
قهر (اجرای منوچهر سخایی و پوران)
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
نوازندهی گیتار و خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۴
شب میآیی، سر شب میآیی،
دمصبح میآیی، میآیی به خوابم
دم به دم افشون کُنی صد شاخ گل تو رختخوابم
قربونِ اون سینهی روشنتر از آئینهی تو
الهی سر بر ندارم امشب از رو سینهی تو
قهر نکن با منِ غمگینِ خسته
دلم از شیشه بوده و شکسته
اگه تو هم ترکم کنی مجنون میشم من
با این دلِ دیوونه سرگردون میشم من
الهی سر بر ندارم امشب از رو سینهی تو
قربونِ اون سینهی روشنتر از آئینهی تو
قهر نکن با منِ غمگینِ خسته
دلم از شیشه بوده و شکسته
* * *

یاد شهیار (کار گل زار شود)
شعر: محمدحسین شهریار
آهنگ: سرور پاکستانی
خواننده: عهدیه
کار گُل زار شود گر تو به گلزار آئی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی
ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام
گُل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار
تا تو پیرانهسر ای دل به سر کار آئی
ای بُت لشگری ای شاه من و ماه سپاه
سپر انداختهام هرچه به پیکار آئی
روز روشن بهخود از عشق تو کردم شب تار
به امیدی که توام شمع شب تار آئی
سایه و روشن مهتاب چنانم آشفت
که تو از هر در و دیوار پدیدار آئی
چشم دارم که تو با نرگس خوابآلوده
در دل شب به سراغ من بیدار آئی
خرمن طاعت مسجد رود آن روز به باد
که تو از میکده با آتش رخسار آئی
راستی رشتهی تسبیح گُسستن دارد
چون تو ترسا بچه با حلقهی زنار آئی
مردهها زنده کُنی گر به صلیب سر زلف
عیسی من به دم مسجد سردار آئی
عمری از جان بپرستم شب بیماری را
گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی
ای که اندیشهات از حال گرفتاران نیست
باری اندیشه از آن کُن که گرفتار آئی
با من این رفته قضا ای دل آزردهی من
که تو آززدهی یاران دلآزار آئی
با چنین دلکشی ای خاطرهی یار قدیم
حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی
لاله از خاک جوانان بهدرآمد که تو هم
شهریارا به سر تُربت شهیار آئی
محمدحسین شهریار
♫ LP Cover ♫
* * *

بیتو چکنم!؟
کلام: تورج نگهبان / خواننده: عارف
بر آهنگ: علی حسب وداد / عبدالحلیم حافظ
سوزد امشب سینهی من، دل چون آیینهی من
ز غم دیرینهی من، زده راهِ جنون دل من بهخدا
بیتو در دنیا چکنم!؟ با دلِ رسوا چکنم!؟
تو بگو تنها چکنم!؟ ز غمت شده خون دل من بهخدا
اشکِ من شد همرازم، غمِ من شد دمسازم
بیتو زین پس ننشیند، بر لبانم آوازم
نَبُوَد ز لبم سخنی
تو بگو، تو بگو، تو بگو تنها چکنم!؟
من به راهت سرگردان، همچو مرغی در توفان
در دلِ کوه و صحرا جویم این گل عشقت را
سوزد امشب سینهی من، دل چون آیینهی من
ز غم دیرینهی من، زده راهِ جنون دل من بهخدا
بیتو در دنیا چکنم!؟ با دلِ رسوا چکنم!؟
تو بگو تنها چکنم!؟ ز غمت شده خون دل من بهخدا
* * *
در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»
* * *
نمونهٔ فارسیشدهٔ ترانههای مشهور
* * *

شب ژانویه
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: رامش
ترانه فیلم: ماجرای شب ژانویه
خداوندا به مِهر خود
فروزان کُن شبِ عید ما
تویی یارب نوید ما
برافروزان تو امید ما
گذران باشد غم و شادیها
گذرد زشت و گذرد زیبا
ره پاکی رو، گذرد دنیا
گذرد امشب، گذرد فردا
. . .
. . .
«شبی که من کاج شدم» خاطرهنوشتهی طنزی از: هادی خرسندی
* * *

