
رسوایی (مگه نه)
آهنگساز: صدرالدین مهوان
ترانهسرا: تورج نگهبان
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: نوروز سال ۱۳۵۳
زندگی یه آرزویِ مبهمه
مگه نه؟! مگه نه؟! مگه نه؟!
یک طلوعه، یک غروبه، یک دمه
مگه نه؟! مگه نه؟!
زندگی یه کوره راهه، یه اُمیده، یک نگاهه
مثلِ یک چراغِ روشن تویِ یک شبِ سیاهه
مگه نه؟! مگه نه؟! مگه نه؟!
قصّهیِ حضیض و اوجه
قصّهیِ ساحل و موجه
قصّهیِ تنهاییه
قصّهیِ یأس و اُمیده
یا سیاهه یا سفیده
وصله یا جداییه
قصّهیِ نام و ننگه
حرفِ بیرنگیه و رنگه
سَر به سَر رسواییه
رو لبِ بستهیِ غنچه وقتی پاییز میاد
چه غمانگیر میاد
چی بگه! به کی بگه؟
زندگی عاقبتش نبودنه
یه سرودِ ناتموم سرودنه
● این ترانه نخستینبار در سال ۱۳۵۱ با صدای «نسرین» بهعنوان اولین ترانهی او اجرا شد که برای پخش از رادیو توسط شورای ترانه مورد تأیید قرار نگرفت. »تورج نگهبان» پس از ایجاد تغییراتی در شعر، آن را در سال ۱۳۵۲ برای اجرا در اختیار مهستی قرار داد که این اجرا نیز مدتی در نوبت پخش ماند تا اینکه در نوروز سال ۱۳۵۳ منتشر شد. (توضیح برگرفته از: کانال تلگرامی «دیسکوگرافی مهستی»)
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *
در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»
* * *

بنبست
شعر: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: بابک بیات
خواننده: داریوش اقبالی
میونِ اینهمه کوچه که بههم پیوسته
کوچهی قدیمی ما، کوچهی بُنبسته
دیوار کاهگلی یه باغِ خشک
که پُر از شعرایِ یادگاریه
بین ما مونده و اون رودِ بزرگ
که همیشه مثلِ بودن جاریه
صدای رودِ بزرگ، همیشه تو گوشِ ماس
این صدا لالایی خوابِ خوبِ بچههاس
کوچه اما هر چی هست، کوچهی خاطرههاس
اگه تشنهاس، اگه خشک، مالِ ماس، کوچهی ماس
توی این کوچه بهدنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا میگیریم
یه روزم مثلِ پدربزرگ باید
تو همین کوچهی بُنبست بمیریم
اما ما عشق رودیم، مگه نه؟
نمیتونیم پشتِ دیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم، مگه نه؟
نباید آیهی حسرت بخونیم
دستِ خستهمو بگیر
تا دیوارِ گِلی رو خراب کنیم
یه روزی، ـ هر روزی باشه ـ دیر و زود
میرسیم با هم به اون رودِ بزرگ
تنای تشنهمونو
میزنیم به پاکیِ زلالِ رود.
[از کتاب: زمزمههای یک شب سی ساله، گزیدۀ اشعار، نشر نکیسا ـ آمریکا، ص ۳۸ و ۳۹]
♫ LP Cover ♫
* * *

جمعه
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: اسفندیار منفردزاده
خواننده: گوگوش
توی قابِ خیسِ این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین میبینم،
چه سیاهه به تنش رختِ عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیا، خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسام در نمیآد
جمعهها سر نمیآد
کاش میبستم چشامو
این ازم بر نمیآد
داره از ابر سیا، خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعهها غم دیگه بیداد میکُنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لبای بسته فریاد میکُنه
داره از ابر سیا، خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
جمعه وقت رفتنه
موسمِ دلکندنه
خنجر از پشت میزنه
اون که همراه منه
داره از ابر سیا، خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
تهران، ۱۳۵۰
در یک عصر جمعه، ترانۀ جمعه را در خانۀ اسفندیار نوشتم. روبروی سازمان سینما پیام. بلوار الیزابت دوم. ترانه را به امیر نادری و فیلم خداحافظ رفیقاش، دوستانه پیشکش کردیم. روی جلد صفحۀ چهل و پنج دور، سه تصویر سپید و سیاه از جوانیی ما. پشت جلد. دستانی چروکیده. پیر. سیاه. گرسنه. پای این تصویر نوشتم:
ـ نازنین، هدیهیی به تو که هر روزت، جمعه است. ترانۀ آمنه، با صدای آغاسی، همزمان منتشر شد.
میگفتند: جمعه بیش از آمنه گل کرده است!
جمعه، پیروزی ترانۀ نوین بود.
[دریا در من، گزینۀ ترانههای شهیار قنبری، نشر نکیسا (آمریکا)، چاپ اول ۱۹۹۵، صفحه ۵۶ و ۵۷]
♫ LP Cover ♫
* * *
از «جمعه» تا «جمعه» تاریخچهٔ ترانهٔ «جمعه»
* * *
در بارهٔ «اسفندیار منفردزاده» در این سایت:
یادمان هفتاد سالگی «اسفندیار منفردزاده»
* * *

