ویگن:‌ شانه و بهانه

ویگن شانه و بهانه

شانه (شانه و بهانه)
ترانه‌سرا: کریم فکور
آهنگساز: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۰

ای شانه کز زُلف یار بوی گُل آری
تو همنشین گُلی، غم چه داری؟
او رفت و تو اکنون در دستم ماندی
عطر زُلف او را چون گُل افشاندی

ای شانه تو داری اُلفَت با مویَش!
من باشم شب و روز در جستجویَش!

داری صد افسانه در هر دندانه
ماندی به نزدم تا با این بهانه
من یک بار دیگر روَم به سویَش!
صد بوسه از شادی زنم به مویَش!

● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانه‌شناسی ویگن»)

* * *

عارف:‌ سایه سوز

عارف سایه سوز

سایه‌سوز
ترانه‌سرا: کریم فکور
آهنگساز: بابک افشار
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۴

بگرفته از تو ناز، سروناز چمن
ای دو چشم آبی تو آسمان آبی من
ای نگاه روشن تو آفتابِ سایه‌سوزم
روشنایی‌بخش روزم
چون ز ما برگشتی ای نگار
همچون روزگار

با تو دارد جان، آشنایی‌ها
وز تو دارد دل، روشنایی‌ها

بی‌تو عمر من گذشت در بلای انتظار
بی‌قرارم، بی‌قرار
چون ز ما برگشتی ای نگار
همچون روزگار

● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانه‌شناسی عارف»

* * *

رامش: لحظه وداع

رامش لحظه وداع

لحظهٔ وداع
آهنگساز: افشین مقراضی
ترانه‌سرا: کریم فکور
انتشار ترانه: زمستان سال ۱۳۴۴

رسیده وقت آن که من جدا شوم زین آشیان
به سوی سرنوشت خود، افسرده‌دل شوم روان

ای آن‌که لحظه‌ی وداع اشکی نثار من کُنی
خواهی اگر از جان مرا، قصد دیار من کُنی

پرسم ز خود: آیا بود این آخرین دیدار ما
یا بار دیگر بختِ خوش، گردد در این ره یار ما

دیگر به راهم اشکی میفشان
در این دم آخر، خندان شو از بهر خدا
تا بوسه بر دستت زنم، وز تو شوم آن‌گه جدا

● متن ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»

* * *

پرتو: خداحافظ

پرتو خداحافظ

خداحافظ
شعر: کریم فکور
آهنگ: عباس مهرپویا
خواننده: پرتو

الهه: نم‌نم بارون میاد

الهه نم نم بارون که میاد

نم‌نم باورن میاد (زنده میشه خاطره‌ها)
شعر: کریم فکور
آهنگ: حسن لشگری

منوچهر سخایی: می‌روم

منوچهر سخایی می روم

می‌روم
شعر: کریم فکور
تنظیم آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: منوچهر سخایی

از کوی تو با چشم تَر
رفتم دگر رفتم دگر
تا شود مهرت افزون
رفتم از کوی تو
رفتم ای آن که باشد
چشم من سوی تو
تا پریشان نمانی
قدر عشقم ندانی
می‌روم از کویت می‌روم
گرچه از تو زمانی
دیده‌ام مهربانی
از تو دگر جدا می‌شوم
می‌روم چون شکستی عهد آشنایی
عهد دیگر ببندم گر به سویم آیی
بس جفا از تو دیدم
طعنه‌ها بس شنیدم
دلم شد پریشان چون مویت
تا کُنی بر من ای جان
مهر خود را نمایان
می‌روم خسته‌دل از کویت

* * *
یاد و خاطره‌ای از «منوچهر سخایی»

* * *

رامش: افسونگر

رامش افسونگر

افسونگر (افسونگر شهر)
ترانه‌سرا: کریم فکور
خواننده: رامش
انتشار ترانه: نوروز سال ۱۳۴۶

در جلوه‌گری صبح دل‌انگیز بهارم
افسونگرم و شُهره‌ی هر شهر و دیارم
باشد نگه من شررآلوده که هر جا
صد فتنه به پا خیزد اگر پا بگذارم!
دلداده‌ی افسون منند، زین همه عشاق
دل می‌برم اما به کسی دل نسپارم!
شیرین هم‌چو رؤیا منم من،
فریبا منم من
حذر از فتنه‌ی چَشم سیاهم
که مفتون سازمت با یک نگاهم
ببین هر سو به امید نگاهم
نگاه عاشقان مانده به راهم‌

● متن و ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»

* * *

رامش: روز طلایی

رامش روز طلایی

روز طلایی
آهنگساز: حسین صمدی
ترانه‌سرا: کریم فکور
خواننده:‌ رامش
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۴۶

در این روز طلایی، در این جنگل زیبا
دل خسته‌ی ما شد رها از غم دنیا

تو هم ای پری‌رو به صد ناز و کرشمه
به چَشمم قدم نِه، بیا بر لبِ چشمه

تو را ساقی مجلس زند بانگ پیاپی
که برخیز و به رقص آی، به آهنگ دف و نی

خوش آن لحظه که آید مّهِ سلسله مویی
پی غارت دلها نشنید لب جویی

در این روز طلایی، در این جنگل زیبا
دل خسته‌ی ما شد رها از غم دنیا

من از شوق تو مستم، خوشا عالم مستی
تو را دارم و دیگر ندارم غم هستی!
. . .

* * *

عارف: اینهمه افسانه مگو

عارف اینهمه افسانه مگو

این همه افسانه مگو!
کلام: کریم فکور / خواننده: عارف
بر آهنگ: Bugün Ayın Üçüdür – Reşid Behbudov

قصه‌ی عشق و وفا با من دیوانه مگو
بهر صید دل من اینهمه افسانه مگو
از تو پنهان نکُنم مست نگاهی شده‌ام
با من خسته، سخن از مِی و میخانه مگو

بگذر از گذشته‌ها
خون مکُن دل مرا

خاطره‌ی گذشته را با من بی‌خبر مگو
من ز حدیث عشق تو خسته شدم، دگر مگو

مست و بی‌خبر از غم جهان
گشتم از پی عشق خود، روان

خاطره‌ی گذشته را با من بی‌خبر مگو
من ز حدیث عشق تو خسته شدم، دگر مگو

● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانه‌شناسی عارف»

*‌ * *
نمونه‌ی فارسی شده‌ی ترانه‌های مشهور

* * *

عارف: لباس نقره‌ای

عارف لباس نقره‌ ای

لباس نقره‌ای
ترانه‌سرا: کریم فکور
آهنگساز: فولکلوریک آذربایجانی
تنظیم‌کننده: ارکستر رادیو
انتشار: ۱۳۴۴

تو رَوی فردا به حجله با هزاران آرزو
مرا باشد گریه امشب همچو مینا در گلو
چو شوی از من جدا شِکوه‌ها بر زبان رانَم
به چه عشقی ای فلک، ای خدا، در جهان مانم؟

تو به سوی خانه‌ی بخت آیی و من خانه رها سازم
تو ره دیگر رَوی من راهِ خود را از تو جدا سازم!

چون شکسته ناله در گلویَم
ز عشق تو نمانده که قصه‌ای نگویم!
شد دلم مزار آرزوها
در این زمانه، یاری دگر کجا بجویَم؟!

سنی سِئودیم سنی سِئودیم حسرتینن آغلادیم
سنه بیر سوز سویلَمَدیم اورَییمده ساخلادیم
سن توی ائتدون، آیریلیقین
عاشیقی گون مهلته سالدین
سن یانیمدا گالمادین گولومده حسرتین گالدین

● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانه‌شناسی عارف»

* * *