مهستی: تو باید بمانی

مهستی تو باید بمانی

تو باید بمانی
ترانه‌سرا و دکلمه: هما میرافشار
آهنگساز: اسدالله ملک
خواننده: مهستی
انتشار ترانه: زمستان سال ۱۳۵۱

تو باید بدانی که خود کوروشِ دیگری، شهریارا
تو باید بدانی به تاجِ کیان اَفسری، شهریارا

جدا از تو ایران بُود جسمِ بی‌‌جان
تو باید بدانی که باید بمانی
خدایِ دلِ ما برایِ دلِ ما
تو باید بدانی که باید بمانی

به هستی، تو هستی که بر مُلکِ دلها شَهی به خدا
نگردد الهی دلِ مهربانت اَسیرِ بَلا

تویی چون دل و دین، تویی جانِ شیرین
تویی همچو ایمان، مقدس چو پیمان

که ملت چو عاشق تو را می‌پرستند
شَها! بعد خالق تو را می‌پرستند

خدایِ زمینی به مُلک و به ملت
به شَهبانویِ ما خدایت ببخشد
چو باشد رضایت رضایِ دلِ ما
به تو، خالقِ تو، رضایت ببخشد

به هستی، تو هستی که بر مُلکِ دلها شَهی به خدا
نگردد الهی دلِ مهربانت اَسیرِ بَلا

جدا از تو ایران بُود جسمِ بی‌‌جان
تو باید بدانی، که باید بمانی
خدایِ دلِ ما برایِ دلِ ما
تو باید بدانی، که باید بمانی

متن و ترانه برگرفته از: کانال تلگرامی «دیسکوگرافی مهستی»

* * *

قمرالملوک وزیری: هزار دستان

قمرالملوک وزیری هزار دستان

هزار دستان
شعر: محمدعلی امیرجاهد
تار:‌ ارسلان خان
خواننده: قمرالملوک وزیری

هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن
که: ای خسته از رنج دی، ببین جشن گلهای من
بکن دل ز نقدینه‌ی جان، بنه در کفِ می‌فروش
کنار گل و لاله دو جامی بزن
بنوش و چشم از مهر و مه بپوش
مکش منتِ آسمان به‌دوش
مَده دستان به دستِ بی‌نمک
نَمَک جز لبِ با نمک
جزای کِردار ستم‌پیشگان دهد نفخه‌ی صور
دوای درد دلِ دلدادگان بود شور نشور
بسوزد از شر بشر یکسر خشک و تر
نماند آخر زین ایوان، اثر
نیرزد این جهان بدین که بهر دل، دل‌شکنی
برون کُنی پیرهنی از تنی

مکُن این طنازی با ما، عبث به خود می‌نازی جانا
ازین بلند پروازی دانم کاخر شکار بازی، جانم!
همه‌شب سر بردن به یک دل دو جا
نگران کاین دوران نماند به جا
تو مشو مایه‌ی آوارگی دستِ من و دامانِ تو
بنما چاره‌ی بیچارگی ما و عهد و پیمان تو
ریشه گر حاصلش این بار نیست
تو مده لاله دگر خار نیست
جاهد این میکده را آب گرفت
کس در این معرکه هشیار نیست

* * *

مرضیه: من و تو

مرضیه من و تو

من و تو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: مرضیه

من و تو و عشق و شیدایی
من و تو و عمری رسوایی
در گوشه‌ی تنهایی آن ناله و این آهم
آن نغمه‌ی جان سوزم
این شعله‌ی جان کاهم
بر حالم آگاهی، از قلبت آگاهم
در آن نگاه تو افسون‌ها می‌بینم
ز باغ حُسن تو لاله‌ها می‌چینم
وه چه دلارایی

از هر در باز آیی بنشسته بر راهم
هر چه خواهی ز جهان، من آن می‌خواهم
جز بر رویت چشمم نباشد نگران
تا ره یابی در بزم صاحبنظران

* * *

عارف: با نام تو

عارف با نام تو

با نام تو
ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی
آهنگساز: حسن لشگری
تنظیم کننده: واروژان
خواننده: عارف
اجرا: ۱۳۵۰

دیشب که دور از تو ز عشقت یاد کردم
در کوچه‌ها نام تو را فریاد کردم

نام تو در گوشم عذابی دلنشین داشت
اندوه مرگ و لحظه‌های واپسین داشت

در کوچه های شب چه غمگین گریه کردم
نالیدم از این درد دیرین گریه کردم

اکنون تو دیگر نیستی نام تو اما بر لبم مانده
خورشید دور از ظلمتی، نقش تو اما در شبم مانده

دور از تو نقش آرزوها را
چون زورقی بر آب خواهم دید
گویم که: «می‌آیی» و می‌دانم
برگشتنت را خواب خواهم دید

♫  LP Cover  ♫

* * *

مرضیه: چشمه نور

مرضیه چشمه نور

چشمه نور
شعر: رهی معیری
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: مرضیه

نظری بر دل پاکم نکُنی
گذری بر سر خاکم نکُنی
تو همه دامی و من صید گرفتار توام
نکُنی ترک جفا تا که هلاکم نکُنی