علی علی
شعر: محمدحسین شهریار
خواننده: هایده
نوازندگان: سیمین آقارضی و سیروس حدادی
اجرای اثر: زمستان سال ۱۳۴۷
انتشار صفحه: پاییز سال ۱۳۵۲
علی ای هُمایِ رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ما سَوا فکندی همه سایهی هما را
من علی، علی گویم، با صوتِ جَلی گویم
ای شاهِ ولایت، جانم به فدایت
دل اگر خداشناسی، همه در رُخِ علی بین
به علی شناختم من بهخدا قسم خدا را
برو ای گدایِ مسکین، درِ خانهیِ علی زن
که نگینِ پادشاهی دهد از کَرَم گدا را
من علی، علی گویم، با صوتِ جَلی گویم
ای شاهِ ولایت، جانم به فدایت
هر کس به کسی نازد
ما هم به علی نازیم
● این اثر نخستینبار در اتاق جمعیت شیر و خورشید و در شهر تربت حیدریه با حضور کوروس سرهنگزاده، شاهرخ نادری، حبیبالله بدیعی و دیگران که برای شرکت در جشنهای سالگرد انقلاب سفید حضور داشتند، اجرا و روی نوار ضبط شد.
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *
علی ای همای رحمت ـ شهریار (خط شاعر و تاریخ سرایش)
* * *

خورشید من
شعر: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: زاون اوهانیان
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷
در چشم تو دیدم خورشیدم را
مَرو، از من مَگیر امیدم را!
از تنهایی سیرم، با من بمان!
بنشین با من، شعر یاری بخوان!
چو قمری آرام، رفتار تو
سرود زیبایی، گفتار تو
ای روشن از تو تاریکیها
از خود مَران این تنها را
با تو مرغی ترانهسازم
بیتو همه نیازم
● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *

صدایم کن
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: بزرگ لشگری
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۵۳
تو را هرگز نمیبخشم
تو تنها عشق من بودی
به یاد آور زمانی را
که گرمِ سوختن بودی
سرابی بودی و از تشنهکامی
چشمهات پنداشتم روزی
کویری بودی و بذرِ وفا
در سینهات میکاشتم روزی
مرا دیوانه باید گفت، میدانم
تو ای تنها امیدِ من
تو ای تنها پناهِ من
تویی تنها در این دنیا
امیدِ گاه گاهِ من
صدایم کُن، صدایم کُن
ز تنهایی رهایم کُن
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

جنگل تنهایی
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۰
من که جنگل بُوَد منزلم
از جدایی، پریشاندلم
دیگر محزون شد دلِ شادم
این تنهایی، برده ز یادم
عشق و شور و سخن
جنگل با خاموشی غمگین
ریزد شبها سایهی سنگین
بر تن خستهی من
نه لبخندی، نه دیداری!
نه پیغامی ز دلداری!
من که جنگل بُوَد منزلم
از جدایی، پریشاندلم
حال از این جنگل میگُریزم
تا ژاله از چشمان نریزم
آه از غمِ یار عزیزم!
* * *

ترس از جدایی
شعر: جهانبخش پازوکی
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: زمستان سال ۱۳۴۹
نگاهت با نگاهم آشنا نیست
نگاهی دلپذیر و باصفا نیست
من از این آشنایی میترسم
من از روزِ جدایی میترسم
میترسم وقتی نو آمد به بازار
یارِ کهنه بشه یاری دلآزار
نگاهت با نگاهم آشنا نیست
نگاهی دلپذیر و باصفا نیست
من از اول ساده بودم و دل را به پایِ مَحَبت فدا کردم
به آسانی آشنا شدم و آشیانهیِ خود را رها کردم
من از این آشنایی میترسم
من از روزِ جدایی میترسم
میترسم وقتی نو آمد به بازار
یارِ کهنه بشه یاری دلآزار
♫ LP Cover ♫
* * *
ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (مهستی)
* * *

زنگ کاروان (کاروان لیلا)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: کورس سرهنگزاده
ترانه فیلم: لیلی و مجنون
ای کاروان، ای کاروان
لیلای من کُجا میبری
با بردنِ لیلای من
جان و دلِ مرا میبری
ای کاروان کجا میروی
لیلای من چرا میبری
در بستنِ پیمان ما
تنها گواهِ ما شد خدا
تا این جهان بر جا بُوَد
این عشق ما بماند بهجا
ای کاروان کُجا میروی
لیلای من چرا میبری
فنا نگیرد به دنیای فانی
شرار عشقی که شد آسمانی
به یادِ یاری خوشا آه و اشکی
به سوز عشقی خوشا زندگانی
همیشه خدایا محبت دلها
به قصـه بماند به نام دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود
حکایت ما جاودانه شود
. . .
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

قصهٔ دل با که گویم!؟ (شکوه دل)
ترانهسرا: رضا شمسا
آهنگساز: اونیک
خواننده: گوگوش
ترانه فیلم: گناه زیبایی، محصول پاییز ۱۳۴۸
شِکوهی دل، قصهی دل با که بگویَم؟!
چارهی غم از که بجویَم؟!
دل، بهخدا مهر و وفا از کس ندیده
در غم او، دل چه کشیده!
دیده به رَه، منتظرم تا او بیاید
تا که مگر غم به سر آید!
قسمت من در این جهان، درد و بلا شد
کِی دلم از غصه رها شد؟!
دل چه کُند در غم او غیر صبوری؟
میکُشدم این دوری!
شِکوهی دل، قصهی دل با که بگویم؟
از که درمان بجویَم؟!
♫ LP Cover ♫
* * *