شد زندگانی زندان من (افسرده دل)
شعر: میرناصر شریفی
آهنگ: مهدی خالدی
خواننده: دلکش
ترانه فیلم: افسونگر
شد زندگانی زندان من؛ دریای اشک، چشمان من
ای عمر شیرین از تو سیرم؛ بگذر از من تا بمیرم
اخر دیدم با چشم دل زندگی دام فریب است
ما را زین دام جز درد و رنج کی قسمت از تو نصیب است
ما را آخر کی در این راه بیش از این صبر و شکیب است
تا من هستم افسردهدل روز شادی رقیب است
من افسردهام من آزردهام از زندگانی
خود تو میدانی در جوانی، در جوانی
میدانم میدانی دلافسرده منم
جام زهر از کفت خورده، منم
دانستم رنگ او جز بیرنگی نبود
زندگی با غم و حسرت چه سود
یاد است روزی که از محبت بوسه بر روی من میزد
گل میچید و دانه دانه بر سر موی من میزد
اشک شادی قطره قطره بوسه میزد به دامنم
میتابید از مهر آن مَه برقِ شادی ز چشمانم
شد زندگانی زندان من؛ دریای اشک، چشمان من
ای عمر شیرین از تو سیرم؛ بگذر از من تا بمیرم
من افسردهام من ازردهام از زندگانی
خود تو میدانی در جوانی، در جوانی
* * *
● بر آهنگ این ترانه با شعری متفاوت «رویای من» با صدای دلکش
* * *

مرا نفریبی
گلهای رنگارنگ ۴۷۱
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: حمیرا
تو بمانی، که چو جانی در برم
تو ندانی که ز عشق تو چه آمد بر سرم
اگر چه جهانی مرا شده دشمن
بمان تو برای شکسته دل من
که چشم دل من شود ز تو روشن
شدم به تو عاشق خطا که نکردم
تو را به غم خود رها که نکردم
برای دل تو چها که نکردم
سخن دشمنان مشنو، از برم تو مرو
من بهخاطر تو از جمله عزیزان یکباره بریدم
بهخدا مست عشق توام
تا که آتش غم شعله زد به دلم
دست از همه یاران بهر تو کشیدم
شکسته دلم را بده تو پناهی
که طفل دل من نکرده گناهی
مرا که ز عشقی نبوده نصیبی
خدا کُند ای گل مرا نفریبی
به دردِ دلِ من تو همچو طبیبی
خدا کُند ای گل مرا نفریبی
* * *

فردای روشن
شعر: فریبرز امیر ابراهیمی
آهنگ: عباس مهرپویا
خواننده: عباس مهرپویا
در دلِ شب مست و شیدا، با خیالت مانده تنها
ساغر من خالی از می، میگذارم سر به صحرا
عاشقی آزرده بودم، نغمهی غم میسرودم
با خس و خار بیابان عقدهی دل میگشودم
آتشم که شعله میکشم
غم تو گرم و مهربان کنار من نشسته بود
به جای تو چو مرهمی به درد جان خسته بود
به پای غم نشستم سبوی دل شکستم
تو ای بهار جاودان بیا کنار من بمان
سپیدهگه پرستوها
چو من سرگشته در صحرا
* * *
● ترانهشناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری
* * *

مادر، ای مادر! دل از نامِ تو میلرزد
زندگانی بی وجود تو نمیارزد
رفتهای آخر بگو کی برمیگردی
از برای من تو کی مادر میگردی
اشک من با یاد تو هر لحظه میریزد
بیتو آه از سینهی تنگم بهپا خیزد
رفتهای آخر بگو کی برمیگردی
از برای من تو کی مادر میگردی
مادر! تو فروغِ شب، تو رویای سحرگاهم، مادر
مادر! بهخدا تنها در این دنیا تو را خواهم مادر
به نقش چشمانِ تَرِ من، چرا نباشد مادرِ من
بگو کجا او رفته کجا، مادر
شود که باز آید بَرِ من، دوباره یک شب مادر من
کِشد در آغوشم بهخدا، مادر
کاشکی هر شب سایهی تو بر سر من بودی
کاشکی آخر در زمانه مادر من بودی
* * *
نام و یاد «مادر» در ترانههای ایرانی
* * *

