
تصنیف «بهسوی تو»، با سرودهای از «عبدالله الفت» و آهنگی از «مجید وفادار» در دههٔ ۱۳۳۰ ساخته و با صدای «داریوش رفیعی» اجرا شد. پنجاه و چند سال بعد، در سال ۱۳۸۴ این ترانه در تیتراژ سریال تلویزیونی «اولین شب آرامش» (احمد امینی) با صدای «مهران زاهدی» بازخوانی و پخش شد.
ادامه خواندن داریوش رفیعی: به سوی تو (بازخوانی ترانهها)

در سلام من تو باشی
کلام: مسعود کیمیایی / خواننده: گیتی پاشایی
بر آهنگ: Georges Moustaki – Le Métèque
در سلام من تو باشی
در همه پندار و شهد زندگی
در من، تو باشی!
در سفر ـ با من ـ تو باشی
غربتی در خود نمیبینم
کنار من، تو باشی!
در کمین من تو باشی
صید تو هستم به شادی
چون که صیادم تو باشی
در دلم ـ خورشید ـ تو باشی
در کویرم ـ چشمه ـ باشی
در حصارم ـ جاده ـ باشی
در سلام تو چه باشم
در همه شعر تو و حرف دلت ساز تو باشم
سهم تو از عشق چو باشم
بیزوال و جاودان عطر غم و درد تو باشم
شب به شبهای تو باشم ظلمت بیهمدمی را
همچو شبتاب تو باشم
در کمینت سایه بودم
با دلت همخانه بودم
بر تنت یک شاخه بودم
در سرابم جاده بودی
در کتابم آیه بودی
در کتابم آیه بودی
* * *
نمونهٔ فارسیشدهٔ ترانههای مشهور
* * *

در اینجا ترانهای میشنویم بهنام «مهر آفرین» [. . .] آهنگ گوشنواز پرویز یاحقی، صدای خاطرهانگیز الهه و شعر زیبای اسماعیل نواب صفا. . . الهه، ترانهٔ مهر آفرین را در روز ۱۳ بهمن ماه ۲۵۱۹ شاهنشاهی [۱۳۳۹ خورشیدی] اجرا و ضبط کرده. (برگرفته از: صحبت گوینده در معرفی ترانه، پیش از پخش آن.)
مهرآفرین
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: الهه
تو ای عشق من، امیدِ شادیافزای من
دنیای من، رویای من، رفتی وفا نکرده
(بیوفا کسی غنچه را ز شاخه جدا نکرده)
شبی همچو اشک سوزانم کنارم بیا
ترسم تو را این نالهها سوزد خدا نکرده
(بیوفا کسی غنچه را ز شاخه جدا نکرده)
تو پروردهی اشک و آه منی، تو را عشق من آفریده
بنازم به عشقی که نقش تو را بدین لطف و خوبی کشیده
تویی جلوهگر در دل و جان من، تو را همچو بُت میپرستم
تو عشق هنر آفرین منی به امید تو زنده هستم
ای لعل تو، نوش من، غارتگر هوش من
نام تو ترانهی من، عشق تو بهانهی من
در مستی و هوشیاری، ما را نگران داری
از دست غمت نرهم، عشق تو به کس ندهم
به عشقت وفادارم بهخدا، وفا را خریدارم به خدا
تو دیر آشنا! رفتی چرا کامم روا نکرده
گل ناز من، طناز من، بازا جفا نکرده
* * *

گفتهاند: گردو، گرد است؛ ولی هر گردی گردو نیست. حالا حکایت شعر ترانهی «زمستون» است با صدای «افشین مقدم»، که نه تنها در بعضی از صفحههای فیسبوکی، که دیدم در یکی از سایتهای تخصصی موسیقی هم نوشتهاند: ترانهسرا: مهدی اخوانثالث!!
بعد از ترانههای «زمستان» [اخوانثالث] که در پُست دیروز گذاشتم [در اینجا]، گفتم بد نیست امروز هم مجموعه ترانههای «زمستون» را بگذارم. بهرحال اینهم «زمستان» است، گرچه شعرش از «اخوانثالث» نیست.
«افشین مقدم»، از اعضای گروهی بود که در شروع فعالیت هنری خود، از جمله همراه با «داریوش اقبالی» و «کیوان» همخوانی میکرد. «داریوش» با کشف و ورود به مثلثی که ترانهسرایش «ایرج جنتیعطایی» و آهنگسازش «بابک بیات» بود، راه خود را از گروه جدا کرد و با اجرای ترانههایی که از جنس دیگر بود شهرت یافت.
نام «کیوان» را ازدواج او با «نادیا» که از رقصندهی معروف آن سالها بود سر زبانها انداخت، و «افشین مقدم» با اتفاق تصادف در جادهی شمال ایران که منجر به مرگ او شد.
از مجموعهٔ چند ترانهٔ مستقلی که «افشین» خوانده بود، دو ترانه، بیش از دیگر خواندههای او شهرت یافت. «آخرین طبیب»، که سالها بعد، «مهستی» آن را بازخوانی کرد و دیگری ترانهی «زمستون» با شعری از «سعید دبیری» و آهنگی از «سیاوش قمیشی».
از اتفاق منجر به مرگ خواننده که دلیل تاثر و توجه بیشتر مردم به ترانهی «زمستون» شد بگذریم، تنظیم درخشان «واروژان» از آهنگ این ترانه نیز دلیلی بر ماندگاری آن شد. آنچنان که بعدها مورد استقبال خوانندگان دیگر هم برای اجراهای دوباره قرار گرفت.
* * *
زمستون
شاعر: سعید دبیری
آهنگ: سیاوش قمیشی
تنظیمکنندهٔ آهنگ: واروژان
ترانهخوان: افشین مقدم
زمستون، تنِ عریونِ باغچه چون بیابون
درختا، با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگِ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بیبهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه، چه تلخه، باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بیتو نشستم زیر بارونِ زمستون
زمستون، برای تو قشنگه پُشتِ شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظهی چشمانتظاری
گلدون، خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته، چه سخته بشینم بیتو با چشمای گریون
* * *

