دیگر به گفتگو و تفسیر پرداختیم. اما بهجای جواب به پرسشی دیگر رسیدیم: مرزِ میان عشق و عادت کجاست!؟
«من و گنجشکهای خونه» عاشقیم یا عادت عاشقانه داریم!؟ با عشق آغاز کردهایم اما انتظارِ هر روزی عادت نیست!؟
[حسن] شماعیزاده هوشیارانه با احساس و استعدادی غریزی، نابترین ملودی را از عاشقانهترین گوشههای موسیقیِ ایرانی گرفت و ردای قامتِ این ترانهی عاشقانه کرد و زندهیاد واروژان با برگردانِ زبانِ موسیقی ایرانی به زبانِ جهانی موسیقی و ترجمهی کلامِ من به زبانِ سازها، آن را با صدای عاشقی از گلوی زخمی «شکایت» ـ گوگوش ـ به جاودانگی رساند.
در ارتباط با مفهوم شعر، یکی از کاملترین ملودیها و تنظیمهایِ تاریخِ موسیقیِ پاپِ ایران را دراین سمفونیِ ماندنی با اجرای فراموشنشدنیِ گوگوش میشنویم. برای خودِ من همیشه شنیدنِ این ترانه تازگی و طراوت دارد و مرا به شهر خاطرههای گمشده میبرد. انگار همین دیروز بود که در استودیوی «الکوردوبس» با گوگوش، شماعیزاده، و زندهیاد واروژان شبهای بسیاری را برای پیدا کردنِ حسِ واقعیِ این شعر و ملودی در طنینِ صدای خواننده بیآنکه در خواندن به نُتهای ملودیِ آواز لطمهای وارد شود، به سحر رساندیم. تا پیدا کردنِ زبانِ واقعیِ حسِ ترانه و پیادهکردنِ آن در صدای خواننده، حدود یک هفته ما چهار نفر فقط برای خُفتن استودیو را ترک میکردیم و دوباره پس از چند ساعت استراحت، عاشقانه کارِ خویش را پی میگرفتیم.
[از ریشه تا همیشه، گزینهی سیسال ترانههای اردلان سرفراز، نشر البرز (آلمان)، چاپ اول ۱۳۸۰، صفحهی ۱۷۴ و ۱۷۵]
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *

راضی مشو
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: فضلالله توکل
خواننده: هایده
انتشار: تابستان سال ۱۳۵۲
راضی مشو که عشقمو کور کُنی
نور باشی و شبِ منو بینور کُنی
راضی مشو عشقی که نزدیک شده
با سردیات از دل من دور کُنی
دلت میاد که عشق من بمیره
یه دنیا غم تو سینه جا بگیره
اون دلِ سنگت که جدا از منه، از منه
شیشهی عمرم رو میخواد بشکنه، بشکنه
گریه برات میکُنم و اشکِ من، اشکِ من
آبه که آتیش به دلم میزنه، میزنه
دلت میاد که عشق من بمیره
یه دنیا غم تو سینه جا بگیره
دلم خدایا نگرونه ایوای، ایوای
غم جدایی چه گرونه ایوای، ایوای
خزون به دنبالِ بهاره دردا!، دردا!
بهار گلها گذرونه ایوای، ایوای
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *
در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»
* * *

رقص پروانه
شعر: معینی کرمانشاهی
آّهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: رویا
تو، بیمن به کجا بروی؟
من، بیتو به کجا بروم؟
پروانه به کنار گٔل چو به رقص آید؛ تو مرو!
بوی گٔل به دل عاشق طرب افزاید؛ تو مرو!
تو بیا تا یک امشب برود از جانم تب
تو بیا! امشب تو بیا!
تو مرو تا من دیگر نکُنم یارب، یارب
تو بیا! امشب تو بیا!
پروانه به کنار گٔل چو به رقص آید؛ تو مرو
بوی گٔل به دل عاشق طرب افزاید؛ تو مرو
گٔل اگر نازی دارد، تو که سر تا پا نازی
چه شود نازم بکشی
من اگر بیهمرازم، چه شود با دمسازی
سوی خود بازم بکشی
پروانه به کنار گٔل چو به رقص آید؛ تو مرو
بوی گٔل به دل عاشق طرب افزاید؛ تو مرو
* * *