چون شباهنگی همه‌شب می‌نالم
غافلی از من که نپرسی حالم
یا پایی نِه به‌سرم تا برخیزم
یا بگشا پای مرا، تا بُگریزم

تو سرو چمنی، نوشین‌دهنی
چکُنم؟ چکُنم که دل‌آزار منی

تا رشته‌ی جان در سر مویت بستم
بی‌باده‌ی نوشین، ز نگاهت مستم
چون شمع طرب خندم در محفل هستی
روشندل و خندانم از پرتو مستی

جان را عشق و سروری
دل را چشمه‌ی نوری
از باده‌ی عشقت ز جهان بی‌خبرم من
وز گردش چِشمت به جهانی دگرم من

* * *

الهه: تنهایی

الهه تنهایی

تنهایی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: عماد رام
خواننده: الهه

در این دنیا تک و تنها شدم من
گیاهی در دل صحرا شدم من
چو مجنونی که از مردم گریزد
شتابان در پی لیلا شدم من

چه بی‌ اثر می‌خندم
چه بی‌ ثمر می‌گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من

من آن شیرین ادا را می‌شناسم
من آن دیر آشنا را می‌شناسم
محبت بین ما کار خدا بود
از اینجا من خدا را می‌شناسم

چه بی‌ اثر می‌خندم
چه بی‌ ثمر می‌گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من

خوش آن روزی که این دنیا سر آید
قیامت با قیام محشر آید
بگیرم دامن عدل الهی
بپرسم کام عاشق کی برآید

چه بی‌ اثر می‌خندم
چه بی‌ ثمر می‌گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من

♫  LP Cover  ♫

* * *

عارف: عشق من خدای من

عارف عشق من خدای من

عشق من خدای من
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۷

در قلب من غوغا کُند
عشق تو و عشق خدا
آن عشق سامانم می‌دهد
این عشق می‌سوزاند مرا

تا از تو می‌مانم جدا
روی آورم سوی خدا
در خلوتِ عشق خدا
جویم تو و عشق تو را

کای خدا او آتشی در سینه‌هاست
بای تا سر خنده‌ی آیینه‌هاست
من چه خواهم دید ای دریای نور
در تو با این دیده‌ی خاموش و کور

من که هستم شهروند شهر عشق
سینه تنگ، از ناامیدی دل اسیر
ای خدا، ای از تو هر عشق بزرگ
عشق کوچک را دگر از من مگیر

* * *

ویگن: رویا

ویگن رویا

رویا
ترانه‌سرا: هوشنگ شهابی
آهنگساز: هوشنگ شهابی
تنظیم‌کننده: آلوارو سباستیان
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۳۸

هر جا ای گل، گذرم
تو چو رویایی در نظرم
چه کنم با یاد تو، من؟
بر هر زبان تویی، تو
چو به خود آیَم من، تویی، تو
چه کنم با یاد تو، من؟

آه . . . افسونگر فریبا
بر بال آرزوها بینم تو را چون رویا
شبها ز دیده‌ی تَر بارَم به دامن، اختر
وای از این شبها!

هر جا ای گل، گذرم
تو چو رویایی در نظرم
چه کنم با یاد تو، من؟
بر هر زبان تویی، تو
چو به خود آیَم من، تویی، تو
چه کنم با یاد تو، من؟

[چه کنم؟ چه کنم با یاد تو،
چه کنم با یاد تو من؟
بگو چه کنم؟]

آه. . . دل از کفَم ربودی
بنگر چه‌ها نمودی
با چون منی، ای یارم
در مستی و هُشیاری
آسوده‌ام نگذاری
یک دَم نگارم!

● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانه‌شناسی ویگن»)
● بر روی این ملودی، ترانه‌ای دیگر با نام «بازآ» با صدای منوچهر سخایی اجرا شده است.

* * *

مرضیه: نقش غم

مرضیه نقش غم

نقش غم
شعر:‌ اسماعیل نواب صفا
آهنگ: حبیب‌الله بدیعی
خواننده: مرضیه

من زاده‌ی کوهستانم
دور افتاده ز بُستانم
با غصه همآغوشم
می‌سوزم و خاموشم

پرورده‌ی غمها گشتم
آواره‌ی صحرا گشتم
آماج بلا شده‌ام
پامال جفا شده‌ام

بلاکِشیده‌ای حال دلم را می‌داند
جفاخریده‌ای نقش غمم را می‌خواند
آه از تنهایی!
سکوت شب بُوَد محرم راز پنهانم
لهیب تب بُوَد همدم شام هجرانم
کو همآوایی؟

گویم همه‌شب تنها
شرح غم هجران را
با خار بیابانها
چه کسی شِنَوَد نفسی
شرح غم پنهانم را؟

کردی تو فراموشم
رفتی چو از آغوشم
غمدیده و خاموشم
نکُند مَهی از نگهی
روشن، شب هجرانم را

تشنه لبم، روز و شبم در حسرت طی شد
همدم من، محرم من فریاد نِی شد
غم تو هر دم فزوده دردم
گویم همه‌شب تنها
شرح غم هجران را
با خار بیابان ها
. . .

* * *