به بهانه سالگشت خاموشی صدای خاطرهانگیز «ویگن» تا فراموشمان نشود.
«از یاد رفته»
پس از این من و خاموشی
که خوشم به فراموشی
نه ترانهٔ غم خوانم
نه نوای نشاط آور
نه به گریه سپارم دل
نه به خندهٔ جانپرور
نه باورم شود از کس، حدیث مهربانی
نه جویم از وفا دیگر در این جهان نشانی
خو کنم دیگر با خموشیها
تا رود از یاد افسانهٔ من
کز برم رفت آن جانانهٔ من
* * *

شکوفه میرقصد از باد بهاری
شکوفه میرقصد از باد بهاری
شده سر تا سرِ دشت سبز و گُلناری
شکوفههای بیقرار، روزِ آفتابی
به صبا بوسه دهند با لبِ سُرخابی
ای شکوفه خندهی تو جلوهها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد
دلداده بُلبُل دارد سخنها
آراید از ساز و سخن بزم چمنها
پروانه در بزم طرب آمده تنها
بادِ بهاری با بیقراری
شکوفه پَرپَر کُند و لاله پریشان
به هر طرف دستِ صبا گشته گُل افشان
شکوفه میرقصد از باد بهاری
شده سر تا سرِ دشت سبز و گُلناری
عطر جانپرور گُل میبرد هوشم
نغمهی مُرغِ چمن کرده خاموشم
ای شکوفه خندهی تو جلوهها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد
* * *

ای خُدا، آه ای خُدا
از توی آسمونا
گوش بده به درد من
که میخوام حرف بزنم
ای خدا، آه ای خدا، از توی آسمونا
گوش بده به درد من که میخوام حرف بزنم
واسه یک روزم شده سکوتم رو بشکنم
ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو
توی این زندون غم چرا انداختی منو
چرا هر جا که میرم در به روم وا نمیشه
چرا هر جا دلییه میشکنه مثل شیشه
ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه
این چیه که قلبمو داره آتیش میزنه
* * *

رو پُشتبوما برف میاد
تو کوهستونا برف میاد
برف
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: مرتضی حنانه
خواننده: پوران
برف اومد وز غمِ هجران
وه که در دلم بپا شده طوفان
برف اومد چرا نیامدی ای جان
بوَد از غمت مرا دلِ سوزان
در زیرِ خاکسترِ دل، شرارهها مانده به جا
در انتظارم بیا، کجایی کجا، نیایی چرا؟
رو پشتبوما برف میاد
رو کوهستونا برف میاد
تو کوچه تنها از هر سو دویدم امشب
میون برفا جایِ پا ندیدم امشب
هی گوله گوله گوله گوله
هی چیکه چیکه چیکه چیکه
هی گوله گوله گوله گوله
هی تیکه تیکه تیکه تیکه
هی گوله گوله گوله بازم داره از آسمون برف میباره
قطره قطره از چشمانم اشکم شده روون
میگم امشب یارم میاد رو پشت بوم
اون یارِ فتنهجو میاد به جستجوم
هی گوله گوله گوله بازم داره از آسمون برف میباره
چشمم بوَد از دوریاش گریون
گوله گوله گوله برف میاد
رو پشتبوما برف میاد
تو شهر و صحرا برف میاد
تو کوهستونا برف میاد
* * *

تا میشد گل توی گلدونها جا دادم
فردا تو میآیی
شعر و آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: هوشمند عقیلی
امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم من
زیباترینِ جامههایم را بپوشم من
با شوق بیحد، باغچههامون رو صفا دادم
امشب تا میشد گُل توی گُلدونها جا دادم
بعد از جداییها
آن بیوفاییها
فردا تو میآیی
بعد از گُسستنها
آن دلشکستنها
فردا تو میآیی
از خونهی ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای منِ خسته اثر کرده
من لحظهها را میشمارم تا رسد فردا
آن لحظهی خوبِ در آغوشت کشیدن را
بعد از جداییها
آن بیوفاییها
فردا تو میآیی
بعد از گسستنها
آن دلشکستنها
فردا تو میآیی
* * *