
کجا رفتهای (کوی بلا کشان)
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
ز کوی بلاکشان آمدم
بگو رفتهای کجا ساقی!؟
در میخانه چرا بستهای
که غم میکُشد مرا ساقی
برفتم که تا به جانان رسم
رسیدم به جان ز تنهایی
کنون در پناه تو آمدم
کجا رفتهای؟ بیا ساقی!
رسیدم به جایی که بسته ره گریزم
به دست تو خواهم که خون صبو بریزم
مکُن با حبیبان تو بیگانگی
به شوقِ می و ذوقِ دیوانگی
چنان از دل آید خروشم
که آید صدایش به گوشم
رسیدم به جایی که بسته ره گریزم
به دست تو خواهم که خون صبو بریزم
خدا را مهی، یار سنگیندلی
از خود غافل و از خدا غافلی
به این روزگارم نشانده
به راه فنایم کشانده
بسوزان وجودم که دیگر مرا آرزویی نمانده
نیاید به جانم نوایی
کجایی؟ کجایی؟ کجایی؟
* * *

بهار عشق من
گلهای رنگارنگ ۵۱۸
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: حمیرا
ای بهار عشق من! بیروی تو رنگ خزان دارد بهارم
وای از این بیحاصلی، فریاد از این عشقی که من در سینه دارم
اسیر غمت را نمانده دگر
نه شوقِ تماشا، نه ذوقِ سفر
نهالِ امیدم نداده ثمر
غم تو چنانم گرفته به بَر
که از دو جهانم نمانده خبر
اگر تو ندانی، خدای تو داند
که از غمت آمد چه بر سر من
اگر تو نبودی برابر چشمم
خیالِ تو بوده برابر من
نسیم بهشتی، شمیم بهاری
که جان من آری به پیکر من
بیا که بریزی ز ساغر چشمت
شرابِ محبت به ساغر من
مستِ عشق توام
بیتو چنگِ دلم نغمهای نسراید
از شکستهدلان، ساز خستهدلان نغمه کی به در آید
♫ LP Cover ♫
* * *
مثلث هُنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی و حمیرا
* * *

کعبهی دلها
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: الهه / مرضیه
چو مجنون گیرم از عاشقان نشانهی کعبه
دلِ بشکسته را میبَرم به خانهی کعبه
شکایت میبَرم از تو بر خدایِ تو
زآن همه بلایِ تو تا رسد او به دردم
در آن آشفتگی با دلی شکستهتر
گریهها کُنم که در اشکِ خود غرقه گردم
آنجا اگر اشکی دَوَد بر دیدهی غمدیدهای
سیلی به پا نماید
آنجا اگر آهی کِشد دلدادهی افتادهای
دود از فلک برآید
در آن مدهوشی، من از خدا
خواهم تو را عاشق کُند، عاشقِ رسوا
چو در عاشقی دیدی بَلا
رو میکُنی آنگه تو بَر کعبهی دلها
چو مجنون گیرم از عاشقان نشانهی کعبه
دلِ بشکسته را میبَرم به خانهی کعبه
شکایت میبَرم از تو بر خدایِ تو
زآن همه بلایِ تو تا رسد او به دردم
در آن آشفتگی با دلی شکستهتر
گریهها کُنم که در اشکِ خود غرقه گردم
* * *
حکایت ترانهٔ «کعبهٔ دلها» به روایت «بیژن ترقی»
* * *

