
ی
اگه دیوونگی عشقه، درسته
ترانه سرا: نظام فاطمی
آهنگساز: پرویز مقصدی
تنظیم کننده: ناصر چشم آذر
خواننده: عارف
ترانه فیلم: قربون هر چی خوشگله
من از دیوونه مردم میگریزم
به اون جایی که دل میگه بهشته
گریزونم من از مردم، همیشه
اینم از بازیهای سرنوشته
دلم میخواد بریم اونجا من و تو
که ما رو چشم نامحرم نبینه
به اون جایی که جز خورشید و مهتاب
کسی دیگه ما رو با هم نبینه
پنهون کُنم از چشم حسودا
تو رو که گوهری گمشده بودی
تو رو که چون پرستوی مسافر
به قهر رفته، به ناز آمده بودی
میخوام از چشم بد دورت کُنم، دور
به اسفند دل و آتش سینه
میخوام پیش دو چشمونت بمیرم
که راه و رسم عاشقی همینه
به من میگن تو رو دیوونه کرده
کسی که چشم او سِحره و جادو
اگه دیوونگی عشقه، درسته
که من دیوونهام، دیوونه او
♫ LP Cover ♫
* * *

نگاهم با نگاهت قصهها دارد
شعر: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: حسن لشگری
تنظیم آهنگ: واروژان
خوانندگان: عارف ـ هایده
ترانه فیلم: تنها و گلها
انتشار: زمستان سال ۱۳۵۲
عارف:
وقتی تو هستی، آسمون پُر از نوره
غم از قلبم هزارون ساله دوره
هایده:
الهی نشکنه قلبِ من و تو
که هر کی عاشقه، قلبش بُلوره
همخوان:
نگاهم کن نگاهم با
نگاهت قصّهها داره
نگاهم کن که چشمت
قصّههایِ آشنا داره
عارف:
برای من تو خورشیدی، تو نوری
تو دریایی که سر تا پا غروری
هایده:
بمون با من که قلبِ من نمیره
کنارِ تو دلم آروم بگیره
عارف:
دلم افسانهای جز
عشق پاکِ ما نمیدونه
هایده:
که تنها عشقه اون
افسانهیِ خوبی که میمونه
♫ LP Cover ♫
* * *

مرد تنها
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: اسفندیار منفرد زاده
خواننده: فرهاد مهراد
ترانه فیلم: رضا موتوری [+]
با صدای بیصدا،
مث یه کوه بلند،
مث یه خواب کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد.
با دستهای فقیر،
با چشمهای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد.
شب، با تابوت سیاه،
نشست توی چشمهاش؛
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.
سایهش هم نمیموند
هرگز پشت سرش؛
غمگین بود و خسته،
تنهای تنها.
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره
قطره
قطرهی آب
قطرهی آب.
در شب بیتپش
اینطرف، اونطرف
میافتاد تا بشنفه
صدا
صدا
صدای پا
صدای پا.
* * *
در بارهی ترانهی «مرد تنها» در این سایت
* * *

آدمک (ترانه فیلم: آدمک)
شعر: لعبت والا
آهنگ: تورج شعبانخانی
خواننده: فریدون فروغی
چون سایههای بیامان
بازیچهی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده و حیران
سرگشته و نالان
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجهی تقدیر من کی رهایم
ای که تو دادی جانم
گو به من تا کی بمانم
آدمی ـ چون آدمک ـ مخلوقی سرگردان
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجهی تقدیر من کی رهایم
* * *

تشنه محبت
کلام: بهادر یگانه | خواننده: گوگوش
بر آهنگ: Mere Laal – Lal Tera Jug Jug Jiye Mata
لالهی باغ تو شکفته مادر
ز روشنی چهره او، چون شب شبستان
لالهی باغ تو شکفته مادر، لالهی تو . . .
جای او در سرای دل، صورتش همچو گل خوشبو
لبخندش چون شکوفهها، چهرهاش لاله خودرو
شادمان و خندان دل، چو غنچهها تا به سر
آن چهرهی زیبایش، رخشنده همچون گهر
دهد نگاه گرمش شادی به تو، مادر
لالهی باغ تو شکفته مادر، لالهی تو . . .
تا دمد از لبان او، همچو گل خندهای شیرین
سر چشمم از نگاه او، پرتویی همچو مه سیمین
جاودان بماند او آواره در دنیا
تا به مادر بخشم جان با خندهای زیبا
محفل عیش و شادی بهر او کُنم برپا
لالهی باغ تو شکفته مادر، لالهی تو . . .
میشود چشم من گریان، گِریَم چون شمع شبستان
مادرم رفته از دستم، بهر او گشتهام نالان
در ماتم مادر چون ابر نوبهاران
میریزد اشک من از دیده به دامان
در حسرت مادرم چه کشیدم از دوران
گرچه ندیدهام محبت مادر . . .
برای تو مادر خواهم عمر جاویدان
لالهی باغ تو شکفته مادر، لالهی تو . . .
♫ LP Cover ♫
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *

