
رقیب سرو ناز
آهنگساز: عطاالله خرم
ترانهسرا: کریم فکور
خواننده: رامش
انتشار ترانه: پاییز سال ۱۳۴۴
(تو دختری، فتنهگری، بر همه دخترا سَری)
همه گفتند و گویندم چه نازی
ملیحی، خندهرویی، دلنوازی
زِ چشمان تو ریزد یک جهان ناز
حذر باشد رقیب سروِ شیراز
من کجا و این همه لطف و زیبایی کجا!؟
من کجا و این همه حُسن و رعنایی کجا!؟
گوید آن تازه جوان که ببیند سحرم
در لطافت چو گُلم، جلوهگر چون قمرم
در بیان غم دل، چون نی نغمهگرم
خوش بُود آمدنم، مرغک خوشخبرم
بگو به آن اهل دلی که رَشکِ گُل خوانده مرا
من کجا و این سخنها!؟
من کجا و این همه لطف و زیبایی کجا!؟
من کجا و این همه حُسن و رعنایی کجا!؟
● متن ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»
* * *

دل تنگم بناله
ترانهسرا: مهدی پرنگ
آهنگساز و نوازنده پیانو: پرویز مقصدی
نوازنده فلوت: مرتضی کفایی
خواننده: گوگوش
انتشار: ۱۳۴۹
بگردم دور شهر، آیَم به کویَت
زنَم چنگی به چنگِ تار مویَت
ز تار موی تو چنگی بسازم
ببارم اشک و آهنگی بسازم
بنالم همچو نِی، نِی کاش نباشه!
یه آهنگی بسازم، تاش نباشه!
بخونم من به آهنگ دل خویش
دل پیر و جوون را من کنم ریش
چنان گریَم که سنگ از غم بناله
به آهنگِ دل تنگم بناله!
● ورژن سوم این ترانه به همراهی فلوت و پیانو: این نسخه در اوایل دههی پنجاه بر روی نخستین شمارهی صفحه LP «گوگوش و بهترین ترانههایش» (۳۳ دور) از کمپانی »آهنگ روز» بازنشر شده است.
♫ LP Cover ♫
* * *

مرغ سحر
شعر: ملکالشعرا بهار
آهنگ: مرتضی نیداود
خواننده: اکرم [اکی بنایی]
مُرغ سَحَر ناله سرکُن
داغَ مرا تازهتر کُن
ز آه شرر بار، این قفس را
بَرشِکَن و زیر و زِبَر کُن
بُلبُل پَر بسته ز کُنجِ قفس درآ
نغمهی آزادی نوع بشر سَرا
وَز نفسی عرصهی این خاک توده را
پُر شرر کُن
ظُلمِ ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شامِ تاریکِ ما را سَحر کُن
نوبهار است، گُل به بار است
ابرِ چشمم ژالهبار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فِکن در قفس ای آهِ آتشین
دستِ طبیعت، گُلِ عُمرِ مرا مَچین
جانبِ عاشق نِگَه ای تازهگُل از این،
بیشتر کُن، بیشتر کُن
مُرغِ بیدل، شرحِ هجران
مُختصر، مُختصر کُن!
♫ LP Cover ♫
* * *
مجموعه ترانههای «مرغ سحر» با صدای خوانندگان مختلف
* * *
نگاهی به تاریخچهی سانسور ترانه در ایران (ترانه «مرغ سحر»)
* * *

دل که گناهی نداره
آهنگساز: صدرالدین مهوان
ترانهسرا: رضا میرفخرایی
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۵۱
عشق که بر دَر میزنه
رویِ دلی پَر میزنه
قلبو هراسون میکُنه
دیده رو گریون میکُنه
میگن گُنهکار دله
اَسیر و بیمار دله
دل که گناهی نداره
چاره به راهی نداره
کارِ دل عاشق شدنه
سوختنه، ساختنه!
هرجا که حرف، حرفِ غمه
شادی و خوشحالی کمه
خیالِ باطل میکُنن
شِکوه از این دل میکُنن
دل که گناهی نداره
چاره به راهی نداره
کارِ دل عاشق شدنه
سوختنه، ساختنه!
هرجا که حرف، حرفِ غمه
شادی و خوشحالی کمه
خیالِ باطل میکُنن
میگن گُنهکار دله
اَسیر و بیمار دله
دردشو اَفزون میکُنن
اَشکشو بارون میکُنن
دل که گناهی نداره
چاره به راهی نداره
کارِ دل عاشق شدنه
سوختنه، ساختنه!
♫ LP Cover ♫
* * *

