
دام بلا
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: داریوش رفیعی
هر جا که آشنایی دیدم
دام ره بلایی دیدم دل چو به او بستم
ای دل! ز جمع یاران دیدی
آخر چه بی صفایی دیدم از همه بگسستم
گوهر دل ای دیوانه مده به هر بیگانه
شمع محبت ای غافل مَنه بر هر کاشانه
دلشکن ما، ساغر دل را در ره بلا شکسته
ساغر رنگین، جام جهانبین تا شود رها، شکسته
دل به کس مَده گر میخواهی عمر جاودانه
تن مَده بر این گرداب و این بحر بیکرانه
ز صفا نبود تا اثری
دل خود چه دهی بر دگری
به خدا، به خدا در ره ما
این مهر و وفا، شد دام بلا
دگر وفا به دوران پیدا نشود
وفا به قیمت جان پیدا نشود
* * *

ناخدا
شعر: شهرآشوب
آهنگ و ارکستر: عبدالله جهانپناه
خواننده: ملوک ضرابی
بیا و کِشتی ما در شطِ شراب انداز
خروش و ولوله در جانِ شیخ و شاب انداز
مرا به کِشتی باده درافکن ای ساقی
که گفتهاند: «نکویی کُن و در آب انداز»
کشتی نشسته یار من، آن نازنین نگار من
ای ناخدا تو می بری ، صبر من و قرار من
مرو، مرو کشتی خدا را، مَبر مَبر نگار ما را
مرو مرو که راز پنهان، هر شب نماید آشکارا
مگر مگر باشد دل تو ، ای ناخدا از سنگ خارا
آخر مگر ای ناخدا ، ترسی نداری از خدا
از من کُنی یارم جدا
کِشتی به دریا میرود ، آب از سرِ ما میرود
جانم رود ای ناخدا، چون یار زیبا میرود
* * *

در فکر تو
شعر و ملودی: علیاکبر شیدا
تنظیم و ارکستر: ابراهیم منصوری
تار: ابراهیم سرخوش
خواننده: مرضیه
(صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانبِ عشق عزیز است فرو مگذارش)
در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد
گفتم صنما، قبلهنما بلکه تو باشی
شها بلکه تو باشی
مَها بلکه تو باشی
خیر نبینی که من میسوزم
از جفایت ولی میسازم
تو که بیوفا نبودی
پُر جور و جفا نبودی
آن که مرا از تو جدا میکُند
خیر نبیند که چها میکُند
* * *

چکنم (آرزو)
ترانهسرا: پرویز وکیلی
آهنگساز، نوازنده پیانو و آواز: ویگن
ترانه فیلم: عروس دریا (۱۳۴۴)
نظری به تو گر نکُنم
تو بگو چه کُنم، چه کُنم؟
بی تو گر ناله سر نکُنم
تو بگو چه کُنم، چه کُنم؟
بنگر بیتو چها آمد بر سر من!
حال دل بنِگر از چشم تَر من!
دوصد بوسه زنم بر پیراهن تو
از دستم ندهم دیگر دامن تو
آرزوی من تویی در همه حال
بیتو، با یادت آشنا شدهام
کس مبادا به ناامیدی من
که من از آرزو جدا شدهام
پُر خون شد دل من از بهانهی تو
چون در آتش غم من، دیوانهی تو
● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *

او رفت و شب شد
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
او رفت و شب شد
از رفتنش گویی جانم به لب شد
من مانده از آشیان جدا
بی عشق خود با غم ای خدا
از او نشانی نکرده پیدا فتادم از پا
من گشته رسوای عالمی
آن عشق دیرین چه شد که دیگر رمیده از ما
او از دست من دامن کشیده
غم در دل من آفریده
افکنده ما را در دل صحرا در جستجویش تنها
من مانده از آشیان جدا
. . .
با این همه سوز نهانم
یارب چه خواهد شد ندانم
بیگانه شد آن آشنا،
کرد آشنای غم مرا
از کلبهام دامنکشان رفت
چون روشنی از آشیان رفت
من مانده از آشیان جدا
. . .
* * *

میخانه
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: بزرگ لشگری
خواننده: یاسمین
ره در دل من نبرد غم
تا که یارم به نزد من است
حاجت به گل و چمنم نیست
که رُخش به از گل و چمن است
ای بیدلان با من بیایید یکدم به میخانه
تا با یکدیگر داد دل را گیریم از پیمانه
خوش باشد عشق و مستی
طی کُن دو روز هستی شاد و مستانه
* * *

افسونگر
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: الهه
باز آن افسونگر، آن رفته از یاد
آمد به یادم، ای داد و بیداد
در سینه غوغا شد دوباره
دل خانهی غمها شد دوباره
من مرغی بودم سرمست و آزاد
آسوده از دام، فارغ از صیاد
دیدی که آخر با خود چه کردم
خود را به دام صیاد آوردم
اکنون منم با جان خسته
با یاد او تنها نشسته
باز این دلِ من آمد به فریاد
از یاد رویش، نفرین بر این یاد
در سینه غوغا شد دوباره
دل خانهی غمها شد دوباره
* * *

چشم سحر
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: عباس شاپوری
خواننده: مرضیه
باز شد فصل بهار در هر رهگذار
از شوری شرر افتاده
باز گل آمد به بار، شبنم بیقرار
از چشم سحر افتاده
افسونها دیدم از بس
در دام هستی، دگر
پیوندِ الفت بستم با جام مستی
مجنونها دیدم از بس
با خودپرستی، دگر
دل کَندم از قید هستی
آیا با ما روزگار تا ابد بسازد
یا روزی بر ما بتازد؟
در این صورت آدمی تا ندیده سیرت
چرا دین و دل ببازد
زان دمی کاشنای جهان گشتم
اسیر تو نامهربان گشتم
ز هجرت همچون نِی نالان گشتم
زان زمان من جدا ز آشیان گشتم
چو گلزار بیباغبان گشتم
چو گنجی در کنجی پنهان گشتم
* * *

طوطی
آهنگ: اکبر صدیف
خواننده: اکبر دلجو
دل و دین به تو دادم
ولی طاقت آن را ندارم که بگویم
غم دل را به که گویم؟
نهان را به چه جویم؟
تو ای طوطی زیبا برو پیش نگارم
بگو راز نهانم: که من عاشق به تو گشتم
به عاشق تو وفا کن!
در انتظارم که بیاری تو ای طوطی خوشگو
ز یارم خبر از او
با یاد او شادم و دل را به او داده و من منتظر و چشم به راهم
خبر از او ندارم، تو به من گو!
هر جا که روی دیدهی من بدرقهی تو
بازآ، بازآ، بازآ، بازآ!
قلبم ریزد هر دم از این خبر تو
* * *