تصویر مادر (کولی پریشان)
کلام: کریم فکور | خواننده: گوگوش
بر آهنگ: Ae Dil Mujhe Bata De – Geeta Dutt
من کولی پریشان، بینام و بینشانم
آوارهی بیابان، سرگشتهی جهان
یکدم نمیتوانم در گوشه ای بمانم
در کوه و دشت و صحرا، چون آهویی روانم
شبها که خسته از راه، سر بر زمین گذارم
تصویر مادرم را در لوح خاطر آرم
در اوج آسمانها چشمک زند ستاره
از من گهر فشاندن، از او یکی اشاره
من کولی پریشان، بینام و بینشانم
بشنو حکایت من از ساز نغمهخوانم
آیم چنان که دانی، از بهر نغمهخوانی
باشد سرور و شادی، سر فصل زندگانی
در پای چشمهساران، شور افکند نوایم
هر جا که پا نهم من، آنجا بُود سرایم
در سینهام خروشد، موجی از آرزوها
عیبم مکُن که ماندم، در این زمانه تنها
من کولی پریشان، بینام و بینشانم
آوارهی بیابان، سرگشتهی جهانم
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *
نام و یاد «مادر» در ترانههای ایرانی
* * *

من و او
کلام: اسماعیل نوری علاء | خوانندگان: آلیس الوندی و فرشید
بر آهنگ: Aujourd’hui c’est toi – Nicole Croisille
ترانه فیلم: یک زن، یک مرد
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *
یادمان هفتاد سالگی «اسفندیار منفردزاده»
* * *

زندونی
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: داریوش
ترانه فیلم: گذر اکبر
وقتی که دل تنگه، فایدهش چیه آزادی!؟
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
مابینِ صد ملیون بازم تنها میمونه
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
پرنده که بالش میسوزه
دلِ غم به حالش میسوزه
آخه مرگه واسش رهایی
پرنده که بالش میسوزه
آدمی که میشه شماره
روی یه عکس بیقواره
دیگه آخه کجا میتونه
سری بین سرا در آره
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
هوای قفس کُشنده
بیرون پُر از درنده
کجا بِره پَرنده
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
♫ LP Cover ♫
* * *

زندگی شیرین باشد
ترانهسرا: کریم فکور
آهنگساز: فردریش هولندر (عبری)
خوانندگان: عارف ـ رامش
ترانهٔ فیلم: بندرگاه عشق
عارف:
مژده که دیگر از غم دنیا شد دل ما رها
دست طبیعت کرده نوازشها ما را
مست و شاد و بیقرار
میروم دنبال کار تا به آن سوی دنیا
همخوان:
زندگی شیرین باشد
قسمت ما این باشد
از جهان پُر فسون و پُر غوغا!
عارف:
شِکوِه ندارم از غم دنیا
من که تو را دارم در همه عالم
جز تو نباشد کس، یارم
با تو در این دشت و دمن
نغمهها خوانَد دل من
مست و شاد و بیپروا
همخوان:
سرخوشم از این رویا
گرچه با این افسونها
میفریبد گردش جهان، ما را
عارف:
نغمه برآرم من که از جام عشق تو سرمستم
بندهی عشقم بر سر زلفت دل بستم
فارغ از رنج هستی
قصهی عشق و مستی
با تو گویم بیپروا!
همخوان:
زندگی شیرین باشد
قسمت ما این باشد
از جهان پُر فسون و پُر غوغا!
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *

«. . . سالها پیش یکی از آواز خوانها آمد پیش حقیر ـ این مطلب مال سیزده چهارده سال پیش است که به دبیرستان میرفتم. ـ ما هم یک تبرزینی دادیم دست یک دهاتی که برود در خانهی خان را بشکند و از حقش دفاع کند؛ و بهش القاء کردیم که از هیچ چیز هم نترسد و طرف را راهی کردیم بهطرف خانهی خان. یعنی در آن دورهای که تصنیفها همهاش پُر بود از ساغرهای می و سهتار و تار و رُباب و معشوقه سرش را میگذاشت روی دامن حضرتعالی و میگریست؛ و یا شما از اینکارها میکردید. بله درست آنزمان حقیر آن تصنیف را گفتم که بهخاطر دارید. البته طرف ـ که همان جوان دهاتی باشد ـ در راه برخورد میکند به مسئولین تصنیفهای رادیو و آنها بهش میگویند: «نه! این چه کاریه!؟ همان بروید گل بستانید و سر زلف یارتان وابسانید.»
البته ما به جوان گفته بودیم بعد که در [خانه] را شکست و سرها را خُرد کرد برود اینکار را بکُند که زندگی، بعد از مبارزه، به زیبایی هم نیاز دارد و به فراغتی که راحت را دریافت؛ و همهی مبارزهها هم بهخاطر همین است. بهرحال حقیر گفته بود: «بعد میرُم گل میسونم، سر زلفش وا میسونم» و آنها [مسئولین رادیو] گفتند: «نه! این چه کاریه!؟ نه! میرم گل میسونم و . . .»
برگرفته از گفتگو با نوذر پرنگ، مجلهی فردوسی، شماره ۱۱۲۶، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۵۲، صفحه ۳۱
* * *
اسب سم طلا
شعر: نوذر پرنگ
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
ترانه فیلم: فردا روشن است (۱۳۳۹)
دختر خانو بوسیدُم
خان میدونه، منو میگیره
چیکار کنُم؟ چیکار کنُم؟
اسب ابلق زین کنُم
تنگ غروب سوار بشُم
فرار کنُم، فرار کنُم
من کجا فرار کنُم؟ دلُم نمیگیره قرار
سر راشونو میگیرُم اگه بیاد صدتا سوار
اسب ابلق سُم طلا! آسه برو، میری کجا؟
میترسُم دیونه بشُم
در دست یار، انگشترِ زَر بشکنُم، زَر بشکنُم!
یا تبرزین بردارُم، نیمهشبون خونهشونو در بشکنُم، در بشکنُم!
ـ نه! چه کاریه؟!
نه! میرُم گل میسونُم سر زلفش وامیسونُم
اسب ابلق سُمطلا! تندتر برو، آسه چرا؟
* * *