در سالهای گذشته «شورای شعر» در رادیو ایران برای خودش هیأت حاکمهای بود. در سنجش عیار شعر متر و معیارهایی داشت که غلط و درستش را هم خودشان تصویب کرده بودند. بر آن اساس در کلام شعر دخالت و بر قواعد عروضی و قافیهی ترانهها نظارت میکردند. یکی از خط قرمزهای این شورا که تخطی از آن به هیچوجه جایز نبود به کار بردن زبان محاوره در شعر ترانه بود. و این بود تا روزی که ترانهی «گل اومد بهار اومد» به این شورا رسید. ترانهای با صدای پوران شاپوری با شعری از بیژن ترقی و آهنگی از ساختههای مجید وفادار.
از نظر اعضای شورا آهنگ ترانه خوب و معقول بود. خوانندهاش هم نام و اعتباری داشت و موردی نداشت. ایراد کار اما شکستهنویسی در شعر ترانه بود. شاعر، هنجارشکنی کرده و «آمد» را «اومد»، «میروم» را «میرم» نوشته بود. ولی چون آن روزها مصادف با ایام نوروز بود؛ لابد با خودشان فکر کردند: «با یک گل که بهار نمیشود! حالا این یکی را به چشم خطاپوش نگاه میکنیم» و اجازه دادند «فقط یکبار، آنهم از برنامهی تفریحی «شما و رادیو» پخش شود.»
دروغ چرا!؟ ما که در آن سالها نبودیم و به گوش خودمان نشنیدیم! ولی میگویند: پخش این ترانه همان و سیل تلفنهای مردم به رادیو که درخواست پخش دوبارهی این ترانه را داشتند؛ همان. و این فشار از طرف شنوندگان چنان و چندان بود که این ترانه را در همان روز سه بار از رادیو پخش کردند!
حالا منظور ما در اینجا البته حکایت ترانهی «گل اومد، بهار اومد» بود؛ ولی مثل هر حکایت دیگری میتوان از فحوای این داستان نتایج دیگری هم استنتاج کرد! مثلا همین در کنار هم قرار گرفتن و فشار مردم و تاثیر آن بر تغییر نظر هیأت حاکمه! که در این حکایت «شورای شعر ترانه در رادیو ایران» بود و خط قرمزهایی که مقرر فرموده بودند.
به قول سعدی و بلاتشبیه:
پشه چو پُر شد بزند پیل را
با همه تندی و صلابت که اوست.
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست.
* * *
گل اومد
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: پوران شاپوری
گل اومد، بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییام بینصیب و تنها
دلبرِ مَهپیکرِ گردنبلورم
عید اومد، بهار اومد من از تو دورم
گر بیام از این سفر ای گُلعذارم
از سفر طوقِ طلا برات میارم
دلبرِ مَهپیکرِ گردنبلورم
عید اومد، بهار اومد من از تو دورم
ز تو خواهم،
عهدِ عشقی که بَستی وفا کُنی
یادِ ما کُنی
از چمنها گر گُذشتی یادِ من کُن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کُن
دلبرِ مَهپیکرِ گردنبلورم
عید اومد، بهار اومد من از تو دورم
گل اومد، بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییام بینصیب و تنها
خوش ادا، بالا بلا، شیرینزبونم
ماندهام دور از تو و از آشیونم
آشیونم رو گُل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گُلعذارم
از سفر طوقِ طلا برات میارم
* * *
از «بیژن ترقی» در سایت «روای حکایت باقی»
● مثلث هُنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی و حمیرا
● حکایت ترانه «بهار دلنشین» به روایت «بیژن ترقی»
● حکایت ترانه «کعبهٔ دلها» به روایت «بیژن ترقی» و «الهه»
● حکایت ترانه «بگو که هستی» و عاقبت «داریوش رفیعی»
● حکایت تصنیف «از خون جوانان وطن» به روایت «بیژن ترقی»
* * *

بیهمزبان
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پروبز یاحقی
خواننده: پوران

یاد که بودی
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: الهه
آنشب که از کنار من،
رفتی تو ای پیمانشکن
من یاد تو بودم و تو یاد که بودی؟
آنشب که رفتی از بَرم،
کردی ز غم مجنونترم
تنها کجا رفتی و دل از که ربودی؟
رفتی مرا دیوانه کردی،
کاشانهام ویرانه کردی
از آه من پروا نکردی؟
به دلت ز غمم اثر مانده؟ نمانده!
به شب سیهام سحر مانده؟ نمانده!
در آتش غمم میدانی چه میکشم؟
درجمع عاشقان چون شمعی در آتشم
تو ساقیِ منی، از جام میِ که مستی؟
امشب جدا زمن، سرمستِ میِ که هستی؟
* * *

شکایت دل
شعر: پرویز یاحقی
آهنگ: بیژن ترقی
خواننده: الهه
به کنارم مانده نمانده
گرد ملال از رخ نفشانده
ای امید دل چرا رفتی؟
به سرای من نرسیده
گریهی شوقم دیده ندیده
دور از أغوشم کجا رفتی؟
بنشسته سر به گریبان
که شنیدم آمده مهمان
چو بدیدم روی تو زیبا
بیخبر از جا بپریدم
که به خاک قدم تو سر بیافشانم
بروی چون از برم ای جان
سر به گریبان بنشینم
که نبینم ز تن من چون رود جانم
رفتهای و از در بوی عبیر آید
بوی تو چون پیکی سوی اسیر آید
چو آمدی غم ز در خانه برون شد
چو آمدی عشق تو در سینه فزون شد
چو رفتی از در به سرم خانه نگون شد
جانانهی من خندد به دل دیوانهی من
چون رود از خانهی من؟
* * *

یار گله داره
شعر و آهنگ: بیژن ترقی
خواننده: عهدیه
ترانه فیلم: بر آسمان نوشته
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *

دام بلا
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: داریوش رفیعی
هر جا که آشنایی دیدم
دام ره بلایی دیدم دل چو به او بستم
ای دل! ز جمع یاران دیدی
آخر چه بی صفایی دیدم از همه بگسستم
گوهر دل ای دیوانه مده به هر بیگانه
شمع محبت ای غافل مَنه بر هر کاشانه
دلشکن ما، ساغر دل را در ره بلا شکسته
ساغر رنگین، جام جهانبین تا شود رها، شکسته
دل به کس مَده گر میخواهی عمر جاودانه
تن مَده بر این گرداب و این بحر بیکرانه
ز صفا نبود تا اثری
دل خود چه دهی بر دگری
به خدا، به خدا در ره ما
این مهر و وفا، شد دام بلا
دگر وفا به دوران پیدا نشود
وفا به قیمت جان پیدا نشود
* * *