ژانت سانتاپولو: نازنینا

ژانت سانتاپولو نازنینا

نازنینا
خواننده: ژانت سانتاپولو
ارکستر: طوفانپور

در موسیقی ایرانی خوانندگانی داریم ارمنی‌تبار که فارسی می‌خوانند. آرتوش، ویگن، آلیس الوندی، یا آسوری هستند مثل خانم نارملا که حتما ترانه‌هایی با صدای او را شنیده و به یاد دارید. ولی این خانم «ژانت سانتاپولو» که بود و از کدام قوم و تبار؟ کسی هست بداند؟

جبلی: بابلسر

قاسم جبلی بابلسر

بابلسر
شعر: ناصر رستگارنژاد
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: قاسم جبلی

شبهای بابلسر زیبا و نکوست
ای خوشتر باشی آنجا در بر دوست
یاری که آشنا با خوی تو شد
قدرش را نیکو دان، دلخواهِ تو اوست
. . .

* * *

داریوش رفیعی ـ الهه: یار سیه‌چشم

داریوش رفیعی الهه یار سیه چشم

یار سیه‌چشم
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: داریوش رفیعی، الهه

*‌ * *
مثلث هنری مجید وفادار، داریوش رفیعی، الهه

* * *

بانو غزال: شبهای میگون

بانو غزال شبهای میگون

شبهای میگون
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: ابراهیم سرخوش
خواننده: بانو غزال

شبهای میگون خوش‌منظره دارد
عشق دیرین را در خاطره آرد

* * *

داریوش رفیعی ـ الهه: بیم و امید

داریوش رفیعی الهه بیم و امید

بیم و امید
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: داریوش رفیعی، الهه

* * *
مثلث هنری مجید وفادار، داریوش رفیعی، الهه

* * *

مرضیه: ندا

مرضیه ندا

ندا
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: عبدالله جهان‌پناه
خواننده: مرضیه

اگر ز من ندای دل به‌گوش جان شنوی
دگر چنین به عشوه از سرای من نروی
چو بشنوی نمی‌روی دیگر ره خطا
خبرت نباشد از دل من
نگشودم چو لب به سخن
نگفته‌ام چه آتشی سوزد دل مرا
من اگر از این
ستم هجران
بِسِپارم جان
به شکایت لب نَگشایم
که بسوزد سینه‌ی تو
دل چون آیینه‌ی تو
به خدا سوز غمهایم
که نخواهم زان چَشمان
چکد اشکی بر دامان
چو شوی آگه روزی زین حرمان
ز آنچه کُند ستم هجران
چه کُنم که دل تو پریشان
نشود ز من و غم سوزان
چه کُنم که چو من نگدازی
تو که تازه‌تر از گل نازی
چو شوی آگه روزی زین حرمان
ز آنچه کُند ستم هجران
بُگذرد اگر به حرمان همه جوانیم
روز و شب به سوز هجران اگر نشانیم
راز خود را کُنم نهان
از تو ای آرزوی جان
تا بسوزدم عشق بی‌امان

* * *

بانو شیرین: فینه گلی

بانو شیرین فینه گلی

فینه گلی
شعر: جعفر پورهاشمی
آهنگ محلی:‌ گلش‌راد
خواننده: بانو شیرین

امشب دلدار می‌آید
رشک گلزار می‌آید
سوی چشمه می‌آید

رنگش، رنگ مهتابه
چشمانش مست و خوابه
لبهاش مثل عنابه
زلفاش پر پیچ‌وتابه

امشب از شوق یارم
تا صبحدم بیدارم
اشک شادی می‌بارم
امشب خوش‌حالی دارم

تو یار منی، من همون یارم
گر جفا کُنی، من وفادارم
فینه‌ٔ گلی تو به سر داری
از حال دلم چه خبرداری؟
ساعت طلا تو بغل داری
تو لبی چون عسل داری
شال ترمه را تو به کمر داری
از حالم مگر تو خبر داری؟

* * *

الهه: نی شکسته

الهه نی شکسته

نی شکسته
شعر: کریم فکور
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: الهه

ای گل من چه کُند دلِ من؟ آرزوی تو
بی‌تو نرفته ز محفل من گفتگوی تو
شادت خواهم، گرچه خارم کردی
بی‌قرارم کردی
ای در جهان تو چاره‌ساز من
شد بی‌سحر شب دراز من
شاد و بی‌پروا سوی من بازآ
آتش دل بنشان، تا که دهم سر و جان
زان رخ مَه‌، فکن فروغی باز
کز تو شود دو دیده روشن باز
فغان که یارم ز من گسسته
بُوَد دلم چون نیِ‌ شکسته
آه! نوای شادی ز من مجو
وای! دلم شکست آن شکسته مو
به او بگو خطای او
بی‌تو گردد تبه مرا جوانی
چون تو هستی امید زندگانی

* * *
ترانه‌شناسی «جواد لشگری»

* * *

ناصر مسعودی ـ بانو هما: چهارشنبه‌سوری

ناصر مسعودی بانو هما چهارشنبه سوری


چهارشنبه‌سوری
شعر: پرویز خطیبی
آهنگ: ناصر خدیوی
خوانندگان:‌ ناصر مسعودی و بانو هما

ناصر مسعودی:
‌شب چارشنبه‌سوری می‌پَرن از روی اَلو
‌عمه‌خانم ز عقب، خالقزی‌خانم ز جلو
این یکی بچه بغل کرده و دو دو می‌زنه
طعنه‌ها با دلِ پُر، بر خاله رو رو می‌زنه
همه از دم میآرن وردُ همیشه به دهن:
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»

بانو هما:
مش‌حسن جَست می‌زنه دور حیاط رو آتیشا
پُشتِ اون، خنده‌زنون اهل و عیال، قوم‌و خویشا
تو حیاطِ فِنقلی از این همه برو بیا
خوب تماشا بکُنی چه محشری گشته به‌پا
آن سیبیلات نسوزه روی الو مشتی‌حسن
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»

هم‌خوانان:
یالا دوباره از سر، ـ یالا دوباره از سر
بپا نیوفتی منظر، ـ یالا دوباره از سر
طعنه نزن به اختر، ـ یالا دوباره از سر
آهای خانم مُنور، ـ یالا دوباره از سر

ناصر مسعودی:
پاشنه‌ی کفشِ خانم گشته چو تیرِ تلگراف
با همون بر سر تو می‌زنه در روز مصاف
از رو بُته می‌پره، ناز می‌کُنه خیلی زیاد
میگه: کاشکی سال نو سن و سالم پایین بیاد
تا بگن پیر و جوون زِ نو به من جوونه زن!
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»

بانو هما:
خانباجی می‌تکُونه روی اَلو دامن‌شو
از پیِ دفعِ بلا می‌کُنه حاضر تن‌شو
گُلباجی عصا زنون رو آتیشا پَر می‌زنه
با صدای نکره جیغ مفصل می‌زنه
دایره و دُنبک می‌زنه خدیجه با پشت لگن
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
. . .

* * *