اساس ترانههای از ایندست بیشتر «گفت و شنود» بین خوانندهی زن و مرد است. این ترانه با صدای منوچهر و پوران اما بیشتر «پرس و جو»است تا «گفتگو»، شعری سختخوان سرودهی فرصت شیرازی که فقط هنرمند باذوقی چون «جواد بدیعزاده» از عهدهی به ترانه در آوردن آن برمیآید. سالها پیش از این بازخوانی، او با همخوانی ملکه برومند این ترانه را خوانده بود. هر دو اجرا را در جعبهموسیقی زیر بشنوید.
گفتوگو
شعر: فرصت شیرازی
آهنگ: جواد بدیعزاده
خوانندگان: منوچهر سخایی ـ پوران
● بُرده است.
ـ که؟
● یاری.
ـ چه؟
● دل.
ـ از دستِ که؟
● ازدست من
ـ خود دادیش؟
● نی.
ـ پس چه شد؟
● بربود.
ـ چون؟
● با مکر و فَن
ـ کارش چه باشد؟
● دلبری.
ـ دل از کسی بُرده؟
● بلی.
ـ از چند کس؟
● از یک جهان.
ـ از چه قبیل؟
● از مرد و زن.
ـ جان میستاند چشم او؟
● آری.
ـ چه گه؟
● گاهِ نگه.
ـ دل میکشاند زلف او؟
● آری.
ـ چگونه؟
● چون رسن.
ـ تندی کُند؟
● آری.
ـ کجا؟
● هرجا که باشد عاشقی
ـ شور افکند؟
● آری.
ـ چه گه؟
● هرگه که میگوید سخن.
ـ شیرین بود لعلش؟
● بلی.
ـ بوسی تو او را؟
● کی توان!؟.
ـ در حسرتش چون میکُنی؟
● جان میکَنم چون کوهکن.
ـ در دل چه داری؟
● عقدهها.
ـ از چه؟
● از آن زلف سیه.
ـ هرگز گشاید عقدهات؟
● آری، چو بگشاید دهن.
ـ خواهی کِشی او را به بر؟
● آری.
ـ چه سان؟
● همچون قبا.
ـ از شوق آن چون میکُنی؟
● پاره کُنم.
ـ چه؟
● پیرهن.
ـ «فرصت» تویی؟
● آری منم.
ـ ز اهل کجا؟
● شیرازیام.
ـ سودای چه داری؟
● عاشقی.
ـ سودت چه باشد؟
● رنج و مِحن.
* * *
بُرده است. که؟ یاری. چه؟ دل. از دست که؟ از دست من.
خود دادیش؟ نی. پس چه شد؟ بربود. چون؟ با مکر و فن.
کارش چه باشد؟ دلبری. دل از کسی بُرده؟ بلی.
از چند کس؟ از یک جهان. از چه قبیل؟ از مرد و زن.
جان میستاند چشم او؟ آری. چه گه؟ گاهِ نگه.
دل میکِشاند زلف او؟ آری. چگونه؟ چون رَسَن.
تندی کُند؟ آری. کجا؟ هرجا که باشد عاشقی.
شور افکند؟ آری. چه گه؟ هرگه که میگوید سخن.
شیرین بُوَد لعلش؟ بلی. بوسی تو او را؟ کی توان!
در حسرتش چون میکُنی؟ جان میکَنم چون کوهکن.
در دل چه داری؟ عقدهها. از چه؟ از آن زلفِ سیه.
هرگز گشاید عقدهات؟ آری، چو بگشاید دهن
خواهی کِشی او را به بر؟ آری. چه سان؟ همچون قبا.
از شوق آن چون میکُنی ؟ پاره کُنم، چه؟ پیرهن.
«فرصت» تویی؟ آری منم. ز اهل کجا؟ شیرازیام.
سودا ی چه داری؟ عاشقی. سودت چه باشد؟ رنج و مِحَن
* * *