دو تا چشم سیاه داری
شعر و آهنگ: بیژن مفید
خواننده: بیژن مفید
دو تا چشمِ سیا داری
دو تا مویِ رها داری
تو اون چشما چیا داری
بلا داری، بلا داری
دو تا چشم سیا داری
توی سینهت صفا داری
توی قلبت وفا داری
صفِ عُشاقِ بدبختو
از اینجا تا کُجا داری!
دو تا چشم سیاه داری
به یکدم میکُشی ما را
به یکدم زنده میسازی
رقابت با خدا داری
دو تا چشم، دو تا چشم
دو تا چشم سیا داری
نظر داری، نظر داری
نظر با پوستینپوشِ حقیری مثِ ما داری
نیگا کُن با همه رندی
رفاقت با کیا داری
دو تا چشم سیا داری
خبر داری، خبر داری
خبر داری که این دنیا همش رنگه
همش خونه، همش جنگه
نمیدونی، نمیدونی
نمیدونی که گاهی زندگی ننگه
نمیبینی، نمیبینی
نمیبینی که دستافشان و پاکوبان و خرسندم
نمیبینی که میخندم
نمیبینی که دلم تنگه
تو این دریای چشمای سیا رو
پس چرا داری!؟
دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سیا داری، دو تا موی رها داری
♫ LP Cover ♫
* * *
فهرست مجموعه آثار «بیژن مفید» در این سایت
* * *

بردی ار یادم (از یاد رفته)
ترانهسرا: پرویز خطیبی
ملودی آهنگ: دلکش
تنظیمکننده: مصطفی گرگینزاده
خواننده: دلکش
بُردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم
دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم
دل به تو دادم، فتادم به بند
ای گِل بر اشکِ خونینم بخند
سوزم از سوزِ نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان که از آن لبِ خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به برم، ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاجِ سرم، تا از جان گذرم
پا به سرم نِه، جان به تنم دِه،
چون به سر آمد عمرِ بیثمرم
نشسته بر دل غبارِ غم
زان که من در دیارِ غم
گشتهام غمگسارِ غم
امیدِ اهلِ وفا تویی،
رفته راه خطا تویی
آفتِ جان ما تویی
بُردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم
دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم
* * *
تاریخچهٔ ترانهٔ «بردی از یادم» (مجموعه ترانهها)
* * *

زهره
شعر: مهدی رئیسی، مؤید ثابتی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: داریوش رفیعی
بخش اول:
یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشمِ رقیبان در کنارِ من
حالیا خالیست جایت ای نگار من
در شامِ تارِ من، آخر کُجایی زهره!؟
یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم، گردشکُنان تنها
راه میرفتیم و در بینِ شقایقها
بود عالمِ ما را لطف و صفایی زهره
بود هنگامِ غروب آن روز افق زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تا بر سینهام دادی سر خود را
گفتیم و با هم ما بس رازهایی زهره
چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
سرد گشتی از من و کردی چنین خوارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهره
بخش دوم:
ای باد صبا، بهر خدا بوی که داری!؟
حبیبم، بوی که داری!؟
این بوی خوش از سلسلهی موی که داری!؟
جانِ جانم، موی که داری!؟
حبیبم، موی که داری!؟
خُرم شده بُستان ز تو ای بادِ بهاری
این خُرمی از روی که و بویِ که داری!؟
ای عزیز بوی که داری!؟
ایکاش بدانستم یک آرزویِ دل
تا خود تو بهدل آرزوی روی که داری
جانم جانم روی که داری
عزیزم روی که داری
ما رویِ دل از جمله جهان سوی تو داریم
تو رویِ دلِ قبلهیِ جان سوی که داری!؟
عزیزم سوی که داری، حبیبم سوی که داری!؟
پانویس:
ترانه «زهره» اولبار به شکل صفحه ۴۵ دور گرامافون و توسط کمپانی شهرزاد منتشر شد. در شناسنامهی ترانه آهنگ آن محلی، و شعر از جهانگیر تفضلی نوشته شده است. این بود تا در سال ۱۳۸۰ که کتاب «گلبانگ محراب تا بانگ مضراب» خاطرات جواد بدیعزاده از سوی نشر نی در تهران منتشر شد. در صفحهی ۱۷ این کتاب، بدیعزاده ملودی آهنگ این ترانه را برگرفته از نوحهای مذهبی و شعر آن را اثر طبع مهدی رئیسی میداند. غزل ضربی در بخش دوم ترانه اما از سرودههای مؤید ثابتی است.
* * *
داریوش رفیعی «زهره» (بازخوانی ترانهها)
* * *