بزم امشب
ترانهسرا: رضا شمسا
آهنگساز: ویگن
تنظیمکننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷
تویی که با آن قد و بالا
دادهای صفا بر دل ما
بیا، بیا تا شود فُزون
با تو گرمی محفل ما
خوش آمدی، خوش نهادهای
منّتی تو بر بَزم امشب!
بیا که من بوسهها زنم
بر لب تو در بَزم امشب!
ای ستارهی بَزم امشب!
گرفته از روی ماه تو
رونق و صفا جشن امشب
ز جلوهی عشق تو بُوَد
گرم و بیریا جشن امشب
تو آرامش جان ما
ز چشمم بخوان تمنای ما
جدا از تو این جام مِی
چه گرمی دهد به لبهای ما
● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن »)
* * *
ناز و نیاز
شعر: کریم فکور
آهنگ: رشید مرادی
خوانندگان: روانبخش ـ یاسمین
چشمان تو
(شهر فرنگه چشمات)
ترانهسرا: علیرضا طبایی (شهرام)
آهنگساز: حسن لشگری
تنظیمکننده: واروژان
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۹
یادم نیست چشمون تو چه رنگه
میدونم دنیای رنگ وارنگه!
جام بلوره چشمات
دریای نوره چشمات
تنگ شرابه چشمات
جادوی خوابه چشمات
یادم نیست چشمون تو چه رنگه
میدونم دنیای رنگ وارنگه!
باهار با لپای گلی
با پیرهن مخملی
دامنشو پُر از جوونه کرده
تو باغ چشمون تو خونه کرده
بس که قشنگه چشمات
شهر فرنگه چشمات
یادم نیست چشمون تو چه رنگه
میدونم دنیای رنگ وارنگه
گاهی به رنگ دریا
گاهی به رنگ آسمونه
گاهی به رنگ جنگل
جنگل سبز بیخزونه
بس که قشنگه چشمات
شهر فرنگه چشمات
یادم نیست چشمون تو چه رنگه
میدونم دنیای رنگ وارنگه!
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف »
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *
بازگشت
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: ویگن
انتشار: پاییز ۱۳۴۲
از دیار خود سفر کردم تا مگر بگریزم از غمها
بر همه دنیا گذر کردم تا بجویم بخت خود را
گفتم این رنج سفر شاید از دلم غمها برون ریزد
یاد هجر و بیوفاییها زین سفر از دل گریزد
ای دریغ آنجا ندیدم من جز افقهای مهآلودی
هرگز از ساز وفا، آنجا برنمیآمد سرودی
یک نگاهِ مهربان آنجا بر نگاهِ من نمیافتاد
دل در آنجا هم نشد شاد
آمدم همچون پرستوها
تا بسازم آشیانم را در همین خاکِ طربزا
بار دیگر در آن خوانم نغمههای عشق و رویا
بر همین آهنگ، با شعری دیگر، آرتوش ترانه «بوسه بر لبهای خونین» را خوانده است. (در اینجا بشنوید. )
* * *
دختر رامشگر
شعر: کریم فکور
آهنگ: عطاالله خرم
خوانندگان: روانبخش ـ بهشته
خطا
شعر: حسین سرفراز
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۸
خطایی اگر رفت از ما، ببخش
که ما دفتر زندگی بستهایم
رها کرده دامان آمال خویش
سر آورده در زیر پَر، خستهایم
فراموش کُن ای خطادیده یار
کسی را که پیوند یاری گُسست
که طرح دگر دست تقدیر ریخت
که باد خزان شاخ رویا شکست
کنون در ورای کهنکوه دور
غنوده است شهری به دامان دشت
که بر سینهاش سینهای میتپد
که او را و من شد یکی سرگذشت!
ولی از تو و از گذشته دریغ!
دریغا که خشکیده آن تازهکِشت!
دریغا که از هم جداییم و باز
ورق میخورَد دفتر سرنوشت!
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف »
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *
بندر
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: سورن [الکساندر مایلیان]
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۳۹
اجرای اول در فیلم «آرامش قبل از توفان»
قسم خوردم خدایا دیگر بندر نیایم
اگر آیم دوباره، بشکنه هر دو پایم
برُم قایق بگیرم، توی دریاها بشُم گم
که چرا نامزدم رو سپردم دستِ مردُم
برُم قایق بگیرم توی دریا بمیرُم
برُم دادِ دلُم را ز ماهیها بگیرُم
شب و روزم هدر شه به راه صید ماهی
که بشُم طعمهی ماهیها خواهی نخواهی
اگر چشم مادرم بشه صد چشمهی خون
سر دریا بگردُم، بگیرم نوم مجنون
* * *
اجرای دوم با تغیراتی در بعضی ابیات
قسم خوردم خدایا دگر بندر نیایم
اگر آیم دوباره بشکند ساق پایم
روم قایق بگیرم به دریاها شوم گُم
که چرا دلبر من شده عروس مردم
روم دور از دیارم به دریاها بمیرم
روم داد دلم را ز ماهیها بگیرم
شب و روزم هدر شد به راه صید ماهی
پس از این صید ماهی شوم خواهی نخواهی
اگر چشم مادرم، شود چون چشمهی خون
ز دریا برنگردم، شدم دیگر چو مجنون
* * *
نغمههای من
شعر: کریم فکور
آهنگ: رضا ناروند
خواننده: الهه
* * *
«رضا ناروند» و نغمههای ماندگار او
* * *
غم جاودانی (غم بیپایان )
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
آن شب که گفتمت: رخ زرد من ببین
دادی به دست من گل سرخ آتشین
آن شب گذشت ای آشنا، دیگر ندیدم من، تو را
شده سوز جان من غم جاودان من
از من چرا شدی جدا، من میکِشم ناز تو را
تو رفتی و بُوَد هنوز آن آتشینگلت به جا
تنها به صحرا میروم، دردا که تنها میروم
تو بیا به سوی من گل آرزوی من
از من چرا شدی جدا، من میکِشم ناز تو را
تو رفتی و بُوَد هنوز آن آتشین گلت به جا
بیا و رخ بنما که نوبهار آید
که بیرُخَت ای گل به دیده خار آید
گل من پس از این جدا ز آشنا مشو
* * *
دو کبوتر
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۳۹
روزی من و تو ای جان، همچون کبوتر ها
سر مینهادیم با هم در بسترِ پَرها
پَر گُشاده همرهِ مُرغانِ خوشآواز
گه به کوهستان و گه به صحرا در پرواز
جلوهی زندگی را در چشم هم میدیدم
چو به شب میرسیدیم کنار هم میآرمیدیم
تا نسیمی میوزید، آشیانه میلرزید
ما ز بیمِ جانِ خود بر سَرِ هم پَر میکشیدیم
اکنون از هم رو گردانیم،
نه من، نه تو نمیدانیم
چه شد که آشنا گشتیم
روز دگر جدا گشتیم
آه! آه! هر کس که دلدار مرا
از من جدا کرد، ای خدا
خواهم بسوزانی دلش
سازی ز دلدارش جدا
* * *