آسوده خاطر
آهنگ: منوچهر لشگری
خواننده: الهه

دستم به دامانت
شعر: نواب صفا
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش

چشات میگه دوستم داری
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: بابک افشار
خواننده: پوران
♫ LP Cover ♫
* * *

اشک پاک
شعر: نواب صفا
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
من اشک پاک روشنم
فروغ جاودان منم
قرار جان بیقرارم
گهی ستاره میشوم
به سوی آسمان روم
گهی چو شبنم بهارم
گهی به رنگ گوهرم
که زیبِ مویِ دلبرم
گهی بر دامن گُل مکان دارم
منم کز عشق و صفا نشان دارم
هر کجا میگذرم
رنگ غمها ببرم
گهی به چشم عاشقان قدم گذارم
رهی به جز رهِ وفا نمیسپارم
ز من مکش دامان، که جهانی دیگر بینی
بیا، بیا با من که نشان از گوهر بینی
گهی بیشکیبم
اسیر فریبم
میگریم به حال خود میگریم
بر رنج و ملال خود میگریم
دمی نگر تو در آیینهی من
سینهی بیکینهی من
در همه جا مظهر من شد
نظر فکن به تن خاکی من
گوهر افلاکی من
پاکی من شد زیور من شد
تو غافل از صفای من
ز جلوهی وفای من
* * *

کبوتر چاهی
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: اِستراتوش آتالیدیس (یونانی)
تنظیمکننده: بابک افشار
خواننده: نارملا
انتشار: ۱۳۴۱
سفر کردم، تنها سفر کردم
غم دل را همسفر کردم
توشهی ره بر کمر بستم
به خاک غریبی بنشستم
کبوتر چاهی شدم من
از شهر تو راهی شدم من
گل من خونهات آبادون
که کردی آشیونم ویرون
پریشون چون برگ خزون
که گشتم از عالم روگردون
کبوتر چاهی شدم من
از شهر تو راهی شدم من
پس از من هرجا سفر کردی
چو گشتی با یاری همآغوش
چو دادی بوسه از لب نوش
یادم را مکن تو فراموش
* * *

سراب آرزو
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه
منم که چشمهی سرابم
چو نقش آرزو بر آبم
همچو قصه و فسانهامبلرزدم دل از نسیمی
به بحر زندگی حبابم
در زمانه بی نشانهام
آرزو، آرزو، ای سرابِ بیکران
ای امید بینشان
ای که فتنههای تو
آتشم زند به جان
عشق من بُوَد گناهِ من
منم عاشق، منم رسوا، بارِ غم بهدل نشستهای
منم عاشق، منم شیدا، مرغ بال و پر شکستهای
چرا از ما تو ای زیبا رشتهی اُلفت گُسستهای
نمیپرسی ز حالِ ما، فارغ از این جان خستهای
جز به دل مشتاقان، غم خانه نمیسازد
و آنکه ندارد سوزی دیوانه نمیسازد
سوز دل بود گواه من
به چشم تو بیگانه منم
چو قصه و افسانه منم
به دلبری افسانه تویی
ز عاشقی دیوانه منم
نه از دلم گیری خبری
نباشدت بر ما نظری
نه اشک من سوزد دل تو
نه آه من دارد اثری
منم عاشق، منم رسوا، بار غم به دل نشستهای
منم عاشق، منم شیدا، مرغ بال و پر شکستهای
چرا از ما تو ای زیبا رشتهی الفت گسستهای
نمیپرسی ز حال ما، فارغ از این جان خستهای
* * *